نو بهارِ پروردگارِ رفیقِ تنگناها و عیدِ باستانیِ یادگارِ نیکانِ پاک فرخنده باد!

طبع جهان با همه ظرفیتش دست به کار، گویی همه روئیدنیان با منبع لطف دارند قرار
سه وجب داخل خاک، در ساق نبات، بانگِ برپا، بیدار، نوبهاری در راه، آستانِ بفرما زدنِ اسفندیار
واپسین روزها می گذرد، اِشتابان، بیصبر و قرار، تا برْ سنتِ دیرینه، امسال لقب گیرد پار
میلِ نو شدنِ انسان نیز همپای گیاهِ بَردار،در پیشباز از فصل تحول، پیدا از کردار
***
نو بهارِ پروردگارِ رفیقِ تنگناها و عیدِ باستانیِ یادگارِ نیکانِ پاک بر همسر، دو پسر و سه خواهرِ دونده، قلب طپنده
فرخنده باد! با دست و بوسه از بُن دل امید دار به ادامه زیست مشترک به اعتبار یار
هدی ـ آستان بهار ۸۳




هدی صابر: «خواهر سعید محسن چنین نقل میکند که سعید هرگاه که به دیدار او و همسرش میرفته، چنانچه در منزل نبودند، یک شاخه گل بر دستگیره در منزل میگذاشته. در یک شب عید که آنها در منزل نبودهاند، سعید دو جعبه بنفشه که بر ترک موتور بار کرده بود در باغچه منزل میکارد و میرود. به تعبیر شاعر نوپرداز، بنفشهای که «زمستانشکن» است…»
طرح «توسعه مهارتهای پایه» و «تشکیل گروههای کارآفرینی و آموزش بانکپذیری» در سکونتگاههای غیررسمی زاهدان با حمایت بانک جهانی، به سفارش وزارت مسکن و مدیریت هدی صابر از خرداد ماه سال ۱۳۸۸ با افق زمانی ۱۵ ماه آغاز به کار کرد.
هدی صابرـ در میانهی دهه ۴۰ که در حیاط ایرانِ «ما» به رغم حاکمیت «آنها» و سرکوب و سانسور سازمانیافته و انواع «پیش»گیریها و نیز لمپنیسم هدایتشده در این گوشه و آنسئها، هم حیات بود، هم چشمانداز و دریچههای رو به افق، هم تولید مایهدار اندیشه، هم پردهپرده و لوحهلوحه محصول از فیلم و فیلمنامه و پیِس و صحنه و کلام آهنگین و رمان دلنشین و آوا و نوا و ترانههای اعتراض و هم حجب و حیای عمومی و هم گویشها و نگاههای وزین و متین و «مهار»دار و هم آموزگاریهای پرحکمت و پربار، منِ نوپا یک بار د اول دبستان و یک بار در سوم دبستان دو عتاب ویژه و شوکگونه شنیدم: اولبار در زمستان ۴۴ او با مشاهده یک پرچم ایران به عنوان روانداز بساط لبوفروش، چنان برآشفته به خانه وارد شد که ما در سکوت محض ناظر تخلیهی بغض و تعصبش بودیم…
جواد رحیم پور ـ 

دانشگاه از وجد ملی به حزن ملی و از مدار ملی به جایگاه محلی نقل مکان شدَست و اسباب کشیدَست. دانشجو نیز خسته سَت و دلزدَست و نگاه به بیرون است و این هر دو، مسئلهای ملی است. چنان چه یک مسئله ملی اصلی تر و تاریخی تر در این میهن حل شده بود و احزاب و نیروهائی صاحب مکان و امکان، امنیت دار و حقوق دار در عالم “واقع” وجود داشتند، دانشگاه نیز در حد و جایگاه خویش واقع و ظاهر میشد. حال که این چنین نیست، دانشگاه به عنوان وجدان بیدار جامعه ایران که در کما باشد، چه شود.
سوسن شریعتی ـ بهانه این بحث دو یادداشت بود: یادداشتی که آقای رضایی دو سال پیش در سالگرد هدی صابر بر سر خاکش خواند:[۱] یادداشتی به تعبیر صابر، کلوزآپی به زندگی، منش و نگاه صابر به زندگی، به آدمها؛ و یادداشت دوم، نوشتهای بود از همین جنس به نگاه و رفتار و خلقیات هاله سحابی که در همان زمان به مناسبت مرگ آن عزیز نوشته بودم.[۲] این دو یادداشت، یک نوع نگاه به دو عزیز بود؛ دو انسانی که در اوج رفتند، وفادار به ارزشهایی که به آن باور داشتند و امروز برای ما نماد نوعی زیست و نوعی مرگ شدهاند، اما به هم بیشباهتاند و «ما»ی دوستدار در برابرشان دستخوش یک تردید میشویم: چگونه مخاطب میتواند از هر دو الگو بگیرد؟
با عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ۲۱ رمضان روز شهادت آگاهی، آزادی، عدالت و برابری که در این روز تجسم این مفاهیم در وجود بشر، این جهان را بهسوی پروردگار بلندمرتبهاشترک گفت. و نیز با عرض تسلیت به مناسبت سالروز پرواز هدی صابر انسانی که با آرمان زندگی کرد و با آرمان جهان فانی را ترک کرد. با توجه به مناسبتهای این روز عنوان بحث من نیز درباره آرمان و آرمانگرایی است. پیش از شروع بحث ضروری است تا در مقدمه به نکتهای اشاره کنم که با آیهای که در ابتدای بحث قرائت کردم مرتبط است. وقتی صحبت از آرمان و آرمانخواهی میشود باید دقت کرد که این موضوع ما را درگیر با قهرمانپروری و قهرمان پرستی نکند. 

راهپیمایی روز قدس سال ۱۳۸۸ بود. هدی را در میدان هفت تیر دیدم. درست در محاصره نیروهای ضد شورش و لباس شخصیهایی که داشتند مردم را میزدند. هاج و واج ایستاده بود. پیش از آن حدود ده صبح با ماشین به میدان هفت تیر رسیده بودم و همان جایی که بعدا ایستگاه مترو شد پارک کردم. یکربع بعد، آن جمعیت انبوده را دیدم که از پل کریمخان به سمت میدان میآمدند. به قاعده ده الی پانزده نفر در هر ردیف و آن گاه ردیف ردیف پشت سر هم تا چشم کار میکرد. کناری ایستادم و نگاه کردم. شعارهایی تند که قبلا هرگز نشنیده بودم سر میدادند. چهرهها مصمم بود و استوار فریاد میزدند.
روئین عطوفت ـ هدی نگاهی به جایگاه تماشاگران انداخت و گفت:هم به تفاوت و نقش بی همتای تک تک مردم و جایگاههای اجتماعیشان، هم به جمعیتهای متشکل از مردم و هم به اهداف مشترک آنها در اجتماع پرداخت و نهایتا جمع بندی نمود و گفت:ما فعالان و کنشگران عرصهی اجتماع برای ایجاد یک جنبش اجتماعی مطالبه محور بایستی چنان نقش خویش را درست ایفا نماییم که تودههای مردم از جایگاههای تماشاگری و نظاره گری صرف خودشان به صحنهی میدان بازی، نه لزوما تظاهرات در خیابانها بلکه به میدانهای گوناگون زندگی اهسته آهسته نزدیک و نزدیک تر شوند و آستینها را بالا زده و پاشنههای کفششان را بالا کشیده و از حاشیه وارد گود و میدان و متن زندگی اجتماعی شده و میدانداری کنند …