برگزاری مراسم سالگرد شهادت هدی صابر
جمعه بیست و یکم خرداد قطعه ۱۰۰ بهشتزهرا محل گرد هم آمدن کسانی بود که برای ادای احترام به نام و راه شهید هدی صابر بر مزار وی حضور یافتند. در این مراسم که شمار زیادی از فعالان فکری و سیاسی حضور داشتند، مهندس لطفالله میثمی و آقای پوررحیم به طرح نکاتی در خصوص بینش و منش شهید صابر و بحرانهای امروز پرداختند. در مراسم افطاری که بعدازظهر روز بیستویکم خرداد برگزار شد نیز گزارشی از طرح توسعه کارآفرینی و توانمندسازی در حاشیهنشینهای شهر زاهدان توسط دستاندرکاران و همکاران طرح ارائه شد و سپس دکتر ستاریفر به عنوان مشاورز علمی طرح و آقای حسینی به عنوان استاندار وقت سیستان و بلوچستان به طرح دیدگاههای خود پیرامون شخصیت و جایگاه علمی هدی صابر و تاثیر اجتماعی پروژهی مذکور پرداختند.


پس از شهادت هدی صابر در زندان، دو قطعه توسط دکتر مسعود پدرام به یادبود هدی صابر سروده و آهنگسازی شد که توسط مهدی اقبال در بند ۳۵۰ اجرا شد. یکی از این دو قطعه با نام «ایران من» و دیگری با عنوان «از نسل لاله، همزاد سروم» در خردادماه ۱۳۹۲ نیز به مناسبت سالگرد شهادت هدی صابر با خوانندگی آقای اقبال و نوازندگی خانم پدرام اجرا شد. اکنون کلیپی که مربوط به اجرای «از نسل لاله» است تقدیم علاقمندان میشود:
هدى عزیز، حال فرسنگها دورتر از جسمت و نه روحت با تَن فرتوت خویش چندصباحى قلم و کاغذ را به اشکم مزین مى کنم. سالیان اول دورى تو سرگشته و مضطرب دنبال نور امید و دادرسى بودم که مبادا خون پاکت در دیار کُفر تلف نشود. به مانند خودت به این قاضى و آن بازپرس تَشَر زدم، دنبال قاتل گشتم و به ناگاه ضارب را در منزلم یافتم! ۲ سال تمام پیگیر چرایى کشته شدن ناجوانمردانه تو از قاتل مسخِ به قدرت بودم؛ هر روز و شب کابوس قصاص و امید یافتنِ قاضى عادل التیامى بود براى غرور جریحه دار شده خود و فرزندانم، امّا نشد که نشد، خدا نخاست که نخاست و من را سرافکنده کرد در برابر خون پاک تو.

در میانهی خرداد سال جاری بخت آن را داشتیم که ساعتی میهمان دکتر علیرضا رجایی باشیم. رجایی که این روزها بهشدت درگیر درمان بیماریهای باقیمانده از دورهی زندان است و بهلحاظ جسمی وضعیت مساعدی ندارد، با صمیمیت و بزرگواری دعوت ما برای شرکت در گفتوگو دربارهی شهید هدی صابر را پذیرفت و نکات دست اول و آموزندهای را در این گفتوگو بازگو کرد. به گفتهی رجایی هدی صابر مخالف تبدیل شدن شورای فعالان ملی ـ مذهبی به حزب سیاسی بوده است، چراکه این جریان را مادون تشکیلات می دانسته است. از رجایی که در سالهای آخر با هدی صابر بیشتر مصاحب بوده، در مورد تحلیل صابر از جنبش سبز پرسیدیم….
به نظر میرسد ساکنان کشتی نوحی که پس از انقلاب به امید رساندن مردم ایران به ساحل نجات و جامعهای سالمتر، برابرتر، و توسعهیافتهتر دل به دریا زدند، هنوز به منزلی که آن دغدغه و آتش درونی را فرو نشاند، نرسیدهاند. بیتردید هدی و هاله و عزت و کسانی که در این راه بیبازگشت قدم نهادند، با وجود تفاوتها در مشی واستراتژی و حتی منش ـ که درجای خود از اهمیت برخوردار است ـ همه روحی سرکش و یاغی و پر از دغدغه ایران داشتند و همین اشتراک همچون نخ تسبیح سر نوشت آنها را به هم پیوند میزند. همه کسانی که همچون هدی، خودآگاه در این کشتی وارد شدند، کمابیش میدانستند سبک و الگوی زندگی متعارف را پس زدهاند و گونهای متفاوت با زندگی عوام را انتخاب کردهاند…
از پروندههای مناقشهبرانگیز در دو سال پایانی حیات شهید هدی صابر، نوع مواجههی وی با جنبش سبز بود؛ جنبشی که هدی صابر ترجیح میداد از آن غالباً با عنوان «حرکت جدید» یا «دوران جدید» یاد کند. تحلیلهای ضدونقیضی از برخورد صابر با جنبش سبز مطرح شده است؛ تحلیلهایی که ازیکسو کوشیدهاند وی را عنصری فعال در این جنبش تلقی کرده و وی را به عنوان «زندانی سبز» برساخت و دستگیری وی را نیز به عنوان پیآیند جنبش سبز تحلیل کنند؛ و در مقابل تحلیلهایی که کوشیدهاند وی را مخالف تمامعیار و منتقد کلیت حرکت سال ۸۸ تصویر کرده و نوعی شکاف و تقابل میان صابر با جنبش سبز ترسیم نمایند.

جواد رحیمپور ـ هدی صابر یک خاطره نیست تا غبار زمان گرد فراموشی بر آن بگذارد. چهره جدی معلمی چون هدی همیشه خطی بر ذهن میگذارد. هدی میگفت این نسل پدر ندارد. استدلالش این بود، استبداد کیفیکُش فرصت تجربه و ارتقا را از نسل جوان گرفته است؛ و اینچنین او معلمی شد خودساخته در تراز مجاهدین بنیانگذار تا هم منش تزریق کند و هم بینش و روش. آری معلم خود به سراغ ما میآید. گفتههایش به کنار، شخصیتش چالش سؤال ماست، همین کافی است تا ذهن به پرواز درآید. هدی را چه از گفتههایش بشناسید و چه از تحلیل شخصیتش یک جوهره تأکید از آن میتراود؛ بینش، روش و منش.
ابوطالب آدینهوند ـ در توشهگیری صابر از قرآن، انسان نه به مانند تلقی سنتی در دام تقدیر و نه به مانند برخی از فیلسوفان تاریخی چون هگل مقهور اراده تاریخ و روح حاکم بر آن بل انسان «صاحب اراده آزاد، جانشین و بر گونه خدا و پیشبرنده عاشق» بود، او انسان را «ایفاگر و صاحب سهم» در هستی میبیند. تلقی او بر فهمی هستیشناسانه و انتولوژیک از فلسفه تاریخ استوار بود. هستیای که در تلقی صابر، خدا و هستی «امکان آفرین و فرصت بخش» ، «زمین در آن زمینه و جولانگاه نیروهای مدار تغییر» و خدا نیز بهعنوان وجود دخیل و مشوق تغییر، خود شورشیترین امکان و عنصر هستی است…
فهیمه بهرامی ـ یکی از این روشنفکرانی که امروز در میان ما نیست، هدی صابر است که مطالعات فراوانی در مورد تاریخ دو دهه حساس ۴۰ و ۵۰ در ایران داشته است. کتاب سه همپیمان عشق او، روایت زندگی و مبارزه سه مجاهد شهید، محمد حنیفنژاد، سعید محسن و اصغر بدیعزادگان است که بهواقع حق مطلب را در مورد بینش، روش و منش آنان ادا کرده است. همچنین او در سلسله جلسات «هشت فراز، هزار نیاز» که از سال ۸۵ تا ۸۷ در حسینیه ارشاد برگزار میشد، یکی از فرازها را به جنبش مسلحانه و مبارزات دهه ۴۰ و ۵۰ اختصاص داده بود تا کژفهمیها و سوءبرداشتها درباره آن دوره را از ذهن مخاطبان جوان خود بزداید.
سالگرد تولد شهدی هدی صابر
تولد بیولوژیکی انسان محصول اراده و انتخاب او نیست؛ اما تولد نوبهنو و خلق جدید و مستمر، تولدی است محصول اراده و انتخاب و کوششگری انسان. هر کس در زندگی اجتماعی خود میتواند لحظهبهلحظه دستاندرکار تولد خود و مردم باشد. انسان مدار تغییر نه فقط تولد دوباره و «احیا» را برای خود که برای مردم خود رقم میزند و ارزش این نوآفرینی و احیا چنان است که به تصریح «او» هر کس کسى را احیا کند، چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است «وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعا».
فعالیت دیگر ما کمک رسانی به ایتام شمیران بود. در آن زمان بچههای یتیم و خانوادههای بیسرپرست و نیازمند، شناسایی و مورد حمایت قرار میگرفتند. در دهههای قبل از انقلاب شمیرانات مانند امروز نبود و ساکنان این منطقه در سرمای زمستان در شرایط بسیار ناگواری به سر میبردند. در آن زمان ما، مایحتاج مورد نیاز این خانوادهها را تهیه میکردیم و به دور از چشم فرزندان خانواده در اختیار خانوارها قرار میدادیم……
ما علاقمند بودیم کاری مفید انجام دهیم. من چون مدتی را در کودکستان کار میکردم، علاقمند بودم که در ارتباط با کودکان، کاری جدی انجام دهم. در آن زمان من بسیار جوان بودم و تجربه اینگونه مسائل را نداشتم. ما با یکی از دوستانمان که کمی از ما بزرگتر و مجربتر بود تصمیم گرفتیم که به شیرخوارگاه دولتی برویم….