در نگاه دیگران

مجموعه مقالات نگاشته شده توسط فعالان عرصه‌ی اندیشه، سیاست و شاگردان و دانشجویان حول «بینش، روش و منش» شهید هدی صابر

هدی صابر و یادآوران

در این وانفسایی که نبود عنصر «منش» در روابط سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بیش از هر چیز دیگری احساس می‌شود و به چشم می‌خورد وجود اشخاصی چون هدی صابر که خود نمونه بارز یک انسان اخلاق مدار،ارزش‌مدار و با منش بود می‌توانست کمک بزرگی برای نسل جوان علاقه‌مند،دغدغه دار و اهل بار برداشتن از روی زمین باشد. آنچه در ادامه خواهید خواند جملاتی است از بزرگان ملی مذهبی،دوستان و هم نوردان هدی صابر که در یادنامه چهلم و سالگرد این شهید به رشته تحریر درآمده و به‌اختصار برای شما عزیزان گردآوری‌شده است.

احیای منش در دوران کسوف امر قدسی

ترجیع‌بند سخنان صابر در دهه‌ی هشتاد، مفهوم «منش» است؛ مفهومی که گرچه تعریفی اسمی توسط صابر از‌ آن ارائه نشده، اما هم در کار او الگوهای عینی زیادی برای آن معرفی شده و هم فضای مفهومی برای آن ساخته شده که از خلال آن می‌توان درک و دریافتی از چیستی منش به دست داد. چرا صابر این اندازه بر «منش» تاکید ورزید؟ پاسخ اولیه آن روشن است: به سبب خلاء و بحرانی که حس می‌کرد فقدان تقید به منش در جامعه‌ی ایران پدید آورده است. اما پاسخ دقیق‌تری به این پرسش می‌توان داد که مستلزم وارسی شرایط اجتماعی‌ای است که تمرکز مضاعف بر منش را ضروری می‌سازد: شرایطی که در جامعه‌ی ایران در دهه‌ی هفتاد آغاز و در دهه‌ی هشتاد تشدید شد و به تناسب همین تشدید بحران بود که صابر نیز بر تاکید محورین خود بر منش می‌افزود.

تنها رفتی …

دلنوشته همسر شهید هدی صابر به مناسبت پنجاه و ششمین سالگرد تولد

می‌خواهم با لبخند آن طور که تو دوست داشتی به استقبال تولدت بروم؛ اگر اشک‌ها بگذارند. دلم میخواهد یک دل سیر گریه کنم تا خالی شوم، تا بدون تو بتوانم برای چهارمین بار سالگرد تولدت را در دلم به یاد بیاورم و شاید جشن بگیرم. اما مگر دلم خالی می‌شود از درد بی‌درمان بی‌تو ادامه زندگی دادن؟ می‌خواهم سالروز تولدت را از بچه‌ها پنهان کنم، اما مگر می‌شود؟ از چشمهای شان معلوم است که پیشاپیش در فکر و ذهن‌شان به استقبال آن می‌روند، مثل من. هدای عزیز اگر بودی، امروز روز دیگری بود… اما امروز که نیستی هر سالگرد تولدت من و بچه‌ها را نه به یاد تولدت، که به یاد مرگت می‌اندازد. مثل یک پروانه از روی گل زندگی من و بچه‌ها که تازه داشتیم سروسامانی می‌گرفتیم پریدی و رفتی.

دل به مردم داشتن

فردا تولد هدا است که برای ماندن در این دنیا صابر نبود. اما نامش هدی رضازاده صابر بود. ملی ـ مذهبی از نوع خلّص آن. شوری در دل، دیدی در سر و توانی در پای که ایران را درنورد. تهران و اهواز و تبریز تا زاهدان، هر جا که ایران بود. سه الگو در باورش موج می‌زد و گرمش می‌کرد و گاه او را می‌گداخت: مصدق، تختی و حنیف‌نژاد. که هر کدام‌شان دوران‌ساز بودند. این سه در دنیای هدی با هم کنار می‌آمدند. محور این تعامل منش بود، رفاقت و غیرت برای کرامت مردم و عزت ایران، مابقی ویژگی‌ها مهم نبود….

هدی صابر و امروزِ جریان دانشجویی

دانشجویان و جریانات دانشجویی یکی از مخاطبان همیشگی هدی صابر بوده‌اند. او دعوت جمع‌های دانشجویی برای بحث و گفتگو را هیچ گاه رد نمی‌کرد و همواره با استقبال و گشودگی به مواجهه با دانشجویان می‌پرداخت. در موارد متعددی از نشست‌های سیاسی و اردوهای تشکیلاتی انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت، هدی صابر نیز در عداد سخنرانان و صاحب‌نظران حاضر در نشست بود. دعوت برای جلسات فکری مستمر نیز مصادیق زیادی دارد؛ از طی مسیر طولانی تهران تا اهواز برای برگزاری کلاس ماهانه‌ی قرآن با جمعی دانشجویی، تا مشارکت در حلقه‌های مطالعاتی تاریخ و توسعه‌ و قرآن‌پژوهی دور و نزدیک دیگر در تهران و سایر شهرستان‌ها. گاه نیز هدی صابر، خود دعوت‌کننده و آغازگر گفتگو با دانشجویان بود.

میر حسین موسوی، هدی صابر، دغدغه مستضعفین

”من فرزند کوچک انقلاب اسلامی به صحنه آمدم تا حامی مستعضعفین  باشم“ این سخنان میرحسین موسوی که به چرایی حضور خود در عرصه انتخابات ۸۸ می‌پرداخت پژواک آرمان‌های بر زمین مانده انقلاب بود که از دهه ۷۰ به بعد به فراموشی سپرده شد. حاکمیت برآمده از انقلاب که کم کم از آرمانهای انقلاب فاصله می‌گرفت، عدالت اجتماعی به عنوان یک مطالبه عمومی را نیز به فراموشی سپرد تا مستضعفین روزگاری وارثان انقلاب نامیده می‌شدند به اقشاری بدل شوند که ناچار باید زیر چرخ‌های توسعه کشور له شوند تا کشور در مسیر توسعه و پیشرفت قرار گیرد.

با بهار آمدی و با بهار رفتی

به نام یگانه حقیقت هستی

با بهار آمدی و با بهار رفتی       اول بهار آمدی و آخر بهار رفتی

و خصلت بهاری بودن را در طول زندگی کوتاهت حفظ کردی

پرشور و نشاط                  اهل کار                   امیدوار

بشارت‌دهنده‌ی زندگی، نو، تازه و … سبز

بهار یعنی شکوفا کننده‌ی استعدادها و تو یک شکوفا کننده بودی

شریعتی و صابر : دو روشنفکر در یک مسیر

هدی صابر را کم و بیش می‌شناسیم. می‌گویم ”کم و بیش“، چون شخصیت، بینش، روش و منش او فراتر از آن بود که با خواندن چند مقاله و مصاحبه در مورد او شناخته شود. حتی بسیاری کسانی که با او زندگی کرده‌اند، شاگردش بوده‌اند و حتی در مراحل مختلف زندگی و فعالیت همراهش بوده‌اند نیز اعتراف کرده‌اند که هرگز شناخت کاملی از او نداشته‌اند. هدی صابر، شخصیت منحصر بفردی در تاریخ پس از انقلاب است. غرض، مجیزگویی و مدیحه‌سرایی نیست. تنها می‌خواهم بگویم جامعه ما شخصیتی را از دست داد که اگر بود، می‌توانست تغییرات فاحشی را در سپهر روشنفکری مذهبی ما رقم بزند.

من، شاگرد هدی صابر هستم

در حاشیه مباحث ”هشت فراز، هزار نیاز“ هدی صابر

 من متولد دهه شصت هستم. همان دهه‌ای که خاطرات و نوستالژی‌اش از پرفروش‌ترین کتاب‌های پیشخوان‌های مقابل دانشگاه تهران است. به ما خیلی چیزها می‌گویند. مثلاً به ما می‌گویند نسل سوم. اما یک لقب عجیب هم پشت قواره‌مان انداخته‌اند: نسل سوخته! اینکه طبق چه معیاری اینقدر راحت چند میلیون دهه شصتی را یک برچسب می‌زنند و تمام؛ خود گواه سطحی‌نگری‌شان است ـ حتی اگر لقب‌دهنده‌ها، هم نسل ما باشند.

«امید» در سه نیروی مدار تغییر، ”سه هم پیمان عشق“

 به نام خدا، لوتی اول سر گذر هستی. سه هم پیمان عشق قصه پر غصه و پر ملاتی است از سر گذشت ”جوان اولان دوران“ و بینش،منش و روش در سه نیروی تغییر“محمد حنیف نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع‌زادگان“ به رنج استادم هدی صابر که خود سر خط مشق منش و عشق و روش بود. صابر که خود خال بالای مرام پهلوانی را زده بود در این کتاب سعی بر آن داشت تا مدل یک زیست انقلابی، و انقلابی به معنای سر خم نکردن و رنگ  رخ نباختن ارزش‌های  والای انسانی به هنگام مشکلات در جلوی غاصبان و مزدوران زمان را به همگان نشان دهد. جدی بودن‌شان، بار پشت‌شان، پیگیر بودن‌شان ، عشق‌شان و در ورای همه امیدو میل به تغییر پیرامون‌شان که متفاوت است عیارشان از دوران‌شان.

هدی صابر،کارآفرینی در زاهدان و ”استراتژی کرم شب‌تابی“

سوار قطار زاهدان شدم بلیط نداشتم و در این ۵-۲۴ زمان سفر در رستوران قطار نشسته بودم، از لحظه‌ای که تصمیم سفر زاهدان گرفته شد، ذهنم درگیر صابر و مرور خاطرات با او شد. قطار مرا از میدان راه آهن به سیستان و بلوچستان می برد اما از همان لحظه ی آغازین حرکت خیالم به زاهدان رسید. درباره پروژه او مطالبی خوانده و شنیده بودم و این خواندن‌ها و شنیده‌ها مرا بر بال خیال می نشاند تا همت و تکاپوی استاد را تخیل و تصور کنم. مسیر بس طولانی امکان مطالعه را در رستوران قطار برایم مهیا می نمود البته پنجره نیز امکان توجه به چشم انداز ایران را.

حدیث تلخ جدایی!

فریده جمشیدی ـ زیستن با مردان سخت کوش آسان نیست. و سخت‌تر آن است که در اوج دوران پختگی همسرت را از دست بدهی. دیگر بهتر یاد گرفته بودیم که چگونه با دنیای هم کنار بیاییم. و جدایی از هدی چه تلخ است. یادش به خیر قبل از ازدواج مان در سال ۱۳۵۸ه.ش با هم هر دو در انجمن اسلامی دانشگاه هم باور بودیم و در آنجا همدیگر را یافتیم. بسیاری این ازدواج را زود می‌دانستند. اما ما تصمیم گرفتیم که همسر شویم و شدیم. تو با نظم بی‌نظیر٬ زندگی را مثل همه کار های دیگر جدی ‌گرفتی. جدیت تو گاه خسته‌‌ام می‌کرد.

مرد جامعه مدنی؛ هدی صابر

کنشگری هدی معطوف به تصاحب قدرت سخت‌افزاری و تغییر ترکیب حکومت نبود. او توانمندسازی جامعه مدنی را برگزیده بود. تلاشی که در متن فشار دائم نهادهای امنیتی و قضایی پی گرفته می‌شد. احضارها و بازداشت‌های مکرر، مانع از تداوم آگاهی‌بخشی و تقویت شبکه‌های اجتماعی و همیابی دغدغه‌داران ایران توسط وی نبود. او صبور و بی‌صدا، راه خود را به جدیت تعقیب می‌کرد. رفتنی مستمر و گام زدنی مصمم و پیوسته که با نظمی کمیاب و آموختنی متحقق می‌شد.

یادنامه سومین سالگرد شهادت هدی صابر

در سالروز شهادت هدی صابر، یادنامه سومین سالگرد این پژوهشگر و فعال سیاسی منتشر شد. این یادنامه دربردارنده‌ی مصاحبه‌هایی با همسر و خواهر شهید صابر و یادداشتی از رضا علیجانی در کنار مطالبی پیرامون پروژه‌ی توامندسازی زاهدان، پروژه‌ی پژوهشی نهادهای عمومی خدمت‌رسان و یادداشت‌هایی با عناوین «امید در سه نیروی مدار تغییر، ”سه هم پیمان عشق“»، «شریعتی و صابر: دو روشنفکر در یک مسیر»، «من، شاگرد هدی صابر هستم»، «میر حسین موسوی، هدی صابر، دغدغه مستضعفین» و «هدی صابر و امروزِ جریان دانشجویی» و چند یادداشت و دل‌نوشته‌ی کوتاه دیگر است.

گفتگو با فیروزه صابر پیرامون اخلاق حرفه‌ای معلم شهید

سومین سالگرد شهادت هدی صابر، بار دیگری فرصتی شد برای گفتگو با خانم فیروزه صابر، خواهر و همکار این پژوهشگر و اندیشمند آزاده. در این گفتگو، خواهر معلم شهید در خصوص ویژگی‌های هدی صابر در عرصه‌ی کار و اخلاق حرفه‌ای و شغلی نکات قابل توجهی بیان کرده است. فیروزه صابر که دوره‌ای شش ساله در صدا و سیما و سال‌های متمادی در دهه‌ی پایانی حیات هدی صابر همکار وی بوده است، علاوه بر بیان سیر رویدادهای کاری هدی صابر، قواعد و سلوک شخصیتی این پژوهشگر برجسته را در حوزه‌ی حرفه‌ای به خوبی تشریح کرده است.  

گفتگو با همسر شهید صابر در سومین سالگرد عروج

در سومین سالروز عروج عارفانه‌ی شهید هدی صابر پای سخن همسر وی نشستیم تا وجوه دیگری از منش هدی صابر در زندگی و خانواده را بشناسیم. خانم فریده جمشیدی که طی تمامی سال‌های زندگی مشترک با صبوری، همراه و همدل هدی صابر بوده است، در این گفتگو پیرامون دیدگاه‌های هدی صابر در مسائل مربوط به حقوق زنان، مشارکت در کارهای منزل، سال‌های آغازین دوران دانشجویی و آشنایی و جزئیات دیگری از خصوصیات شخصیتی هدی صابر سخن گفته است.

آخرین روزهای پهلوان

 دست‌نوشته‌های هدی صابر در هفته‌ی منتهی به شهادت

 آنچه در پی می‌آید دست‌نوشته‌های هدی صابر در نخستین روز بازگشت به زندان پس از مرخصی نوروزی (چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۰) و سپس دست‌نوشته‌های حدفاصل سه‌شنبه ۱۰ خرداد تا پنج‌شنبه ۱۹ خرداد است. دست‌نوشته‌های ده روز اخیر مشتمل بر جریان درگذشت مرحوم مهندس سحابی و شهادت هاله سحابی و متعاقب آن، اعتصاب غذای هدی صابر به همراه امیرخسرو دلیرثانی است. دست‌نوشته‌ها تا یک روز پیش از شهادت صابر ادامه یافته است و افزون بر شرح حال و بیان مسائل جاری و روزمره در بند، مشتمل بر سیر تصمیم برای اعتصاب غذا، تبیین هدف از انجام آن و حواشی و مسائلی است که پیرامون این امر رخ داده است.

ایمان بیاوریم به حساسیت هدی بر ”منش“

رضا علیجانی ـ من امروزه قدر هدی صابر را ”بیشتر“ از گذشه می‌دانم و می‌فهمم! مدتی است که فکر می‌کنم ”رئال پلیتیک“ حاکم بر فضای سیاسی بسیاری از فعالان سیاسی، علیرغم بسیاری دستاوردهای سیاسی و حتی رفتاری مثبت، اما با خود برخی  ویروس‌های خطرناک با آثار بسیار مخرب را هم حمل می‌کند. یکی از منفی‌ترین آثار احتمالی ـ نه اجباری ـ این رویکرد سیاسی بی‌حسی اخلاقی است. در برخی نوشته‌های اخیرم این دغدغه را بر کاغذ آورده‌ام تا اضطراب ذهن و روح‌ام را با اشتراک گذاشتن و نوعی درد‌دل مجازی با هر گوش شنوا و دل آشنایی  که نسیم باد صبا این مکتوبات را به او می رساند، اندکی سبک کنم.

صابر ستاره شد

 علی کلائی منبع: وب سایت ملی ـ مذهبی عصرگاه شوم. تهران نبودم. رفیق روزنامه نگاری از تهران تماس گرفت. می گویند صابر در زندان فوت شده است. راستش بدخلقی کردم. تند شدم و نمی دانم در آن حال ناسزایی هم نثارش کردم یا خیر. شرمنده اش هستم. خودش این را بخواند می فهمد. به رفیق دیگری زنگ می زنم. حاجی مرگ من خبر بگیر. خبر اولش خوشحال کننده است. نوری زاد اشتباه دیده. کمتر از یکساعت بعد زنگ می زند. بغض کرده. خبر تائید می شود. راستش اولین نفر دکتر ملکی در برابر چشمانم ظاهر می شود. از دوستی و محبت استادی چون ملکی و شاگری که خود استاد بود -چون صابر- آگاهم. با عزیزی تماس می‌گیرم که خود را …

صابر ستاره شد ادامه مطلب

وطن مصدق – سحابی! دغدغه همیشگی هدی

مهدی امینی‌زاده منبع: وب سایت ملی ـ مذهبی اینک سه سال از فاجعه می‌گذرد. سه سال از وقتی که اخبار مرگ عزیزان یک به یک بر سرمان آوار شد. نخست مرگ مهندس سحابی مردی که در سیمایش مصدق را می‌ دیدیم؛ با همه ایران دوستی٬ خرد و دوراندیشی‌اش مردی که به واقع او را عزت ایران زمین نامیدند٬ شهادت ناباورانه هاله نماد مهربانی و گذشت و ایثار٬ بانویی که صفا و صمیمیت و راستگویی در او موج می‌زد. و ضربه آخر٬ شهادت هدی چون پتکی بر سرمان فرود آمد٬ شهادت مردی که نماد جدیت و پشتکار و دقت بود. تیزبینی و دقت او گاه همه را شگفت زده می کرد. حافظه بی نظیرش به او کمک می‌کرد که با دقت …

وطن مصدق – سحابی! دغدغه همیشگی هدی ادامه مطلب

اسکرول به بالا