هدی صابر و بازگشت به امر اجتماعی: سیاستزدایی یا خلق فضاهای کنشگری سازمانیافته؟
کمال رضوی – برای ناظر بیرونی که سیر متاخر حیات شهید هدی صابر را مینگرد، چنین به ذهن متبادر میشود که او از نیمۀ دهۀ ۱۳۸۰ از قلمرو سیاست به ساحت اجتماعی چرخش کرد و از جایگاه کنشگر ملی-مذهبی و فعال سیاسی به کنشگر مدنی- اجتماعی تغییر مکان داد. چنین درکی با ظواهر امر نیز همخوانی دارد؛ او که زمانی در نیمۀ اول دهۀ ۱۳۷۰ در کنار کسانی نظیر عزتالله سحابی، لطفالله میثمی، حسن یوسفی اشکوری، رضا رئیسطوسی و تنی چند از دیگر چهرههای روشنفکری مذهبی دستاندرکار گفتوگوهایی چندساله برای تأسیس یک حزب یا جبهۀ سیاسی (با نام اولیۀ «راه» یا راه استقلال که البته هیچگاه به مرحلۀ تأسیس نرسید) شده بود، چندی بعد در ستاد انتخاباتی مهندس سحابی برای انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۷۶ عمیقاً فعال شده و سپس با عضویت در شورای فعالان ملی-مذهبی و همکاری با ماهنامۀ ایران فردا به شکلی تمامعیار پا به عرصۀ سیاست نهاده بود …






سید حمید موسویان- آشنایی من با مرحوم صابر، از دور بوده و وقتی که متنهای مرحوم صابر را نگاه میکردم یک حسرتی داشتم که چرا نتوانستم با ایشان ملاقاتی داشته باشم. با این حال یک نکته جالبی مرحوم صابر در بحثهای باببگشا مطرح کرده که برای من خیلی تامل بر انگیز بود. او معتقد است یک زمانی نسلهایی بودند که انگشت اشارهشان را وقتی بلند میکردند به یک جایی میتوانستند اشاره کنند و به چیزی افتخار کنند؛ یعنی میتوانستند کسی را به عنوان الگوی خودشان مطرح کنند و نشان دهند. ما نسلی بودیم که چنین افتخاری را داشتیم که امثال مرحوم هدی صابر، مرحوم آیت الله منتظری، مرحوم احمد قابل را دیدیم و این حسرت به دل ما نماند که این انگشتهای اشاره بی ارجاع بماند. امیدوارم نسل بعد از ما هم وقتی بزرگ میشود با جامعهای مواجه شود که بتواند به آن افتخار کند؛ نیروهای کارآمد، نیروهای قوی در جامعه ما چنان رشد کنند که بتوان به آنها افتخار کرد و طبیعتا خود آنها هم میتوانند یکی از همان نیروهای افتخارآفرین باشند.
کمال رضوی – طی سالهای اخیر جامعۀ ایران آبستن اعتراضات، شورشها و تحرکات اجتماعی-سیاسی چندگانه و دنبالهداری بوده است. از اعتراضات دی ۱۳۹۶ تا برآشوبیدن
سارا شریعتی – در نمونۀ صابر، علاوه بر افزودن سرمایۀ پهلوانی و مبارزاتی بر الگوی روشنفکری تام، ما با این خواستِ خودسازی و ارادۀ ساختِ انسانی همطراز دعاوی خویش روبهرو هستیم. انسانی که میخواهد فراسوی قالبهای موجود، الگوی جدیدی خلق کند، سقف ادعا را باز بلندتر کند، استانداردها را ارتقا بخشد و در زمینۀ تاریخی یک نوعِ آرمانی بسازد. در این جاست که از قالبهای روشنفکری، پهلوانی و مبارزاتی نیز فراتر میرود و این احتمالاً همان مازادی است که شما از آن سخن میگویید.
فیروزه صابر – هدی، در گذر از نوجوانی به جوانی، در بالنده سرودش، ممیزههایی یافت که عشق بود و جهش، آموزش بود و جوشش و روش بود و منش. این همه را در حنیفنژاد یافت، در مصدق و در دوره ایفای وظیفه ملی که توانست به خواب دوران پایان دهد، نیز همین را یافت و به تصویرش کشید. هرچه را نقش منش بود، از زیست طالقانی و شریعتی و سحابیها جورید و بیرون کشید. در معلمی که به او دل داد، در مربی زمین فوتبال، در دستان پاک پدر، در مهر بیغش مادر و در دوستان جوانمرد، چه همکلاسی، چه همبازی فوتبال، چه همکار، چه همفکر سیاسی و فرهنگی و اجتماعی، چه آشنا و خویشاوند، عطر منش میبویید.
یاشار دارالشفاء- صابر حتما که عارف بود اما نه از آنان که در کُنج عافیتی در پی معبود بگردند و با دوری از خلق تهذیب نفس کنند. او مصداق این جمله بود که «دل با یار و سَر با کار»؛ و کارش چیزی نبود مگر مهندسی هدف: هندسه دادن به آن و به اعتبار روشن کردن مختصاتش، سوار کردن فیزیکی (سازماندهی) روی آن تا که طرحی نو بر پهنهی روزگار درافکنده شود. ارزیابی سلوکِ شخصی او در جریان امر سیاسی، و چالش تکرارپذیریاش در زمینه و زمانهای که ما هستیم، میتواند میراثی را مبتنی بر روش اندیشۀ استراتژیمدار صابر صورتبندی کند که به عوض مداوم شوکه شدن از خیزشها و قیامهای مردمی و سرکوبهای حاکمیتی، ابتکار عمل را بهدست گیریم و سوژۀ تغییر باشیم.
سید حسین موسوی –