علی وفقی منبع: دانشجو آنلاین ـ ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ عاشق بود و عاشقانه میزیست. حنیف بود و شریف(۱). یاور عزت بود و بی عزت زندگی اش را خدای اش نخواست. تنها بود، در میانه ی دوستان اش هم، در میانه ی ما هم، در میانه ی زندان هم. آرام بود و صابر؛ اما صبرش در رکاب مردانگی اش جاماند وقتی هاله ی سحاب عزتش را پهلو شکسته شبانه مدفون خاک دنائت یافت. از آموزگارش آموخته بود که ”وقتی نمی توانید خوب زندگی کنید لااقل خوب بمیرید.“ (۲) و ” کسانی میتوانند خوب زندگی کنند که میتوانند خوب بمیرند“ (۲) . بیست و دوم خرداد رفت؛ انگار که میخواست بگوید قلب من آنقدر بزرگ است که فریاد سکوت ایستادن اش از …
غیرت در خاک خفته ادامه مطلب