در نگاه دیگران

مجموعه مقالات نگاشته شده توسط فعالان عرصه‌ی اندیشه، سیاست و شاگردان و دانشجویان حول «بینش، روش و منش» شهید هدی صابر

فعال سیاسی بردبار و مداراگر

محمدصدیق کبودوند ـ زنده‌یاد آقای هدی صابر را اولین بار در بند ۳۵۰ زندان اوین دیدم. تابستان سال ۱۳۸۹ بود که وارد بند ما شد. البته به درستی به خاطر ندارم در اوایل ورود در کدام اتاق مستقر شده بود. اما نحو‌ه‌ی آشنایی ما و رویکرد و طرز برخورد به یا ماندنی وی در جریان مباحثات، برای من هم خاطره‌انگیز و هم بسیار احترام‌برانگیز است. ایشان برخلاف برخی از سیاسیون، از همان ابتدای ورود به بند، بنای آشنا شدن را با کسانی گذاشت که گفته می‌شد، متفاوت فکر می‌کنند. شاید در راستای چنین رویکردی بود که خیلی زود بنای آشنایی با من نیز گذاشت. ما قبل از اینکه هم‌اتاقی شویم، بنا به پیشنهاد ایشان برنامه‌ای روزانه با تایمی معین جهت بحث و گفت‌وگوی دوجانبه به منظورآشنایی با نظرات یکدیگر تنظیم و مشخص کرده بودیم. 

زیستش بیش از آنچه که نوشت اهمیت داشت

سعید متین پور ـ اولین بار است که می‌خواهم از چیزی بنویسم و باکم نیست که ممکن است چند بار نوشته را تغییر بدهم. راستش دوست دارم این اتفاق بیفتد و چند بار دیگر بنویسم. شاید هر نوشته چیزی را به خاطر آورد و راهگشا به کشفی باشد. جزئیات در مورد موضوع این نوشته مهم هستند. نه فقط به این خاطر که هدی صابر به جزئیات اهمیت می‌داد، بلکه بیشتر به این خاطر که او جزئیات را فارغ از کلیتی که به طور دائم درگیرش بود، به حال خود رها نمی‌کرد. برای من هدی صابر از همین جا تبدیل به پدیده‌ای جدید شد.

ژرف اندیش بی‌تاب

محمد مقیسه ـ صد افسوس است که هدی صابردر بین ما نیست! دریغ است که صابر نباشد. سخت است باور فقدانِ پژوهشگری آزاده و مسئولیت‌شناسی آگاه به زمان. مرحوم صابر یار و دلسوز هموطنان فرودست و فریادگری علیه نابرابری و تبعیض طبقاتی، انتخابگر و مخلوقی قادر به انتخاب و (و فقوهم انهم مسئولون) از میانِ ما ناباوران رفت؛ صابرعزیز! دوستان به سراغ من آمده‌اند و از تو و اندیشه‌ها و خاطراتت در دوران اسارت سراغ می‌گیرند. مانده‌ام از کجا شروع کنم؟ 

آقای صابر ما بیداریم

عبدالله مومنی ـ از یک سال بعد از خرداد ۸۸ مرسوم شده بود به صورت تقویمی و با توجه به روز تولد و برای حفظ روحیه و نشاط در بند ۳۵۰ برای همه به نوبت جشن تولد می‌گرفتند. در روز تولد من همه‌ی دوستان بر اساس لطف، خیلی از من تعریف کردند تا اینکه نوبت اظهارنظر آقای صابر رسید. هدی گفت در مورد عبدالله مبالغه شد و گفت البته ویژگی‌های خوبی هم دارد، اما در روز تولد هم روحیه‌ی انتقادی خودش را نشان داد. می‌توان گفت این سبک روحیه ومنش‌اش در دوران ما کمیاب بود. منش‌اش آرمان‌گرایی تعالی‌گرایانه بود….

هدی، جلوه بارز آرمان‌گرایی و حساسیت نسبت به جامعه

حسین سراج‌زاده ـ ز بهار سال ۱۳۶۰ بود که با آقای صابر آشنا شدم و آشنایی‌مان در صدا و سیما در گروه اقتصاد (گروه روستا با گروه کارگر ادغام شدند و تبدیل شدند گروه اقتصاد) بود که با مدیریت آقای سعید اعتمادی اداره می‌شد. آقای سعید اعتمادی از مدیران بسیار خوش فکر، صادق، درستکار و موفق صدا و سیما در آن دوره بود که مدیر گروه اقتصاد شدند و بنده به عنوان پژوهشگر وارد آن گروه شدم و مشغول کارهای پژوهشی شدم. البته من و آقای صابر از دانشجویانی بودیم که به دلیل تعطیلی دانشگاها به عنوان افرادی که در جریان انقلاب بودیم از سال ۵۸ به بعد کارهای مختلفی کردیم. دانشجویان به دلیل تعطیلی دانشگاها جاهای مختلف مشغول می‌شدند. 

اسم با مسمی و انسان تراز مکتب

مجتبی بدیعی ـ آشنایی من و هدی صابر از خردادماه ۵۹ شروع شد. انقلاب به اصطلاح فرهنگی، تعطیلی دانشگاه‌ها را در خرداد ۵۹ رقم زد و من معمار ۲۶ ساله این فرصت نصیبم شد که مدیرگروه سیاسی سیمای جمهوری اسلامی ایران شوم. قبل از من محسن سازگارا این مسئولیت را بر عهده داشت. در آن مقطع به دلیل جوانی من و کودکی انقلاب و نبودن هیچ اثر و نشانی از نحوه مدیریت سازگارا، باید گروه را خودم می‌ساختم. بخشی از نیروها را از دوستان دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی تأمین کردم و بخشی دیگر را از دوستانی که در آن مقطع یا خط امامی بودند و یا دوستان نزدیک به جنبش مسلمانان مبارز(امتی‌ها).

صابر و بسترفعالیت‌های مدنی

محترم رحمانی ـ  یادآوری از کسانی که بینش،روش و منش را توأمان زیسته اند و نیز ما را بدان فراخوانده‌اند یک فرصت دست نیافتنی است و کوچ صابر چنین فرصتی را فراهم آورده است تا با شور و لذت تمام بتوان واژگان بینش، روش و منش را در این عصر و نسل در کسی آدرس داد. صابری که درس می‌داد تا خدا را در زیست من،تو و خودش بکاود و حضورش را بیابد که این خدا کجاست؟ تاریخ می‌گفت تا فرازها را بشکافد و راهی بیابد که این راه چیست؟ شعر می‌سرود تا احساس زنده بماند که این حس چیست؟ و بر منش‌های استوار می‌ایستاد تا درس انسانیت گم نشود که این انسانیت…..؟

عقب‌تر از زمانه، فراتر از آینده

مسعود پدرام ـ می‌گفتند اندیشه و عملش از زمانه عقب‌تر است و همچنان سیاست را با مبارزه‌ای تشکیلاتی تعریف می‌کند و بر همان اساس عمل می‌کند، حال آنکه زمانه تغییر کرده است. بله می‌شود گفت زمانه‌اش به سر آمده بود، اما از پای نمی‌نشست، مرام و دوستی و بخشش و فداکاری و وفای به عهد هرکدام خسته و زخمی، غریبانه به وادی احتضار می‌خزیدند. اما او از پای نمی‌نشست و با حسی مادرانه همه را درآغوش نگاه می‌داشد. کلافه بود. حتا با نزدیک‌ترین یاران هم به آسانی نمی‌توانست هم‌عهد و هم‌قسم شود.

اعتصاب و شهادت

امیرخسرو دلیرثانی ـ تشریح و تفسیر دقیق وقایع تاریخی، برای حفظ اصالت هر رویداد و بالا بردن ضریب اطمینان به نقل قول‌های تاریخی برای نسل‌های آینده از اهمیت بالایی برخوردار است. به ویژه آنکه مربوط به آن بخش از تاریخ باشد که دربرگیرنده‌ی مبارزات مرمی در برابر یک قدرت غالب استبدادی است، که چون معمولاً این وقایع مشمول تاریخ رسمی روایت شده از سوی قدرت‌ها نمی‌شود، از آسیب‌پذیری بیشتری به لحاظ ثبت دقیق وقایع و ماندگاری در گذر زمان برخوردار است.

آقای صابر وقت شما تمام شد

علی ملیحی ـ «آقای صابر وقت شما تمام است». این عبارتی بود که روی تکه کاغذ کوچکی نوشتم و به دست هدی صابر دادم. آن روز جمعه سیزده خرداد ۹۰، دو روز از مرگ مهندس عزت‌الله سحابی و فاجعه پرواز مظلومانه دخترش هاله می‌گذشت. هدی صابر و امیرخسرو دلیرثانی دو زندانی عضو جریان ملی‌مذهبی در اعتراض به عروج هاله سحابی، از روز قبلش دست به اعتصاب غذا زده بودند. روز جمعه، آقای صابر پیشنهاد داد، بجز مجلس ختمی که برای مهندس سحابی و هاله، در بیت‌العباس(نمازخانه بند۳۵۰ زندان اوین) در روز پنجشنبه برگزار شده بود …

آموزه عقلانیت ورادیکالیسیم در نگاه هدی صابر

جواد رحیم پورـ ششمین برگ از دفتر یادمان عنصر فعال هستی، هدی صابر معلم پروژه دار را در زمانه‌ای می‌گشاییم که عقلانیت و رادیکالیسیم به شدت درکنش سیاسی واژگانی باژگونه می‌نماید ونوعی همراهی سیاسی بدون پرسش وشرط در سپهر سیاسی ایران جا خوش کرده است. هدی صابر در نامه دفاع از اعتصاب خود به خانواده اش در مورخ ۱۲/۳/۱۳۹۰ می‌نویسد: «قصد قهرمانی و درگیری ندارم، اعتصاب فقط یک اعتراض است. حالم بسیار خوب است، نگران من نباشید. چپ‌روی نمی‌کنم.»

هشت فراز،هزار نیاز تجلی همگرایی رویکردی علمی و فلسفی

مواجهه با هدی صابر، می‌تواند از جنبه‌های مختلف صورت گیرد، به شیوه‌ی خودش این وجوه می‌توانند منش، روش و بینش باشند. هرچند این وجوه دارای اشتراکاتی هستند ولی در این نوشتار قصد برآن است که هدی از دریچه بینش نگریسته شود. بینش کلی در اندیشه‌های هدی را می‌توان در آموزش‌های اصلی او جستجو کرد. آموزش‌های «باب بگشا» و «هشت فراز،هزار نیاز». می‌توان گفت مجموعه باب بگشا پس‌زمینه منشی هدی را شکل می‌دهد و جمع‌بندی او از هشت فراز تاریخ معاصر به تبیین روش‌های عملی و میدانی او کمک کرده است. البته این دسته‌بندی بیشتر یک تقریب توضیحی است، چنانکه می‌دانیم عمل هر شخص متأثر از همه داشته‌ها و اندیشه‌های اوست.

آخرین بازمانده

حسین نورانی نژاد ـ وقتی آقا هدی را به بند ۳۵۰ آوردند جزو کسانی بودم که خیلی زود با هم دمخور شدیم. آخر از قبل در برخى کلاس‌ها و جلساتش در بیرون زندان شرکت کرده بودم و همدیگر را مى شناختیم. نوبت شهردارى اتاق و آشپزى ما با هم بود و مجال براى گفتگو بسیار. موضوع اغلب بحث‌ها هم روشن بود؛ “جنبش سبز” که آقا هدی نگاهى انتقادى به آن داشت. او معتقد بود که جنبش سبز خصلتى تین ایجرى و غیر جدی دارد. آقا هدى را قریب به اتفاق زندانى‌ها دوست داشتند.

«او» نقطه اتکا؛ «ما» غیر تاکتیکی، غیر مناسبتی

جلال یوسفی ـ پذیرش خدا بدون تلاش برای فهم و تبیین رابطه انسان با او، او را به موجودی صرفا ذهنی تبدیل می‌کند که تاثیرش همواره در هاله‌ای از ابهام و تاریکی است. انسان‌ها به هنگام پذیرش هر مفهوم متافیزکی و یا هر مفهوم غیر محسوس و غیر مادی سعی در توجیه چرایی و تاثیر آن در زندگی خود دارند که خدا نیز از آن مستثنی نیست. البته از دیدگاه ادیان ابراهیمی پذیرش خدا امری فطری و همگانی است که برای شکوفایی و تکامل نیازمند آموزش است. علی‌رغم چنین گزاره عامی، هنگامی که به تاریخ این ادیان نگاه شود سراسر با یک تکثر روبرو هستیم. در این نوشتار می‌خواهیم به بیان مولف باب بگشا مرحوم شهید صابر در مورد رابطه انسان با خدا بپردازیم. و در پی آن با تبیین ارائه شده از جانب وی، مناجات حضرت علی(ع) در کوفه را مورد مطالعه قرار دهیم.

اگر مرگ نام کودکی بود…

الهام شهسوارزاده ـ اگر مرگ نام کودکی بود اکنون در آخرین روزهای خرداد شوق اولین فراغت زندگی خود را از یک سال علم آموزی داشت. شور تماشای جهان با کوله بار یک ساله‌اش، کشف روزهای نو و ثبتشان در اولین دفترسفید زندگی. کسی چه می‌داند شاید گاه دقایقی دست والدش را رها می‌کرد تا پا بر زمین تنهایی بگذارد و حس خوب کسی شدن را بچشد. شش سال از آن روز گذشته است که با تمام شوق به زندگی، مرگ به عنوان تنها فریاد علیه «تکرار بیدادگری علیه انسان‌های بی‌دفاع» برگزیده شد. در این شش سال انسان‌های بی دفاع زیادی به شلاق بیدادگری تازیانه خوردند. چه فرق می‌کند بیداد با سنگینی فقر، کمر بشکند یا با شلاق شکنجه سینه‌ای را بدرد؟

اثر در مقیاسِ ظرفیت

ابوطالب آدینه وند ـ در یکی از سلسله درس گفتارهای “باب بگشا” هدی صابر , یکی از حاضران در کلاس پرسید که با توجه به تبیین کهن الگوهایی چون ابراهیم و موسی و نیز ایده ال تایپ‌های نزدیک دست تاریخی چون محمد مصدق و محمد حنیف نژاد ؛ متوسط‌ها و کوچک‌ها جایی در تبیین او در نقش آفرینی در هستی ندارد و ممکن است مخاطبان او به دلیل دسترس ناپذیر بودن این غولها دچار خود کم بینی شود ؛ پاسخ هدی صابر در آن جلسه این بود که – گر چه در سخنان قبلی هدی صابر اینجانب به عنوان یک مخاطب دچار این تصور نشده بودم و تبیین سوژه گی در تلقی هدی توجه به صنوف و توان‌های مختلف ایفای نقش تاریخی بود ….

خدای مهندس یا استراتژ میدان جنگ؟

کمال رضوی ـ «باب بگشا» عنوان مباحث قرآنی شهید هدی صابر و آخرین حلقه از زنجیره‌ی کوشش‌های فکری او در دوران متاخر حیات است که با دستگیری و زندان سال ۱۳۸۹ ناتمام ماند. ادبیات ویژه‌ی هدی صابر و مفهوم‌پردازی‌های بدیع وی در مباحث «باب بگشا»، مانند هر بداعت زبانی دیگری، ظرفیت ایجاد سوءبرداشت در مخاطبی را که با کلمات بر اساس معانی مالوف و رایج برخورد می‌کند، دارد. برخی از این مناقشات مفهومی در طی زمان طرح «باب بگشا» توسط شهید صابر فرصت تبیین و تشریح یافت و برخی دیگر مطرح نشد تا توضیح ایشان را در پی داشته باشد. از سوی دیگر، هم در آن زمان که مباحث باب بگشا مطرح می‌شد و هم بعدها، برخی مناقشات پیرامون طرح و روش آن مطرح بوده است. در این یادداشت کوتاه می‌کوشم ضمن اشاره به چند نمونه از مفهوم‌پردازی‌های مذکور و مناقشات مورد بحث، از دریچه‌ی ذهن محدود خود، پاسخی به مناقشات احتمالی بیابم.

هدی صابر؛ دموکرات رادیکال، پیوند آرمان و نهاد

مجتبی نجفی ـ  پرسش اصلی این مقاله این است رادیکالیسم مورد نظر هدی صابر چه ویژگی‌هایی داشت؟ پرسش فرعی اینکه چه نقد عمده‌ای بر هدی صابر در رویکرد رادیکالش وارد است؟ فارغ از احترام به مردی که به تعبیر شریعتی تمام اسماعیلیات خود را فدای کشور و مردمش کرد این مقاله هم تبیین رویکردی است که هدی صابر در دهه آخر عمر خود با جدیت بیشتری دنبال کرد و هم تعیین نسبت نگارنده به عنوان یکی از دوستداران ایشان است. برای پاسخ به پرسش اصلی این مقاله باید یادآوری کرد که صابر به خصوص بعد از وقایعی که در سال ۸۲ رخ داد به چند گزاره مهم رسیده بود.

خانه‌داریِ جمعی؛ فلسفه‌ای برای زندگی

سیدحسین موسوی ـ دست کم به چند دلیل نوشتن از آقای صابر ساده نیست. نخست آنکه نگارنده به قد و قامت خودش واقف است و دست و دلش می‌لرزد آنگونه که شایسته است، حق مطلب را ادا نکند. از طرفی، به گفتار درآوردن عملِ شهید صابر، و از تبارش تنها حرف زدن، کاستنِ آن است. چه، قلم در جایگاهی نیست که بتواند آنچه را که محقق شده است، در لابه‌لای واژه‌های مهجور، عرضه کند. در وضع کنونی، نوشته و نظر، مولود عمل است چرا که از پسِ انجام یافتگی و به بار آورندگیِ آن، قصد توضیح و تبیین دارد و در این میان، در سطحی نازل‌تر از آنچه اتفاق افتاده، دادِ سخن سر می‌دهد، آن‌هم سخنی ناقص‌الخلقه، نصفه و نیمه و ناتمام! اما آنچه در نوع الگویی که شهید صابر از پس هستیِ خود قصد ارائه‌اش را دارد، به نظرم رابطه میان «نظر و عمل» از اهمیتی دوچندان برخوردار است.

رابطه ما با هدی صابر چیست؟

احمد فشخورانی ـ صاحب این قلم در پی آن نیست که از قهرمانی‌ها و پهلوانی‌ها و بزرگ منشی‌ها و بزرگی‌های مرحوم صابر بنویسد.و “حماسه هدی” را بر کاغذ پیاده کند. چه آنکه این کار مستلزم آشنایی نزدیک با آن مرحوم و دیدن این بزرگ منشی‌ها و رشادتهاست. پس چنین نوشتاری لزوما بر عهده دوستان و نزدیکان هدی است. هدی صابر اما ردپایی از خود بر صفحه تاریخ این سرزمین گذاشته است و به اعتبار این ردپا می‌توان علیرغم عدم آشنایی نزدیک با وی در مورد او سخن گفت. درست همانگونه که علیرغم عدم آشنایی نزدیک با افلاطون یا پروتاگوراس در مورد آنان سخن میگوییم. در این سیاهه سخن بر سر بررسی رابطه ما با هدی صابر است. و ناگفته پیداست که برای پاسخ به چنین پرسشی باید ابتدا منظور از “ما” مشخص شود. سپس بدانیم هدی صابر در کجا ایستاده است. و آنگاه بتوانیم به بررسی رابطه میان “ما” و “هدی صابر” بپردازیم.

اسکرول به بالا