در جستجوی منش از کف رفته
محمد کریمی ـ در تاریخ مبارزاتی ملتهای تحت ستم یافتن ردپایی از منش در میان مبارزین پیشرو در دهههای گذشته در سیر مبارزاتی که به نوعی به رومانتیسم انقلابی منتج میشد چندان دشوار نیست. منش به عنوان سرخط تحولات اجتماعی نقشی تعیین کننده در روند تکامل مبارزاتی و سیر کسب صلاحیت برای حضور صلاحیت دارانه در عرصه مبارزه ایفا نموده و کنشهایی بر معیارهایی همچون ایثار و جان برکفی را که معطوف به منشهای والای انسانی میباشد را سبب میگردد. در سیر مبارزاتی تاریخ معاصر ایران نیز منش در میان مبارزان و سازمانهای سیاسی – مبارزاتی کشور خاصه در دهههای خون و افتخار ۴۰ و ۵۰، نقشی بس کیفی بر تندیس جان بر کفی و ایثار حکاکی کرده است.


شهاب اکوانیان ـ نیمروز گرم خردادی اهواز بود. هواخوری بین دو قسمت کارگاه تاریخ را در حیات خانه آقای لدونی سیگاری میگیراندیم و گپ میزدیم. هواخوری برای صابر اما بدون قدم زدن هواخوری نبود. با همان قامت کوتاه اما ورزیده و چابک، نگاه محزون اما هوشیار و امیدوار، گاه به همراه کسی و گاهی تنها از خانه بیرون میرفت و بعد هم سر ساعت مقرر برمیگشت. نظم و تعهد و تلاش بی وقفه، در کنار رنجی عمیق و همیشگی ویژگیهایی بودند که در همان دیدار اول و دوم در او تشخیص میدادی. رنجی که به همان میزان که وجودی بود، حاصل تجربهی زیستهی انسانی بود به معنای واقعی سیاسی. رنجی که انگار محرک اصلیاش بود. گاه غمگینش میکرد و ساعتی بعد به شورش وامی داشت، و همواره تصویری “نا امروزی” از او به دست میداد با قابلیت جاذبه و دافعه توامان!
ایوب رضایی ـ همیشه اولین دیدارها بیاد ماندنی و خاطره سازند و یا حتی انسان ساز، خرداد ۱۳۷۸ بود اولین بار که هدی صابر را دیدم نوجوانی بودم پر شر و شور که آرمانش پیروی از راه پدر (که همان تفکر ملی مذهبی و عشق به مصدق ) بود، از مدرسه برگشته بودم که پدر صدایم کرد و چند نفر را بهم معرفی کرد که از طرف ایران فردا آمده اند ! برخورد بسیار گرم و صمیمی هدی صابر آنچنان در ذهنم مانده است که گویی همین الان است.
الهه تنکابنی ـ اگر از بسیاری امروز بپرسی که «انقلابیگری» یعنی چه اگر نگویند بیکله گی حداقل خواهند گفت بیپروایی. بیگدار به آب زدن و ناگهانی تصمیم گرفتن چنان با لفظ «انقلابیگری» عجین شده است که گویی هرگاه فاصلهای بین ذهن تا عمل نباشد، آن عمل انقلابی است. منتفعان از انقلاب از هر جناح سعی دارند که جهت «انقلابیگری» ها را به سمت و سوی موافق خود بکشند و مال باختگان انقلاب هم سعی دارند از آن مدرکی برای تبیین اشتباهات انقلاب بسازند. اما در این میان بر سر نفس «انقلابیگری» و تقارب آن با عمل ناگهانی توافقی هست. این تقریب معانی در ذهنهای افراد مختلف جامعه بیسبب نیست و نشان از روندی دارد که در خوانش ما از انقلاب صورت گرفته است.

روزنامه شرق این روزها که بحث اعتصاب غذا از سوی نمایندگان مجلس و شورای اسلامی مطرح شده است، به سراغ فیروزه صابر رفته و درباره هدی صابر و روند درگذشت او پرسیده است که در زیر میخوانید: ـ شما در جریان اعتصاب غذای ایشان بودید؟ قبل از اعلام اعتصاب، نامهای به ما نوشته بود و دلایل و چگونگی اعتصاب غذایش را عنوان کرده بود. فردِ مسلمانی بود که نمیخواست از راه اعتصاب غذا جان بدهد؛ میخواست به روشی مسالمتآمیز، اعتراضش را به مرگ هاله سحابی نشان دهد. برایمان توضیح داد اگر به خاطر اعتصاب غذا حالش بد شود، اعتصاب را خواهد شکست؛ اما تا زمان مرگ، همچنان در اعتصاب غذا به سر میبرد.
…. هدی صابر خیلی زیاد دغدغه مستضعفین را داشت بهطوریکه در بلوچستان یک پروژهای داشت که مردم فقیر را جمع میکرد و به آنها در زمینههای مختلف آموزش میداد و حتی این کارهای او توانست توجه امام جمعه وقت بلوچستان را به خود جلب کند. اما این دغدغهاش آنقدر همیشگی و بزرگ بود که خواهرش یعنی فیروزه صابر، اکنون در حال ادامه برای اتمام این پروژه است. پروژههای دیگری هم داشتند مثل زاهدان که البته قبل از فوتشان توانستند آنها را به سرانجام برسانند. این روحیه عملگرا بودن هدی صابر واقعا قابل تحسین بود چراکه اغلب بحثهایی مطرح میشد مبنی بر اینکه چرا عدهای فقط شعار میدهند و پای عمل که میرسد، کارها را به دیگران واگذار میکنند؟ این رفتار هم همیشه مورد نقد شخص هدی صابر بود و از این مساله پرهیز داشت. ازاینرو همیشه خودش برای انجام کارها و رفع دغدغههایش در هر حوزهای که بود چه تاریخ و چه کمک به مستضعفان؛ آستینهایش را بالا میزد و وارد میدان میشد….
امیرخسرو دلیرثانی ـ موضوع اعتصاب غذای اعتراضی شهید صابر در اعتراض به شهادت مظلومانه هاله سحابی، و به شهادت رسیدن هدی در نتیجه این اعتصاب همواره محور و کانون توجه همه دوستداران و علاقمندان ایشان و افکار عمومی بوده است. این مسئله ضمن جاوید ساختن این حرکت اعتراضی و حقطلبانه و تأکید بر مظلومیت هاله و ظلمی که بر سحابی و خانوادهاش رفته است، همواره تمرکز و توجه عموم را به این موضوع جلب کرده که اعتصاب غذا عامل اصلی شهادت هدی بوده است.
پس از شهادت هدی صابر در زندان، دو قطعه توسط دکتر مسعود پدرام به یادبود هدی صابر سروده و آهنگسازی شد که توسط مهدی اقبال در بند ۳۵۰ اجرا شد. یکی از این دو قطعه با نام «ایران من» و دیگری با عنوان «از نسل لاله، همزاد سروم» در خردادماه ۱۳۹۲ نیز به مناسبت سالگرد شهادت هدی صابر با خوانندگی آقای اقبال و نوازندگی خانم پدرام اجرا شد. اکنون کلیپی که مربوط به اجرای «از نسل لاله» است تقدیم علاقمندان میشود:
هدى عزیز، حال فرسنگها دورتر از جسمت و نه روحت با تَن فرتوت خویش چندصباحى قلم و کاغذ را به اشکم مزین مى کنم. سالیان اول دورى تو سرگشته و مضطرب دنبال نور امید و دادرسى بودم که مبادا خون پاکت در دیار کُفر تلف نشود. به مانند خودت به این قاضى و آن بازپرس تَشَر زدم، دنبال قاتل گشتم و به ناگاه ضارب را در منزلم یافتم! ۲ سال تمام پیگیر چرایى کشته شدن ناجوانمردانه تو از قاتل مسخِ به قدرت بودم؛ هر روز و شب کابوس قصاص و امید یافتنِ قاضى عادل التیامى بود براى غرور جریحه دار شده خود و فرزندانم، امّا نشد که نشد، خدا نخاست که نخاست و من را سرافکنده کرد در برابر خون پاک تو.
در میانهی خرداد سال جاری بخت آن را داشتیم که ساعتی میهمان دکتر علیرضا رجایی باشیم. رجایی که این روزها بهشدت درگیر درمان بیماریهای باقیمانده از دورهی زندان است و بهلحاظ جسمی وضعیت مساعدی ندارد، با صمیمیت و بزرگواری دعوت ما برای شرکت در گفتوگو دربارهی شهید هدی صابر را پذیرفت و نکات دست اول و آموزندهای را در این گفتوگو بازگو کرد. به گفتهی رجایی هدی صابر مخالف تبدیل شدن شورای فعالان ملی ـ مذهبی به حزب سیاسی بوده است، چراکه این جریان را مادون تشکیلات می دانسته است. از رجایی که در سالهای آخر با هدی صابر بیشتر مصاحب بوده، در مورد تحلیل صابر از جنبش سبز پرسیدیم….
به نظر میرسد ساکنان کشتی نوحی که پس از انقلاب به امید رساندن مردم ایران به ساحل نجات و جامعهای سالمتر، برابرتر، و توسعهیافتهتر دل به دریا زدند، هنوز به منزلی که آن دغدغه و آتش درونی را فرو نشاند، نرسیدهاند. بیتردید هدی و هاله و عزت و کسانی که در این راه بیبازگشت قدم نهادند، با وجود تفاوتها در مشی واستراتژی و حتی منش ـ که درجای خود از اهمیت برخوردار است ـ همه روحی سرکش و یاغی و پر از دغدغه ایران داشتند و همین اشتراک همچون نخ تسبیح سر نوشت آنها را به هم پیوند میزند. همه کسانی که همچون هدی، خودآگاه در این کشتی وارد شدند، کمابیش میدانستند سبک و الگوی زندگی متعارف را پس زدهاند و گونهای متفاوت با زندگی عوام را انتخاب کردهاند…
از پروندههای مناقشهبرانگیز در دو سال پایانی حیات شهید هدی صابر، نوع مواجههی وی با جنبش سبز بود؛ جنبشی که هدی صابر ترجیح میداد از آن غالباً با عنوان «حرکت جدید» یا «دوران جدید» یاد کند. تحلیلهای ضدونقیضی از برخورد صابر با جنبش سبز مطرح شده است؛ تحلیلهایی که ازیکسو کوشیدهاند وی را عنصری فعال در این جنبش تلقی کرده و وی را به عنوان «زندانی سبز» برساخت و دستگیری وی را نیز به عنوان پیآیند جنبش سبز تحلیل کنند؛ و در مقابل تحلیلهایی که کوشیدهاند وی را مخالف تمامعیار و منتقد کلیت حرکت سال ۸۸ تصویر کرده و نوعی شکاف و تقابل میان صابر با جنبش سبز ترسیم نمایند.

جواد رحیمپور ـ هدی صابر یک خاطره نیست تا غبار زمان گرد فراموشی بر آن بگذارد. چهره جدی معلمی چون هدی همیشه خطی بر ذهن میگذارد. هدی میگفت این نسل پدر ندارد. استدلالش این بود، استبداد کیفیکُش فرصت تجربه و ارتقا را از نسل جوان گرفته است؛ و اینچنین او معلمی شد خودساخته در تراز مجاهدین بنیانگذار تا هم منش تزریق کند و هم بینش و روش. آری معلم خود به سراغ ما میآید. گفتههایش به کنار، شخصیتش چالش سؤال ماست، همین کافی است تا ذهن به پرواز درآید. هدی را چه از گفتههایش بشناسید و چه از تحلیل شخصیتش یک جوهره تأکید از آن میتراود؛ بینش، روش و منش.