نرمالیزه کردن صلح در دنیای نرمالیزه‌شدۀ جنگ و خشونت

سعید مدنی*

منبع: یادنامۀ پانزدهم (پروندۀ ویژۀ «مقاومت و خشونت»)

مدتی پیش وقتی در حیاط بزرگ زندان قدم می‌زدم، زندانی میان‌سالی که کنار دیوار زیر آفتاب نشسته‌بود نزدیکم آمد و پس از سلام کردن گفت مشکلی دارد و از من خواست تا به او کمک کنم. مثل همیشه تصور کردم چون اغلب زندانیان من را «دکتر» صدا می‌زنند، تصور کرده‌است که پزشک‌ام. بنابراین تفاوت این دو را توضیح دادم و توصیه کردم به بهداری زندان مراجعه کند. او نیز بلافاصله توضیح داد می‌دادند پزشک نیستم؛ اما چون به درمان بهداری امید ندارد سراغ من آمده‌است. بالاخره راضی شدم تا مشکلش را توضیح دهد: گفت که مدت‌هاست شب‌ها نمی‌تواند بخوابد، و بلافاصله پس از آن که دراز می‌کشد، همسرش حاضر می‌شود و با او گفت‌وگو می‌کند و این وضع تا صبح طول می‌کشد و در نهایت هر صبح او خسته‌تر از شب قبل ناچار است برخیزد. او همۀ این‌ها را در کمال آرامش و حتی با کمی طنز و لبخند توصیح داد.

وقتی آنچه به نظرم آمد گفتم، تازه پرسیدم اصلا جرمش چیست و چرا در زندان است. باز هم در کمال آرامش -و البته مثل بسیاری زندانیان غیرسیاسی- پاسخ داد: «هیچی». وقتی از او خواستم که «هیچی» را توضیح بدهد، در حالی که لبخندی به لب داشت گفت همسرش را کشته و سپس سوزانده. با شنیدن پاسخ یکه خوردم، نه به خاطر اینکه مدتی هم‌کلام یک قاتل شده بودم، بلکه به سبب لحن آرام او و فقدان نمودی از احساس شرم و گناه یا پشیمانی در او. در ادامه از او خواستم نحوۀ قتل و سوزاندن جسد را توضیح بدهد و او با کمال میل، بدون کمترین اکراه، گویی دربارۀ یک سفر تقریحی یا تماشای فیلم یا خاطره‌ای خوش با رفیقی صحبت کند، جزئیات یک شبانه‌روز از گفت‌وگوی اولیه تا سوزاندن همسرش در گودالی در انتهای حیاط خانه را توضیح داد و دریغ از کمترین نشانه‌ای از انجام عملی زشت، غیرانسانی و حتی غیرمتعارف. گویی از دید آن مرد میان‌سال، همۀ مردان بالاخره روزی همسرشان را به قتل می‌رسانند، درست همان‌طور که همۀ مردان بالاخره روزی ازدواج می‌کنند، روزی فرزندی خواهند داشت، و روزی خواهند مرد. برای او، آنچه انجام داده‌بود امری متعارف و بهنجار به نظر می‌آمد.

مشکل امروز صلح‌طلبان و جنبش صلح نیز گویی نرمالیزه‌شدن خشونت، جنگ، و مرگ در بسیاری نقاط دنیاست. در سرزمین من، ایران، سالهاست تورم حدود ۷۰ درصدی و بیشتر امری عادی محسوب می‌شود. برخی روشنفکران و اقتصاددانان ارگانیک نیز مقالاتی مبنی بر وجود تورم در همۀ دنیا از جمله ایران نوشته‌اند و گویی قرار گرفتن نیمی از جمعیت زیر خط فقر و نیمی دیگر در حال ریزش به زیر خط فقر نیز در همۀ دنیا امری عادی و متعارف است و این خشونت شرم‌آور بهنجار و حتی معمول است که احیاناً می‌توان برای آن راه حلی متعارف در درون ساختار سیاسی-اقتصادی کنونی یافت. به همین ترتیب، هر روز اخباری دربارۀ خشونت حاصل از بحران‌های کنونی ایران می‌شنویم بی‌آنکه هیچ‌یک از آنها غیرمعمول محسوب شود. مدتی پیش یکی از مسئولان بهداشت کشور چنان به کمبود واکسن‌های پنتاوالان (صد دیفتری، کزاز، سیاه‌سرفه، هپاتیت بی و هموفیلوس آنفولانزای نوع بی) و روتاویروس (ضد التهاب شدید) اشاره کرد، گویی دربارۀ هوای نیمه‌بارانی روز بعد سخن می‌گوید و نه احتمال مرگ و بیماری هزاران کودک. در کشور من، ایران، مجازات اعدام روزانه جوانان بدون رعایت قوانین و مقررات جاری امری متعارف است، محکومیت چندین‌سالۀ مردان و زنان اعم از دانشجو، معلم، کارگر، نویسنده و مترجم به جرم بیان نظر و اندیشه، دین و مذهب ،دفاع از موازین حقوق بشر و اعتراض به وضع موجود و خشونت حاکم بر زندگی روزمره نه تنها استثنا نیست، بلکه بخشی از جریان عادی هر روز است. در این کشور، تشکیل ۹۰هزار پروندۀ قضایی برای دختران و پسران جوانی که معترض حجاب اجباری بودند و اعمال خشونت علیه آنها بدیهی، معمول، و متعارف محسوب می‌شود، گویی چهره‌ای بی‌بدیل از وضعیتی کاملا نرمال باشد.

در سطح جهانی نیز هر روز شاهد عادی‌سازی خشونت در مناطق مختلف جهان هستیم. اخبار روزانۀ رسانه‌ها حاکی از مرگ روزانۀ ده‌ها فلسطینی ساکن غزه، به‌ویژه کودکان و زنان، در اثر بمباران اسرائیل یا گرسنگی و بیماری حاصل از محاصرۀ این منطقه است. لذا آنچه در غزه عادی شده‌است، مرگ جماعتی فقط به سبب بودن و سکونت در آنجاست. آیا تا کنون خبری دربارۀ حیات، زندگی، رفاه و بهزیستی در غزه شنیده‌ایم؟

رقابتی سرسختانه و جدی بر سر نرمالیزه کردن جنگ یا صلح در جریان است. در کشورهای توسعه‌یافته به مدد دمکراسی و جامعۀ مدنی توانمند کفۀ ترازو اغلب به سود نرمالیزه شدن صلح، رفاه، و بهزیستی سنگین شده و در مقابل، در کشورهای عقب‌نگه‌داشته‌شده یا در حال توسعه آنچه نرمال و متعارف است، جنگ و خشونت است. بنابراین مسئلۀ پیش‌روی صلح‌طلبان و جنبش صلح‌طلبی در کشورهای دمکراتیک تفاوتی جدی با مسائل فعالان این جنبش در کشورهایی تحت سلطۀ نظام‌هایی اقتدارگرا دارد. کار دشوار صلح‌طلبان در ایران و دیگر کشورهای بی‌بهره از حقوق بشر یا ناقض آن مبارزه برای صلح در دنیایی است که جنگ و خشونت، نابرابری و تبعیض امری متعارف و بخشی از زندگی روزمره است.

تحول نظری و عملی صلح‌طلبی

بنا بر نظر برخی صاحب‌نظران صلح‌طلبی ایده‌ای است با سابقۀ تاریخ بشریت که در تمامی فرهنگ‌ها مظاهر آن را می‌توان دنبال کرد (Alcolde 2023). در عین حال، برخی پژوهشگران رد پای صلح را در سنت دینی جستجو کرده‌اند. برای مثال بولدینگ (Boulding 2000) اشاره می‌کند که گزارش‌های مندرج در آیات قرآن دربارۀ تلاش‌های پیامبر اسلام برای ترویج دین قبل از هجرت آشکارا نشان‌‌دهندۀ مشی خشونت‌پرهیز او بوده‌است. محقق مذکور شواهدی نیز دربارۀ بودیسم و مسیحیت عرضه می‌کند.

در عصر حاضر از نخستین کاربر‌دهای قابل‌توجه اصطلاح صلح‌طلبی (Pacifism) در ابتدای سدۀ گذشته در سال ۱۹۰۱ است. با بسط مفهوم خشونت، به تدریج معنای صلح نیز گسترش یافت و بر همین مبنا صلح‌طلبی دامنه‌ای از مباحث که یک سوی آن نبود جنگ و سوی دیگر آن نبود هر گونه خشونت و تبعیض و نابرابری بود را در بر گرفت (Alcalde 2014). از همین رو، امروزه جنبش صلح‌طلبی با دیگر جنبش‌های ضد جنگ، ضد آپارتاید، حقوق بشر، محیط زیست، عدالت، و امثال آن همپوشانی بسیار دارد. آنچه مسلم است، گرایش جهانی از ایده‌های سلبی (ضد جنگ، ضد تبعیض،…) به سوی فهمی عمدتا ایجابی در حال تحول است و از همین رو کمتر رخداد مبتنی بر کنش جمعی در قالب کارزارها، خیزش‌ها و جنبش‌های اجتماعی را می‌توان سراغ گرفت که پیوندی با صلح‌طلبی و صلح به مفهوم موسع آن نداشته باشد. در واقع با وجود آنکه نزدیک به چهار دهه پیش مردم ایران درگیر جنگ حاصل از تهاجم عراق و دفاع میهنی بودند و امروز گرفتار تهاجم اسراییل و امریکا ، گویی اکنون با توجه به دامنۀ وسیع خشونت اعم از فردی، بین‌فردی، گروهی و نظامدار که زندگی روزمرۀ ایرانیان را فرا گرفته، صلح‌طلبی به مفهوم خاص و عام آن معنا و مصداق دارد؛ اگرچه صلح‌طلبی به مفهوم وسیع آن ضرورتی بسیار جدی تر محسوب می‌شود. این امر به معنای نادیده‌گرفتن گرایش به نظامی‌گری و افزایش قابل‌توجه بودجۀ نظامی نیست؛ بلکه تأکیدی است بر سرریزشدن تبعات حاصل از گرایش مذکور بر زندگی و حیاط روزمرۀ ایرانیان.

تحول مهم دیگر در ادبیات صلح و صلح‌طلبی تأکید بر مشی خشونت‌پرهیز برای حل منازعه در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، جنسیتی و محیط‌زیستی است (Brock 1972). لئو تولستوی، نویسنده و متفکر صاحب‌نام و یکی از پیشگامان مخالفت با اعدام، با رد هر گونه خشونت سهمی مهم در پی‌ریزی جنبش‌های خشونت‌پرهیز داشت. این ایده که با همت شخصیت‌های تأثیرگذاری چون گاندی و ماندلا امروزه به شکل‌گیری ادبیاتی غنی انجامیده است، بی‌تردید آموزه‌های مهمی برای جنبش صلح‌طلبی در نظام‌های اقتدارگرا دارد و هزینه‌های گذار از وضعیت خشونت‌بار به دنیایی سرشار از صلح و امنیت را برای ملت‌ها و فعالان صلح کاهش می‌دهد. بهره‌برداری جنبش عدالت جهانی و همینطور خیزش‌ها و جنبش‌های بهار عربی از مشی خشونت‌پرهیز به عنوان یکی از اصول کلیدی‌شان، بر غنای گنیجنۀ جنبش‌های اعتراضی علیه خشونت در سراسر جهان به ویژه کشورهای درحال توسعه و یا در حال گذار دمکراتیک افزود. اما هنوز هم دسته‌ای از صاحب‌نظران به ویژه پس از کشتار دی ماه ادعاهای اولویت اخلاقی خشونت‌پرهیز صلح‌طلبی را به چالش کشیده و تأکید می‌کنند خشونت می‌تواند عامل مؤثر و حتی عادلانه جهت نفی خشونت در نظام‌های اقتدارگرا باشد و از همین رو صلح‌طلبی مطلق یا خشونت‌پرهیزی به مثابۀ یک استراتژی و اصل را مورد سؤال قرار می‌هند (Howes 2009) که البته در آینده عواقب نامبارکی برای جامعۀ ایران خواهد داشت. مجموعۀ این تحولات مفهومی و نظری دربارۀ صلح و صلح‌طلبی موجب شکل‌گیری مفاهیمی چون امنیت انسانی، دفاع غیرتهاجمی (nonoffensive) و ایفای اندیشه پیرامون مقاومت مدنی شده است.

چالش‌های صلح‌طلبی در ایران امروز

فعالان صلح‌طلب علاوه بر آنکه در سطح جهانی مانند همۀ جنبش‌های حقوق بشری با چالش‌ها و مخاطراتی مواجه‌اند، به‌طور خاص نیز به سبب ماهیت صلح و صلح‌طلبی با مسائل و مشکلات جدی خاص خود روبه‌رو می‌شوند. از این گذشته، همان‌طور که پیش از این اشاره شد، صلح‌طلبی در نظام‌های اقتدارگرا چالش‌هایی متفاوت از نظام‌های دمکراتیک دارد و البته دامنۀ این چالش‌ها برای فعالان صلح‌طلبی در ایران به سبب سابقۀ کوتاه این جنبش دو‌چندان است. اهم این چالش‌ها عبارتند از:

– انگ خوردن: از آنجا که صلح‌طلبان ناچارا از تعامل و همکاری با گروه‌ها و جناح‌های رقیب و حتی متخاصم هستند، به خاطر این تعامل و همکاری گاه حتی طرد و سرکوب می‌شوند (Wehrenpenning et al 2023). به کمک امکانات فضای مجازی، به‌ویژه امکان ناشناس ماندن در پایگاه‌هایی مانند اکس و اینستاگرام، بازار انگ‌زنی به فعالان ایرانی در فضای مجازی رونق بسیار دارد.

– ناسازگاری گروهی: انسجام در جنبش‌های صلح اغلب در معرض چالش قرار می‌گیرد. در حالی که این جنبش‌ها اغلب حول مضمونی مشترک یا در برابر مصیبت و بی‌عدالتی شکل می‌گیرند، به تدریج اعضای جنبش و فعالان صلح‌طلب دچار چالش و اختلاف می‌شوند. صلح‌طلبی نوعی بصیرت است؛ اما تعریف آنچه صلح است یا مصداق آن اغلب دشوار و محل اختلاف است. مانند بسیاری از مناقشات بر سر مفاهیم، تعاریف و نظرات دربارۀ صلح نیز متنوع است (همان). برای مثال، فعالان صلح در گروه‌های ضعیف‌تر، (مثلا در میان اپوزیسیون در معرض سرکوب) اغلب عدالت و برابری را پیش‌شرط هر گونه صلح اعلام و بر صلح سیاسی تأکید می‌کنند. در حالی که فعالان صلح در گروه‌های قوی‌تر (مانند احزاب حاکم یا گروه‌های وابسته به نظام مسلط) بیشتر بر صلح بین فردی یا صلح میان جناح‌های درون ساختار قدرت تأکید می‌کنند. دعوت به وفاق در دولت پزشکیان از این سنخ است. این تفاوت‌ها در فرایند ادغام افقی حامیان متنوع صلح بسیار چالش‌برانگیز است و مانع شکل‌گیری جنبشی متحد و قوی می‌شود.

– شکاف واقع‌گرایی سیاسی و آرمانگرایی: در حالی که اغلب جنبش‌های اجتماعی مترقی متمایل به مشارکت در فرایند سیاسی از موضع مخالف وضع موجود هستند، جنبش‌های صلح‌طلب ناچار به واقع‌گرایی سیاسی‌اند؛ بنابراین اغلب با نوعی چالش میان محافظه‌کاری-رادیکالیسم در میان فعالان این جنبش مواجه هستیم (همان).

روزی مردی جوان که به اتهامی غیرسیاسی دوران محکومیتش را در زندان سپری می‌کرد، به سراغم آمد و از آنجا که به زودی محکومیتش تمام و آزاد می‌شد، گفت که می‌تواند برای کمک به من و دوستان فعال سیاسی‌ام هر نوع سلاحی که لازم داشته باشیم به قیمتی ارزان تهیه کند و در اختیارمان قرار بدهد. به او توضیح دادم که من و دوستانم اگرچه مخالف و منتقد وضع کنونی هستیم، خشونت‌پرهیزیم و هر گونه راه حل خشونت‌بار برای حل مسائل کنونی مردم ایران را رد می‌کنیم. مرد جوان با ناباوری به سخنانم گوش داد و با نگاه و لحنی تحقیر‌آمیز گفت: «می‌دانستم از عوامل رژیم هستی!»

– اولویت یا عدم اولویت صلح: فعالان سیاسی و اجتماعی و همینطور جنبش‌های اجتماعی بر حسب مشی، استراتژی و اهدافی که انتخاب می‌کنند، برای صلح و صلح‌طلبی اولویت‌های متفاوتی قائل هستند. از دیدگاه فعالان صلح‌طلب، صلح بستری مناسب برای همۀ جنبش‌های مترقی فراهم می‌آورد و از هزینۀ تحول و دگرگونی سیاسی- اجتماعی می‌کاهد. اما بخشی از فعالان سیاسی، به‌ویژه نیروهای رادیکال، صلح‌طلبی را در دنیای سراسر خشونت و سرکوب نظام‌های اقتدارگرا امری رمانتیک و احساسی می‌دانند که جریان مبارزۀ سیاسی را ممکن است به انحراف ببرد. از این رو، آنها اغلب فعالان صلح را بازیچۀ نظام مستقر می‌دانند و مزاحم در جریان تلاش برای تغییر وضع موجود. در مقابل، فعالان صلح نیز با اولویت قائل شدن برای صلح و پرهیز از خشونت، به‌ویژه در نظام‌های اقتدارگرا در برابر چالش ورود به مبارزۀ سیاسی یا پرهیز از آن قرار می‌گیرند.

– ریسک‌پذیری: اغلب تصور می‌شود فعالان صلح باید کمتر از مخالفان سیاسی در معرض سرکوب و فشار از سوی نظام‌های مستقر قرار گیرند. این فرض در نظام‌های اقتدارگرا به کلی نقض می‌شود. صلح‌طلبی و جنبش صلح اغلب متضمن نفی خشونت در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، جنسیتی، قومی و امثال آن است؛ لذا صلح‌طلبان ناچارند در برابر تبعیض و خشونت مقاومت کنند و به همین سبب مانند دیگر نیروهای مخالف و معارض سیاسی در معرض تهدید هستند. در این زمینه تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای در میان کشورهای دمکراتیک و اقتدارگرا وجود دارد.

نتیجه

صاحب‌نظران بسیاری دربارۀ جنبش صلح و صلح‌طلبی مطالعه و پژوهش کرده‌اند (Kelman 1972; Fisher et al 1982; Fisher 1997; Saunders 1999; Voorhees 2002; Galtung 2004). آنها در پی آن بوده‌اند که برخی اصول و قواعد حاکم بر این جنبش را در سراسر جهان و به‌نحوی عام توضیح دهند. بدون آنکه بخواهم اهمیت این تلاش‌ها را نادیده بگیرم، یادآوری می‌کنم که صلح‌طلبان در هر جای دنیا ناچارند خودشان را در بستر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی که در آن فعالیت دارند تعریف کنند. این امر به معنای نادیده گرفتن دستاوردهای نظری و تجربی مشترک جنبش جهانی صلح یا نفی مسئلۀ مشترک صلح جهانی نیست؛ بلکه تأکیدی است بر آنکه حتی این اشتراکات موجود در گنجینۀ جنبش صلح ممکن است تحت تأثیر شرایط خاص نتایجی متفاوت به بار بیارود. نمود اولیۀ این تفاوت را در فهم متفاوت از اصطلاحات صلح، خشونت، خشونت‌طلبی و خشونت‌پرهیزی می‌توان یافت. در جریان مذاکرات جمهوری اسلامی ایران و امریکای ترامپ دربارۀ پروژۀ اتمی ایران و تحریم‌ها، هم‌وطنان به دو دوستۀ حامی و مخالف مذاکرات تقسیم شدند. بخشی که عمدتا اپوزیسیون خارج از کشور را در بر می‌گرفت به شدت با این گفت‌وگوها مخالف بودند و آن را راهی برای نجات جمهوری اسلامی از بحران‌های تودرتو و تداوم نظام اقتدارگرا محسوب کردند. در مقابل، بخش دیگری از اپوزیسیون که بیشتر در داخل کشور به سر می‌برند، فارغ از پیامدها و نتایج این گفت‌وگوها بر سرنوشت جمهوری اسلامی، همین که توافق احتمالی می‌تواند سایۀ جنگ را از آسمان ایران دور کند و قدری گشایش در معیشت روزمرۀ نزدیک به نیمی از جمعیت فقیر یا در معرض فقر ایجاد کند، آن را شایستۀ حمایت و تأیید دانستند. تردید نیست که بخشی از این تفاوت در دیدگاه‌ها تحت تأثیر استراتژی‌ها و تعلقات سیاسی است؛ اما بخشی نیز به حضور در فضاهای متفاوتی مربوط است که افراد و گروه‌ها در آن تنفس می‌کنند. این فضای متفاوت منجر به اختلاف نظر در معنای صلح و خشونت نیز می‌شود. صلح و خشونت اصطلاحاتی مناقشه برانگیز هستند که به سختی می‌توان دربارۀ مفهوم آنها به توافقی جامع رسید. بی‌تردید در دامنه و ابعاد خشونت علیه دانشجویان و دانشگاهیان حامی مردم غزه و طرفدار آتش‌بس در ایالات متحده با سرکوب دانشجویان در اعتراضات زن، زندگی، آزادی ایران در سال ۱۴۰۱ تفاوت‌هایی ماهوی وجود دارد. تأیید این تفاوت‌ها به معنای ترجیح یکی بر دیگری نیست، بلکه تأکیدی است بر مسائل، مشکلات و چالش‌های نظری و عملی صلح‌طلبان و خشونت‌پرهیزان در ایران و سایر نقاط دنیا.

* این مقاله پیش از این در کنفرانس صلح،دمکراسی و رسانه در لاهه هلند در خرداد ۱۴۰۴ ارائه شده است و در اینجا با تغییراتی باز نشر شده است.

اسکرول به بالا