در نگاه دیگران

مجموعه مقالات نگاشته شده توسط فعالان عرصه‌ی اندیشه، سیاست و شاگردان و دانشجویان حول «بینش، روش و منش» شهید هدی صابر

مواجهه با اضطراب آینده در نگاه تاریخی هدی صابر

ابوطالب آدینه‌وند ـ در توشه‌گیری صابر از قرآن، انسان نه به مانند تلقی سنتی در دام تقدیر و نه به مانند برخی از فیلسوفان تاریخی چون هگل مقهور اراده تاریخ و روح حاکم بر آن بل انسان «صاحب اراده آزاد، جانشین و بر گونه خدا و پیش‌برنده عاشق» بود، او انسان را «ایفاگر و صاحب سهم» در هستی می‌بیند. تلقی او بر فهمی هستی‌شناسانه و انتولوژیک از فلسفه تاریخ استوار بود. هستی‌ای که در تلقی صابر، خدا و هستی «امکان آفرین و فرصت بخش» ، «زمین در آن زمینه و جولانگاه نیروهای مدار تغییر» و خدا نیز به‌عنوان وجود دخیل و مشوق تغییر، خود شورشی‌ترین امکان و عنصر هستی است…

پژواک یک نسل

فهیمه بهرامی ـ یکی از این روشنفکرانی که امروز در میان ما نیست، هدی صابر است که مطالعات فراوانی در مورد تاریخ دو دهه حساس ۴۰ و ۵۰ در ایران داشته است. کتاب سه هم‌پیمان عشق او، روایت زندگی و مبارزه سه مجاهد شهید، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع‌زادگان است که به‌واقع حق مطلب را در مورد بینش، روش و منش آنان ادا کرده است. همچنین او در سلسله جلسات «هشت فراز، هزار نیاز» که از سال ۸۵ تا ۸۷ در حسینیه ارشاد برگزار می‌شد، یکی از فرازها را به جنبش مسلحانه و مبارزات دهه ۴۰ و ۵۰ اختصاص داده بود تا کژفهمی‌ها و سوءبرداشت‌ها درباره آن دوره را از ذهن مخاطبان جوان خود بزداید.

به بهانه سالروز تولد هدی صابر

تولد بیولوژیکی انسان محصول اراده و انتخاب او نیست؛ اما تولد نو‌به‌نو و خلق جدید و مستمر، تولدی است محصول اراده و انتخاب و کوشش‌گری انسان. هر کس در زندگی اجتماعی خود می‌تواند لحظه‌به‌لحظه دست‌اندرکار تولد خود و مردم باشد. انسان مدار تغییر نه فقط تولد دوباره و «احیا» را برای خود که برای مردم خود رقم می‌زند و ارزش این نوآفرینی و احیا چنان است که به تصریح «او» هر کس کسى را احیا کند، چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است «وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعا».

تلقی اجتماعی از سیاست در نگاه هدی صابر

ابوطالب آدینه‌وند ـ در آخرین جمع‌بندی‌های هدی صابر در سلسله درس‌گفتارهای «هشت فراز، هزار نیاز» با موضوع تاریخ ۱۵۰ ساله اخیر یک نکته بسیار محوری وجود داشت و آن میل به فعالیت در سپهر مدنی ـ اجتماعی بود. او این نکته را چنین مطرح نمود که «به‌جای وعده‌های موکول به آینده‌های نامعلوم و با افعال مجهول به جامعه، باید در حین مشارکت و مبارزه اجتماعی، تحول و دگرگونی با دستاوردهای معین و ملموس در زیست مردم ایجاد نمود». این نگاه برسازنده تلقی اجتماعی از مبارزه و سیاست‌ورزی است که در تفکر هدی صابر بارور شده است.

وضعیت برزخی، میانجی تاثیر و «کار روشنفکری»

ابوطالب آدینه‌وند ـ یکی از نمونه روشنفکران مذهبی که در بعد اصلاح دینی با فهم بحران در وضعیت در سال‌های اخیر تلاشی ناتمام را بنیان نهاد هدی صابر بود، او ضمن فهم دوران تکثیر و انکسار حوزه نفوذ بر نمونه‌ای متوسط برای تأثیر در حسینیه ارشاد به طرح سلسله گفتارهای «باب بگشا» بر بنیاد مباحثی کلان و هستی‌شناسانه که در پرتو آن انسان فعال هستی سر برکشد، پرداخت. او با طرح مباحث تاریخی در سلسله نشست‌های «هشت فراز، هزار نیاز» نیز به کوشش‌هایی در راستای تحقق آرمان‌های ملی پرداخت، مباحثی که سیرِ از عباس میرزا تا اکنون تاریخی را بررسی می‌نماید و نقطه‌چین‌هایی که تکوین شرایط کنونی را رقم می‌زند را ساخت‌گشایی و تحلیل نمود. صابر علاوه بر کار روشنگرانه نظری‌اش ـ که می‌تواند آغازی جدید بر تبیین توانمندی‌ها و دارایی‌های تلقی اجتماعی و انگیزشی از مبانی فرهنگی و دینی و کوشش‌های ملی باشد…

هدی؛ مصدق؛ منش

جمع مصدق اشرافزاده دولتمرد ارباب ده و مجاهدین بنیان گذار آرمان گرا و افق نگر نیز از همین جمع های کمی دشوار بود؛ اما در پس پشت بسیاری از این به ظاهر جمع ناشدنی ها خطوط نامرئی بسیار مستحکمی وجود دارد که شاید تنها برخی عمق اندیشان (و ای کاش این تعبیر دستمالی نشده بود که بگویم اهل بصیرت) هم چون هدی آن را در می یابند… هدی دلداده مصدق بود. در او پراگماتیسم وعمل گرایی پربازده یک دولتمرد و صداقت و دوستی و پاکدستی یک صاحب منش و حب وطن یک عنصر ملی و بخصوص علاقه به مردم زحمتکش و پرکار و کم بهره که هدی عشقی عمیق به آنان داشت (و آرمان عدالت تا عمق جانش ریشه داشت) را می دید.

«هشت فراز، هزا رنیاز» مواجهه با گسست و فراموشی

امیر طیرانی ـ صابر برای گام گذاشتن در این راه، به رغم شناخت وآگاهی  نسبتا جامع در زمینه تحولات تاریخی یک صدساله اخیر ایران بار دیگر مطالعات عمیق وجدیدی والبته با متدولوژی نوینی را آغاز کرد .حاصل این مطالعات ، سلسله درس گفتارهای « هشت فراز، هزار نیاز » بودکه طی ۷۵ جلسه منظم در سالن کتابخانه حسینیه ارشاد در فاصله آذر ۱۳۸۵تا آبان ۱۳۸۷ ارائه شد. در برگزاری این جلسات ،صابر شیوه‌ای متفاوت با جلسات درسی را در پیش گرفت. نخستین ویژگی این سلسله بحث‌ها ارائه بحث به گروهی از جوانان وبه ویژه دانشجویان علاقه مندی بود که به سهم خود در پربار کردن بحث‌ها نقش قابل توجهی به دوش داشتند. 

چهار سال گذشت از نبودن «هدی»

در درون هدی چه گذشت که به این تصمیم رسید. برای او نفس اعتراض مهم بود نه نتیجه اش. و این اخلاق «وظیفه گرا» ست و نه اخلاق «نتیجه گرا». و بالاتر از آن؛ اگر در آن لحظه زلزله ای می آمد و کل آدمیان کره زمین را نابود می کرد و تنها او یک نفر زنده می ماند؛ هدی باز همین اعتراض را می کرد. می خواست در درون خودش و با وجدان خودش کنار بیاید؛ هاله را مظلومانه کشتند. من نباید هیچ عکس العملی نشان دهم؟ نه فقط در برابر ظالمان وقاتلان هاله. در برابر جهان و هستی. در برابر خودم و وجدانم. مطمئنم باز هدی اعتصاب می کرد تا لب مرگ . نه صرفا به عنوان اینکه ظلم را اگر مغلوب نمی توان کرد رسوا می توان ساخت که اخلاق «وظیفه» است ولو «نتیجه» ای حداقل در افق دید کوته نگر پراگماتیست های میمینمالیست نداشته باشد. بلکه این بار به خاطر «فضیلت». نفس فضیلت.

چهارمین سالگرد شهادت صابر در کلام شاگردان و همراهان

هدی صابر از معدود روشنفکران مذهبی بود که بر تخصیص مایه و وقت برای افراد پیرامون و به ویژه نسل نو همچنان اهمیت می‌داد. او که ویژگی برجسته نسل روشنفکری مذهبی پیش از انقلاب که در قالب طالقانی ـ بازرگان ـ سحابی تجلی یافت را زیست مشترک با نسل نو می‌دانست، در عمل نیز کوشید این ویژگی مثبت را تحقق بخشید. همزمان با چهارمین سالگرد شهادت هدی صابر، صفحه فیس‌بوک شاگردان و برخی علاقمندان او وی محل انتشار دل‌نوشته‌ها و تحلیل‌هایی است که خواندن آن‌ها گزارشگری است از تاثیر یک روشنفکر اهل تخصیص و هم‌زیستی با نسل نو بر شاگردان و طیفی از مخاطبان نادیده اما شنیده.

یادنامه چهارمین سالگرد شهادت شهید هدی صابر

یادنامه چهارمین سالگرد شهادت هدی صابر منتشر شد. این یادنامه موضوع محوری خود را «بررسی منش در کار هدی صابر» قرار داده و مشتمل بر گفت‌وگو با خانم فریده جمشیدی (همسر شهید صابر) و مقالاتی از تقی رحمانی، امیرخسرو دلیرثانی، جواد رحیم‌پور و میکائیل عظیمی است. گزیده دست‌نویس شهید هدی صابر برای سخنرانی در سالگرد مرحوم دکتر مصدق و دو نوشته دیگر از وی، بخش‌های دیگری از این یادنامه را تشکیل می‌دهند.

با همه مدارا می‌کرد

خانم فریده جمشیدى، همسر شهید هدى صابر مَرحمت فرمودند مصاحبه اى کوتاه را با ما انجام بدهند و ما را براى چند دقیقه همراه خودشان به تمام خاطرات دور و نزدیکى که گاه ذهن را چنگ مى زند و ناخودآگاه اشک را سرازیر مى کند، ببرند و به بازگویى تمام ناجوانمردى ها و نامروتى هایى که در حق همسر گرامى و خانواده عزیزشان رفته است بپردازند. فریده جمشیدی در این‌ گفت‌وگو تصریح می‌کند که چهار سال پس از شهادت صابر، «زندگى ما با تمام مشکلاتش هنوز جاریست و ما هم سرپا، چراکه زندگى من و آقاى صابر از اول هم بر روى ساده زیستى و بدون وابستگى صِرف به شخص یا نهادى پایه گذارى شد و الان هم خدا را شکر مراحل درمان بیمارى ام و زندگى بچه ها هم گواه این مطلب است. اگرچه کماکان در لحظه لحظه زندگى مان کمبود آقاى صابر حس میشود و طریقه رفتنشان ما را عذاب مى دهد، ولى با لطف خداىِ پاىِ کار بچه ها در این چهار سال اخیر در زندگى شخصى شان به موفقیت هاى علمى و تحصیلى دست پیدا کردند»

خدای هدی و هدی خدا

 تقی رحمانی – خدا خود را به میزان توان مخاطب می‌نمایاند. اما این خدا در [قرآن] به‌طورکلی و ساده، صفات و منش و رفتار و خواست و اراده خود را به مخاطب شناسانده و توضیح داده است.  البته آدمیان هم انتخاب می‌کنند، پس در مورد تلقی از خدا هم‌چنین می‌کنند. در کره ارض این نوع انسان است که خداوند را در خواسته‌های خود دچار تعدیل کرده است. بارها خداوند در قرآن به حال انسان تخفیف یا به حالی از نوع انسان رضایت داده است. به عبارتی به تعامل با انسان نشسته است. خدایی که خود را شناسانده، اما به دنبال انسان ایدئال است می‌خواهد به فرشتگان نشان دهد که چرا انسان را خلق کرده است.

هدی صابر: منشی برخاسته از ایمان

امیرخسرو دلیرثانی – ماه خردادماه خاطرات عمیق و تحولات بزرگ است، فرارسیدن خرداد فقط بهانه‌ای برای پرداختن به گوشه‌ای از تاریخ این سرزمین و زندگی مبارزانی است که خود منشاءتحولاتی در تاریخ ایران شده و خود نیز در این ماه تحول یافته‌اند. هدی صابر ازجمله این مردان دوران‌ساز است. سخن گفتن از او برای چون «من»ی که مهروموم‌ها و گام‌ها هم به لحاظ تفکر و هم روش و منش از او دورترم کار آسانی نیست، اما وظیفه نیز حکم می‌کند که آنچه را دیده‌ام در سطح درک و دریافت خودم بیان کنم و پیشاپیش از همه کاستی‌ها و کج‌فهمی‌ها پوزش می‌طلبم. در سطور ذیل به چند محور عمده که نمایانگر ابعادی از منش هدی در بند ۳۵۰ زندان اوین است پرداخته می‌شود:

چرا سخن گفتن از هدی دشوار است؟

محمد رضایی ـ سخن گفتن درباره‌ی هدی دشوار است. نه فقط به خاطر احساسی که در نبودن او داریم بلکه بیشتربه ‌خاطر دشواری توضیح بینش، روش و منش او است که با روح زمانه‌ی ما ناسازگار است و حتی در تقابل با آن قرار دارد. روح زمانه‌ی ما، پرورش‌دهنده‌ آدمهای میان‌حال و میان‌مایه است. آدم‌هایی که همیشه و همه‌جا در میانه می‌نشینند و در وسط می‌‌ایستند و با تئوریزه کردن آن، مصیبتاین میان‌حالی و میان‌مایگی را تا مرتبه‌ی فضیلت برمی‌کشند. و قائلین به آن اجر میبینند و در صدر می‌نشینند.

منش روح جمعی تحول

 جواد رحیم‌پور – دغدغه تغییر و تحول سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، شاخصه مهمی در تحول راهبردی تاریخ معاصر ایران است. بااین‌حال روند این تغییر و پیامد تحول در طول۱۵۰ ساله اخیر در یک ارزیابی کلان هنوز به دستاوردهای مطلوب نرسیده است و به‌ویژه ساختارهای جامعه خود به مانعی جدی در برابر این تحول‌خواهی تبدیل شده است. نیروهای اجتماعی تحول‌خواه نیز، در مدار تغییر به تعبیر و گمان مرحوم هدی صابر در غیاب منش و فقدان پروژه قابل‌استمرار و درک تاریخی واقعی نتوانسته‌اند ایفای نقش کافی داشته باشند.

آنچه از آقای صابر دوست نداشتم و چرا دوستش دارم!

میکائیل عظیمی – برخلاف انتظار و و حتی خواست اولیه، تقدیر چنان شد تا از نگاهی کاملاً فردی و شخصی درباره یکی از  تأثیرگذارترین دوستان و معلمان خود سخن بگویم. چرخ زمانه آن گونه چرخید و طور به طور شد تا در  برابر این پرسش قرار گیرم که چرا دوستی با هدی صابر، افتخار و خاطره پرشکوهی بوده و هست. اما چون قرار بر سنت‌شکنی است و کنار زدن رویه‌های مرسوم، این نوشتار به آنچه از آقای صابر نمی‌پسندیدم و دوست نداشتم، اختصاص دارد؛ به آنچه که نمی‌خواهم و نمی‌پسندم. در ادامه نیز تلاش می‌کنم توضیح دهم که چرا علی‌رغم این دوست‌نداشتن‌ها، باز دوستی با وی را مایه افتخار و سربلندی می‌دانم. 

برای هدی صابر آدرس غلط ننویسید!

 هدی صابر بر نظم تاکید خاصی داشت، رفتارش ویژه بود. مخاطبش باید خیلی مراقب اوضاع ظاهری اش می بود. در اینکه بدقول ها را مورد عتاب قرار دهد هیچ تردیدی به خود راه نمی داد. درنقد مخاطبش رودربایستی نداشت. پایبندی به پرنسیب ها اعتماد به نفس خاصی به او داده بود. ایمانی بزرگ که مخصوص کسانی است که درون و بیرونشان یکی است. کسانی که  اگر بر پایبندی به آرمانشان هم  تاکید می کنند تا آخر راهش هستند. هدی مرد منش بود، خیلی زود مرزبندی می کرد اما در رفتارش با مخالفانش نیز منشش را رعایت می کرد. مرزبندی های سخت اجازه نمی داد در وظیفه اش نسبت به رسیدگی به خانواده های زندانیان سیاسی کوتاهی کند.

هدی صابر، برانداز تفکر ایستا نه برانداز سیاسی!

 چهره‌ای مصمم، نگاهی جدی و تیز و دستانی محکم و گرم. بری از بد قولی و بد عهدی و آشوبناک از آن. فسفر می‌سوزاند تا ایده خلق کند و اهل تخصیص وقت برای تحقق ایده‌هایش. البته و صد البته که به حکم انسان بودنش در حال تجربه کردن و آزمودن است، خطا می‌کند و اشتباه دارد ولی به خوبی توبه را فرا گرفته و اهل بازگشت، بررسی، وار‌سی و جمع‌بندی است. از این‌رو نظمش نسبت به محیط اطراف افزونتر و رفتارش جدی‌تر است و این موضوع تطبیق او با محیط اطراف را کمی دچار مشکل می‌کند و چهره‌ای تند از او حتی در ذهن دوستانش نقاشی می‌کند. ولی او به سبب جدی بودن در حال جستجو برای ارتباط هرچه بیشتر با آنچه به صورت واقعی جریان دارد، است. از موسی می‌گوید، از ضربه مشتش و جدیت او و خطای استراتژیکش؛ او را الگویی عینی و بدون احتیاج به خوابگذار می‌داند.

آقا هدی: زیست روشنفکرانه، زیست پیامبرانه

از دین دیانت سخن گفتن و از پیامبر و خصلت‌های پیامبری صحبت کردن در زمانه‌هایی که حکومتی به نام دین به پا شده باشد بسیار سخت خواهد بود. چراکه هر صحبتی از دیانت و پیامبری رنگ و بوی قدرت و از آن بالاتر طعم توجیه قدرت مستقر را به خود می‌گیرد. اما بر مدار دیانت عمل نمودن و با خصلت پیامبرانه زیست کردن در هر زمان و هر زمینی سخت خواهد بود. دیگر فرقی نمی‌کند زمانه قدرت را بر مبنای مذهب استوار کرده باشد یا مبنای سکولار یا هر چیز دیگر برای توجیهش تراشیده باشد، چراکه «زیست پیامبرانه» الگویی است از یک انسان عاشق دردمند باربردار و به گمانم آقا هدی از این سلک بود.

ضرورت شناختن مردی که آن‌چنان‌که می‌بایست شناخته نشد

به عقیده‌ی نگارنده هدی صابر را می‌شود در سه وجه عمده بررسی کرد: ۱-هدی صابر به‌مثابه یک مورخ ۲-هدی صابر به‌مثابه یک روشنفکر پراگماتسیت یا به تعبیر وی عنصر فعال هستی یا انسان‌مدار تغییر۳-صابر به‌مثابه یک خداشناس. تشریح وجه اول نیازمند مقدمه‌ی کوتاهی در باب تاریخ است چراکه عدم آگاهی نسبی در این زمینه و آشنا نبودن با مباحث علم تاریخ و روش‌های تاریخ‌نگاری، موجب می‌شود تا شگرفی کار مرحوم صابر آن‌چنان‌که می‌بایست درک و فهم نشود.

اسکرول به بالا