رادیکالیسم کمک‌کار همچون معیاری برای قضاوت خشم و خشونت

الهام شهسوارزاده

منبع: یادنامۀ پانزدهم (پروندۀ ویژۀ «مقاومت و خشونت»)

«هشت فراز، هزار نیاز» یا درسگفتارهای تاریخ که هدی صابر از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷ به طور هفتگی در سالن حسینیه ارشاد ارایه می‌داد و ما دانشجویان آن زمان را مشتاقانه به پای طرح خود می‌کشید درس تاریخ به معنای دانشگاهی آن نبود بلکه در واقع ترسیم هندسه سلسله فرازهای مبارزاتی ایران معاصر بود. برای صابر تاریخ آسمان زنده‌ای بود در گردونه هستی مخلوق خداوند و هندسه، معنای نقشه برداری و کشف اجزای این طبیعت پر خروش را می‌داد. تفسیر تکرارها، الگوها، تک‌پدیده‌ها، زاویه‌ها و فاصله‌های اجزای این آسمان، صورت‌های فلکی هشتگانه‌ای را بر او ظاهر کرده بود که او فرازهای مبارزاتی تاریخ معاصر ایران می‌نامید. صابر در تلاش بود در کویر سالهای دهه هشتاد، با نگاهی به این آسمان مسیر مبارزاتی زمانه خود را کشف کند.

 در منظومه ترسیم شده توسط صابر هر فراز مبارزاتی نظمی دارد که در نسبت با مدار جهانی، مدار داخلی و مدار نیروهای اجتماعی-سیاسی زمانه قابل فهم است. به همین دلیل بررسی فضای بین‌الملل و سعی در فهم روح زمانه، سپس بررسی بازتاب این روح زمانه در اتمسفر داخلی کشور و در نهایت شناخت نیروهای اجتماعی-سیاسی هر دوره تاریخی بخش جدایی ناپذیر نقشه راه هشت فراز یا به عبارتی منطقه البروج این صورت‌های فلکی مبارزاتی است است. اگر مطابق با خوانش صابر اجزای هریک از فرازهای مبارزاتی را ایدئولوژی، استراتژی و مشی دورانی در نظر بگیریم نسبت این اجزا با مدارهای ذکر شده است که هندسه هر فراز مبارزاتی را می‌سازد. ارزیابی صابر از دستاوردها و ناکامی‌های هر فراز در واقع وابسته به نظم هندسی‌ای بود که هر فراز برای ارایه داشت. آیا ایدیولوژی یک فراز و به تناسب آن مطالبات و شعارهای آن با روح زمانه آن در جهان همراه بود(نگاه کنید به نهضت ملی ۲۷۳ که صابر صراحتا ایدیولوژی را امری زمان‌مند تعریف می‌کند که نباید جایگاه رساله علمیه و تحریرالوسیله بگیرد)؟ آیا استراتژی آن و به تناسب آن رهبری و سازماندهی و نیروهای دست اندرکار بازتاب کاملی از ظرفیت نیروها و طبقات مشارکت کننده در کشور بود؟ آیا مشی دورانی و تاکتیک‌های مبارزاتی در جهت پیشبرد مطالبات و سازماندهی نیروها موثر بود؟ وقتی که انبان تاریخ به این سوالات جواب روشن و قاعده‌مندی می‌داد، هندسه زیبای مبارزه بر صابر نمودار می‌شد و ستایش او را بر می‌انگیخت، حتی اگر بنا بر اعتقاد شخصی با مطالبات و طبقات حامل آن همسویی نداشت.

اگر در مجموعه هشت فراز، خشونت مبارزاتی را همچون یک عمل مکانیکی جدا از زمین و زمانه خود و خارج از نظم هندسی هر حرکت رهگیری کنیم ممکن است به مواضع متناقضی از ستایش و تقبیح آن از سوی صابر برسیم. تنها در چنین منظومه‌ فلکی ذکر شده است که مساله خشونت یا خشونت پرهیزی در نگاه صابر به مبارزه می‌تواند فهم شود. مقاومت مسلحانه طی نهضت مشروطه، جنبش جنگل و سازمانهای چریکی در دهه چهل و پنجاه همان‌قدر مورد ارزیابی مثبت صابر قرار می‌گرفت که خشونت‌پرهیزی مصدق در نهضت ملی.

مساله در درسگفتارهای تاریخ برداشتن یا زمین گذاشتن اسلحه نبود، مساله این بود که آیا انتخاب این مشی در تناسب با ایدیولوژی و استراتژی است و آیا در منطق روح زمانه و زمین بازی دوران خود می‌گنجد؟ آیا نیروها ظرفیت و کشش شکل مبارزاتی که انتخاب شده را دارند و در جهت آن کسب صلاحیت مکفی کرده‌اند؟ ایا مشی مبارزاتی توانسته مشارکت همه نیروهای دست‌اندرکار را فعال کند یا عده‌ای را کنار زده و عده‌ای را سرخورده کرده فراموش کرده است؟ آیا در پیگیری مشی انتخابی رعایت اخلاق مبارزه شده است؟ آیا هزینه‌های مبارزه بین رهبران و دست‌اندرکاران و توده به تناسب تقسیم شده است؟ آیا نیروهای دست‌اندرکار تمام قد پشت مشی انتخابی‌شان ایستاده‌اند(نگاه کنید به نهضت ملی ۲۰۸)؟ ایا در مراحل مختلف مبارزه به جمع‌بندی و درس‌اموزی و تصحیح و تکمیل روش مبارزاتی خود دست زده‌اند؟ جواب این سوالات مرز رادیکالیسم کمک کار را با ماجراجویی و تندروی بی پشتوانه و قمار غیرمسیولانه و نظامی‌گری معلوم می‌کند(رجوع شود به فراز جنگل ۱۱۲). در نگاه صابر رادیکالیسم کمک کار عرصه ایست برای قد علم کردن در برابر ظلم، تعیین تکلیف با قدرت و تصریح این گزاره که «ما هم آدمیم»! از آنجا که کرامت انسان شاه بیت مطالبات همیشگی انسان ایرانی در برابر مطلقیت قدرت (چه جهانی و چه داخلی) بوده است(نگاه کنید به جمع‌بندی‌های کلان)، گزاره «ماهم آدمیم» اهمیت ویژه‌ای دارد چرا که در وجه ایجابی امکان بروز و ظهور اصالت وجودی انسان را به وجود می‌اورد و در وجه سلبی مجرایی برای سرریز شدن خشم راستین او فراهم میکند و او را از در خود فرو رفتن و مچاله شدن باز می‌دارد.

این که رادیکالیسم با یک شایعه و شبنامه بروز و ظهور پیدا کند(همچون تنباکو ۷۲)، یا یک برنامه اصلاحی‌ـتوسعه‌ای(همچون اصلاحات فلاحتی در زمان نهضت ملی ۱۱۷) یا یک سخنرانی، یا ترور مسلحانه سرکوبگران (از آن دست که در دهه پنجاه اتفاق افتاد) و یا خانه نشینی و باج ندادن به ابتذال زمانه ( همچون دهه شصت، نگاه کنید به اصلاحات ۱۹۵) معیار قضاوت و تجویز صابر در مورد رادیکالیسم کمک‌کار نیست. بلکه مساله این است که آیا رادیکالیسم جرات و جسارت پرسش از مبناهایی که دستگاه سرکوب بر آن بنا شده است را ایجاد کرده است یا نه؟ حرکت مسلحانه‌ در زمانی می‌تواند هیمنه پلیسی امنیتی را در جامعه بشکند ( نگاه کنید فراز جنبش مسلحانه ۲۲۴) و در زمانی دیگر می‌تواند مبنای نظامی‌گری در جامعه را تقویت کند(نگاه کنید به فراز اصلاحات ۱۱۵).

رادیکالیسم به معنای آوانگارد و جرات آرمان پردازی کردن و جرات پیشبرد آرمان را داشتن است(فراز جنگل ۴۸) و نه عبورکردن‌های سیاسی. حتی اگر این یا آن مهره قدرت سیاسی را بتوان کنار زد، بدون رادیکالیسم از بن بست شرایط نمی‌توان بیرون زد. این روزها که می‌شنویم گروهی با این استدلال که مردم ایران همه راه‌ها را امتحان کرده‌اند و به در بسته خورده‌اند و به ناچار جنگ را پذیرا هستند زمان مناسبی است که در فرازهای مبارزاتی اصلاحات به بعد تدقیق کنیم و جای خالی رادیکالیسم را بیابیم.

اسکرول به بالا