hsaber.webmaster

«راه استقلال»؛ حزبی که تأسیس نشد

لطف الله میثمی – شروع جلسات جمع ذکرشده، اندکی قبل از فوت مرحوم مهندس بازرگان بود. هنوز جلسات ما به خوبی شکل نگرفته بود که مهندس بازرگان فوت کردند. صحبت این بود که ما ‌می‌خواهیم حزبی به نام «استقلال» تشکیل دهیم؛ با این تحلیل که استقلال ایران در معرض خطر است. بعدا هم در خلال این جلسات قرار شد ما اسم آن حزبی را که قرار بود تشکیل شود «استقلال» بگذاریم. اولین جلسه با دوستانی مثل مهندس سحابی و هدی صابر برگزار شد. هدی را از قبل می‌شناختم، هر سال برای سالگرد شهادت حنیف‌نژاد (۴ خرداد) مراسم می‌گرفت. با آقای اشکوری، کرم میرزایی و رضا رئیسی هم از قبل آشنا بودیم. در خلال این جلسات هر کدام تحلیلمان را از وضعیت ایران مطرح کردیم.

به سویِ لایروبیِ تاریخی

 حسین موسوی – معمولاً جریان‌های سیاسی، فکری و اجتماعی در خصوص نقد خود یا جریانی که به آن تعلق دارند، دست‌به‌عصا و محافظه‌کارند. کمتر پیش آمده که در تاریخ معاصر ما، جریانی توسط نیروهای خود خیلی صریح و به صورت عمومی در معرضِ نقدهای بنیادین قرار گیرد. عمده نقدها بیشتر خصلت و خصیصه تعارفی دارند و به شاکله‌ها و فونداسیون‌های اساسی جریانات نمی پردازند و در مدار سطحی طرح برخی ایرادات جزئی باقی می‌مانند. این بار اما هدی صابر در یک سخنرانی تاریخی و به غایت مهم، در حوالی نیمه نخستِ دهه هفتاد تلاش کرده تا آغازگر چنین نقدهایی باشد. نقد جریان مؤثری که او «جریان نوگرا» می‌خواند و خطی که در تاریخ معاصر ایران، به اصلاح‌گری دینی شناخته می‌شود و از سید جمال می‌آغازد و تا شریعتی، طالقانی، بازرگان و جریاناتی چند در پس از انقلاب ایران تداوم می‌یابد. 

نگاهی بر «ما و نقد نوگرا» از چشم‌اندازی متأخر

کمال رضوی- در این نوشته می‌کوشم بحث «ما و نقد نوگرا»ی هدی صابر را از زاویۀ دید ۱۵ سال بعد او بازسازی کنم؛ یعنی تلاش کنم به این پرسش پاسخ دهم که اگر هدی صابر قصد داشت در سال ۱۳۹۰-۱۳۸۹ (سال پایانی حیات دنیایی) به نقد جریان نوگرا بپردازد و ضرورت‌های تداوم آن را طرح کند، چه مولفه‌های دیگری را در بین می‌آورد و متأثر از تجارب اندوخته و دستاوردهای انباشتۀ خود در این سال‌ها، چه صورت‌بندی تازه‌ای ارائه می‌کرد؟ برای پاسخ دادن به این سوال، روش کار این خواهد بود که از دریچۀ شواهد برآمده از آثار و گفتارهای هدی صابر در دورۀ متأخر سیر فکری او به بحث «ما و نقد نوگرا» پرداخته شود.

یادنامه سیزدهمین سالگرد پرواز سحابی ها و صابر

یادنامۀ سیزدهمین سالگرد پرواز عزت‌الله و هاله سحابی و هدی صابر منتشر شد. این یادنامه حاوی پرونده‌ای در مورد جلسات فکری شش‌نفرۀ ابتدای دهۀ ۱۳۷۰ است که با محوریت زنده‌یاد عزت‌الله سحابی و با حضوری شهید هدی صابر تشکیل شده بود. تحلیل مهندس سحابی از وضعیت حاکمیت، جامعه، نیروهای جهانی و نیروهای سیاسی درون ایران و ارتباط میان اینها برآمده از دل جلسات مذکور به انضمام متن سخنرانی منتشرنشده‌ای از هدی صابر با عنوان «ما و نقد نوگرا» بخش‌هایی از این پرونده هستند. مصاحبه‌ای با لطف‌الله میثمی – از حاضران در جلسات مذکور – در مورد چندوچون و روند این جلسات و دو تحلیل بر سخنرانی «ما و نقد نوگرا»ی هدی صابر نیز در این پرونده گنجانده شده است. سخنرانی …

یادنامه سیزدهمین سالگرد پرواز سحابی ها و صابر ادامه مطلب

جواد نجم‌الدین: تفکیک مدار فعالیت حرفه‌ای از کنشگری سیاسی-اجتماعی

دوران فعالیت حرفه‌ای هدی صابر در گروه اقتصاد صداوسیما کمتر در شناخت سیر زندگی او تفصیل یافته و گشوده شده است. برای افکندن نگاهی نزدیک به این حلقۀ مغفول از حیات هدی صابر سراغ جواد (فاروق) نجم‌الدین رفتیم؛ همکاری سال‌های متمادی هدی صابر در گروه اقتصاد صدا و سیما و هم‌اتاقی و دوست او تا فراز پایانی عمر صابر. جواد نجم‌الدین، مترجم، مستندساز و تهیه‌کننده از دهۀ ۱۳۶۰ تا پایان دوست، همکار و هل مصاحبت با هدی صابر بوده است. جدیت و تلاش‌گری در فعالیت کاری، تفکیک حرفه از علایق سیاسی و کنشگری اجتماعی، تلاش بی‌وقفه برای ارتقای فکری، کم‌گویی و شنوندگی فعال و روابط مختصر اما عمیق اجتماعی برخی از ویژگی‌هایی است که نجم‌الدین در مراودۀ سه دهه‌ای با هدی صابر در وجود او متبلور دیده است. این گفتگو با ترسیم فضای گروه اقتصاد در دهۀ ۱۳۶۰ شروع شد و در ادامه بر تجراب مشترک دوستانه و کاری نجم‌الدین با هدی صابر متمرکز شد. مشروح آن را در ادامه می‌خوانیم.

پایداری بر سر قرار و زیست شهادت‌گونه

آخرین مرحله از حیات هدی صابر بیش از فرازهای قبلی زندگی او در پیوند و همراهی با نسل نو رقم خورد. او مبدع و پیش‌برندۀ سلسله مباحث تاریخ و قرآن با عنوان «هشت فراز، هزار نیاز» و «باب بگشا؛ ضرورت رابطۀ صاف‌دلانه، همه‌گاهی و استراتژیک با خدا» در حسینیۀ ارشاد در سال‌های ۱۳۸۹-۱۳۸۶ بود و در جریان این مباحث پیوند با نسلی از دانشجویان و جوانان در زمانۀ عسرت و سرخوردگی و انفعال مسلط، هدی صابر را به معلمی که زیست و مرگ شهادت‌گونه‌اش در ایران جاودان شد، برای نسل نو بدل ساخت. در میزگرد پیش رو تنی چند از کسانی که فرصت آن را داشتند که در دهۀ ۱۳۸۰ از موهبت وقت‌گذاری و آموزش هدی صابر در جلسات و حلقه‌های مطالعاتی یا کلاس‌های عمومی حسینیۀ ارشاد بهره‌مند شوند، به بیان تجربۀ زیستۀ خود با هدی صابر پرداخته‌اند و از خلال بیان خاطرات خود می‌کوشند رئوس منش و مرام الهام‌بخش هدی صابر را نیز مختصراً طرح کنند. این میزگرد با محوریت امیر طیرانی – دوست و همراه سال‌های دور کودکی تا شهادت هدی صابر – و در منزل پهلوان حسین شاه‌حسینی برگزار شده است.

امیر طیرانی: بازخوانی روبه‌جلو، استراتژیک و بن‌بست‌شکن از تاریخ

حدود ۱۵ سال از طرح مباحث تاریخی «هشت فراز، هزار نیاز» هدی صابر در حسینیۀ ارشاد سپری شده است. طی این ۱۵ سال و ۱۲ سال پس از شهادت هدی صابر، جامعۀ ایران سه موج اعتراضی را در سال‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ از سر گذرانده است؛ امواج اعتراضی که فقدان نگاه تاریخی و بلکه حافظۀ تاریخی دستکاری و گزینشی در کنشگران آن مشهود است. گفت وگو با امیر طیرانی از سابقه و سنت بازخوانی تاریخ در ایران در بین نیروهای سیاسی شروع شده و به نقد و بررسی رویکرد نظری و روش‌شناختی هدی صابر در مباحث «هشت‌ فراز، هزار نیاز» رسید؛ اما در این بین نقدهای ریشه‌ای از سوی طیرانی بر فقدان نگاه تاریخی کنشگران نسل جدید در آخرین حلقۀ اعتراضات ایرانیان مطرح شد. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانیم.

نفی مطلقیت، استراتژی یا افق؟

کمال رضوی –  مضمون نفی مطلقیت، مضمونی پرپژواک در جمع‌بندی‌های کلان هدی صابر از هشت فراز تحولی ایران معاصر (از جنبش تنباکو تا جنبش دوم خرداد) است. در این یادداشت مختصر، این پرسش را پیش می‌نهیم که آیا نفی مطلقیت در کار هدی صابر در موضع مطالبۀ مشترک فرازهای تحول‌خواهی ایرانیان مطرح شده یا بخشی از استراتژی این فرازها قلمداد شده است؟ و چنانچه شق اخیر مدنظر باشد، نفی مطلقیت به مثابۀ جزء جدایی‌ناپذیر استراتژی تحولی برای امروز چه پیامدی در پی دارد؟

برای هدی صابر

الهام شهسوارزاده – دو سال پیش دستیار کلاسی بودم به نام انسان شناسی مرگ و نامیرایی. استاد کلاس که یکی از بهترین قصه گوهای دانشگاه هست با لحن میخکوب کننده‌ای تعریف می‌کرد که چطور در فرهنگ‌های مختلف بازماندگان تلاش می‌کنند تا باقی مانده‌های فرد متوفی را کنار هم بیارند. استاد با اشاره به تلاش‌ها، سرمایه‌گذاری‌های عظیم و حتی جنگ‌هایی که در طول تاریخ برای گردهم آوردن باقی ماندۀ پیکر سربازان شده، توضیح می‌داد که تا وقتی تکه‌های بدن پاره‌پاره شده سربازان در گور جا نگیرد، پروژه فراموشی کلید نمی‌خورد. تا پیش از قرارگیری در گور، روح ناآرام متوفی سرگردان به هر گوشه سرک می‌کشد و درحالیکه زبانی برای بیان روایت‌هایش ندارد، تخم ترس را در پستوی دل زنده‌ها می‌گذارد. تنها وقتی که پاره‌پاره‌های سرگردان پیکر سربازها جمع می‌شوند و در مزارهای در خور شأن و احترام قرار می‌گیرد، روایت‌های غرورآفرین از قهرمان‌های نترس متولد می‌شوند.

هدی صابر آنگونه من می‌شناختم

حسن طائی – آن روز که آن دانای یکتا و حکیم مطلق، بنای این گنبد مینا می‌کرد، عقل و عشق، علم و قلم، خواندن و حکمت را بر تارک آن نیکو نشانید و از انسان‌ها که در آفرینش ز یک گوهرند، بر محبت و دوستی، عدل و انصاف، صدق و صفا، مدارا و مروت پیمان گرفت تا از کسانی که فارغ از هیاهو به کار پرورش مداوم انسان‌ها و کشف اندیشه‌های ظریف بشری همت می‌گمارند، پاس داریم. بدون شک هدی صابر یکی از شخصیت‌هایی بود که دارای وجوه اندیشه‌ای در عرصه‌های گوناگون و از سوی دیگر کنشگری اجتماعی بود. او هنرمندانه و عاشقانه تلفیقی ناب از نظریه و عمل را در هم آمیخته و عمر و تلاش خود را صرف خوش‌زیستی آدمیان بویژه فرودستان جامعه خویش کرده بود.

هدی صابر و بازگشت به امر اجتماعی: سیاست‌زدایی یا خلق فضاهای کنشگری سازمان‌یافته؟

کمال رضوی – برای ناظر بیرونی که سیر متاخر حیات شهید هدی صابر را می‌نگرد، چنین به ذهن متبادر می‌شود که او از نیمۀ دهۀ ۱۳۸۰ از قلمرو سیاست به ساحت اجتماعی چرخش کرد و از جایگاه کنشگر ملی-مذهبی و فعال سیاسی به کنشگر مدنی- اجتماعی تغییر مکان داد. چنین درکی با ظواهر امر نیز همخوانی دارد؛ او که زمانی در نیمۀ اول دهۀ ۱۳۷۰ در کنار کسانی نظیر عزت‌الله سحابی، لطف‌الله میثمی، حسن یوسفی اشکوری، رضا رئیس‌طوسی و تنی چند از دیگر چهره‌های روشنفکری مذهبی دست‌اندرکار گفت‌وگوهایی چندساله برای تأسیس یک حزب یا جبهۀ سیاسی (با نام اولیۀ «راه» یا راه استقلال که البته هیچ‌گاه به مرحلۀ تأسیس نرسید) شده بود، چندی بعد در ستاد انتخاباتی مهندس سحابی برای انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۷۶ عمیقاً فعال شده و سپس با عضویت در شورای فعالان ملی-مذهبی و همکاری با ماهنامۀ ایران فردا به شکلی تمام‌عیار پا به عرصۀ سیاست نهاده بود …

روشنفکر پاشنه ورکشیده

فرهاد نوروزی –یکی از ویژگی‌های هدی صابر که در میان طبقه روشنفکر یا کنشگران سیاسی، نادر و کمیاب است، عمل‌گرایی یا به قول خودش پاشنه ورکشیده بودن بود. صابر اگر در حسینیه ارشاد سخنرانی می‌کرد، برای توسعه اقتصادی کشور هم پژوهش و نگارش می‌کرد. اهل کار جمعی و علاقه‌مند به نهادسازی مدنی بود که مشهورترینش را در سفر به سیستان و بلوچستان انجام داد. این ویژگی در نوع خود برای یک کنشگر سیاسی بسی غنمیت است. ما کم نداریم از اپوزیسیون «منبری» که جز حرف کار دیگر نمی‌تواند. البته مراد من کاستن از ارزش «حرف» نیست. به قول شریعتی حرف داریم تا حرف! یک حرف است که باد هواست و مولد هیچ حرکتی نمی‌شود  و یک حرف دیگر هم هست که چونان توپ و گلوله بر خیمه استبداد فرود می‌آید.

یادنامه دوزادهمین سالگرد پرواز سحابی‌ها و صابر

یادنامۀ دوزادهمین سالگرد درگذشت عزت الله سحابی و شهادت هاله سحابی و هدی صابر منتشر شد. این یادنامه حاوی مطالبی از حسن طایی، جواد نجم‌الدین، امیر طیرانی، کمال اطهاری، مهدی غنی، علیرضا رجایی، احمد زیدآبادی، فیروزه صابر، سعید درودی، سیدهادی عظیمی، سیدعبدالمجید الهامی، جلال یوسفی، ابوطالب آدینه‌وند، سمانه گلاب، احسان کاظم زاده، کمال رضوی، سید حسین موسوی، جواد ماهزاده، الهام شهسوارزاده و فرهاد نوروزی است. گفت‌وگو با جواد (فاروق نجم الدین) از همکاران و همراهان هدی صابر در فعالیت حرفه ای او در تلویزیون در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ یکی از بخش های این یادنامه است که نیم نگاهی به فعالیت‌ها و تجارب مشترک نجم‌الدین با هدی صابر از بدو آشنایی تا زمان شهادت هدی صابر دارد.

ائتلافِ سه‌گانه: دولت، بازار، جامعه‌ی محلی

سیدحسین موسوی – مدت‌هاست که رویکردهای هویت اندیش به جنگ یکدیگر می‌روند. مدت‌هاست بحث بر سر این است که دولت رفاه برقرار باشد یا نیروهای نئولیبرال می‌توانند دست نامرئی آدام اسمیت را بار دیگر از کت جادویی درآورند و پیام‌آور خروج از بیچارگی جمعی باشند. هویت‌اندیشان گویی در دایره‌ی بحث‌های بی‌مابه‌ازا گیر افتاده‌اند. امروزه دیگر به‌وضوح روشن شده که علی‌رغم اختلاف‌ها و تفاوت‌های بسیار، اما کشورها عمدتاً از ظرفیت‌های توأمان بازار، دولت و جامعه محلی برای توسعه ملی بهره می‌جویند. امروزه چنین به نظر می‌رسد که نیروهای سوسیالیست دست‌کم به میزان معتنابهی به لیبرالیسم سیاسی باور دارند و لیبرال‌هایی نظیر والزر و رالز به خاطر علقه‌های جماعت‌گرایانه و درک جامعه به‌مثابه کلیت و عطف توجه به نابرابری‌های فزاینده، از رویکردهای برابری‌طلبانه سخن می‌گویند.

به تمرین مکرر نیاز داریم!

فیروزه صابر- ماهیت اقتدارطلبانه و انحصارگرایانه حکومت، آسیب‌هایی به جامعه زده که بحرانش برای همه ما عیان است، آنچه که حکومت تاکنون انجام داده بویژه در جامعه زنان، حقارت، خشونت و صدمه جدی به منزلت اجتماعی زن و کل جامعه بود اما درباره زنان پر رنگ‌تر بود. اما با کنشگری فعالان مدنی حقوق زنان، ترَک‌های دیروز در حاکمیت امروز به گسل تبدیل شده است. هاله هم در همین مسیر جان شیرینش را در مراسم خاکسپاری پدر و به بهانه داشتن عکس پدر ناجوانمردانه، از دست داد. ما فکر می‌کنیم که حکومت باید این کارها را بکند و باید خودمان را آماده کنیم برای حکومت آتی که این رفتارهای مدنی را داشته باشیم اما لازم است در هر جمع کوچکی با هر ارزش افزوده‌ای این رفتارها جای خودش را باز کند، ما به تمرین مکرر نیاز داریم.

گزارش دوازدهمین سالگرد پرواز سحابی‌ها و هدی صابر

دوازدهمین سالگرد درگذشت عزت‌الله سحابی و شهادت هاله سحابی و هدی صابر، عصر آدینه دوازدهم خرداد در کانون توحید برگزار شد. فیروزه صابر، ضمن ارائه آمارهایی از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران ابراز داشت: ماهیت اقتدارطلبانه و انحصارگرایانه حکومت، آسیب‌هایی به جامعه زده که بحرانش برای همه ما عیان است، آنچه که حکومت تاکنون انجام داده بویژه در جامعه زنان، حقارت، خشونت و صدمه جدی به منزلت اجتماعی زن و کل جامعه بود اما درباره زنان پر رنگ‌تر بود. وی افزود: اما با کنشگری فعالان مدنی حقوق زنان، ترک‌های دیروز در حاکمیت امروز به گسل تبدیل شده است. هاله هم در همین مسیر جان شیرینش را در مراسم خاکسپاری پدر و به بهانه داشتن عکس پدر ناجوانمردانه، از دست داد.

برای هدی صابر و کتاب‌‏های مجوزدارِ ممنوعه‏‏!

جواد ماهزاده – در آن ماه‌هایی که هم‌اتاقی هدی صابر بودم و ازدست‌دادن زودهنگام او به ذهن و تصورم نمی‌آمد، این احتمال نیز از سرم نمی‌گذشت که روزی برای ویراستاری و پیگیری انتشار کتاب‌های او مسئولیتی برعهده داشته باشم. ذکرِ منش و محاسن هدی صابر به‌راستی به قلم نمی‌آید و آنچه بنویسم شاید مصداق اسطوره‌سازی تلقی شود. چه آنکه از او جز نیک‌اندیشی و نیک‌کرداری ندیدم و چه‌بسا سرسخت‌ترین دشمنان عقیدتی‌اش نیز بر سلامت نفس و انسانیت بی‌بدیل او صحه بگذارند. در آن مدتِ همزیستی، هدی صابر برای من به نماد کار، حرکت، پویایی، تدین، عدالت، اعتماد و مهم‌تر از همه، امید بدل شده بود. در محیط محصوری که گاه ـ و درواقع اغلب اوقات ـ اسیر رخوت و نومیدی می‌شدیم، هدی صابر پیکره پولادینی از حرکت و امید بود.

مدل قرآن‌شناسی الهیات دوبنی

محمد قطبی – هدی صابر از چهار متن و کتاب سخن می‌گفت، کتاب هستی، کتاب انسان، کتاب تاریخ و کتاب خدا. او به تعبیر هادی عظیمی《تاریخ، هستی و کتاب و انسان را به عنوان یک مجموعه و منظومه‌ی مرتبط و هماهنگ می‌دید که باید از تفکیک آنها خودداری کرد و این نوع سیاست‌ورزی خدا محور می کوشید تا از متن به عنوان روش شناخت این منظومه بهره گرفت تا قوانین تحول را یافت و به مشارکت آگاهانه و فعالانه در هستی و تاریخ بپردازد》. در دفتر فلسفه تاریخ به مبحث کتاب تاریخ پرداخته می‌شود‌ . اما برای دریافت معنای کیهانی و شناختِ پیدایش، رسالت و فرجام هستی و انسان نمی‌توان کتاب وحی را نادیده گرفت که منبع اصلی و کانونی هر دینی است. بنابراین برای ورود به این بحث ابتدا به بررسی کتاب وحی پرداخته می‌شود. قرآن برای اسلام سنتی کتاب متبرک روی طاقچه، برای اسلام سیاسی کتاب قانون و برای اسلام نواندیش کتاب معرفت و اخلاق است‌‌. برای مکتب دوبنی اما قرآن یک کتابِ هدایتِ همراه است. درباره ساختار ظاهری قرآن، نظم قرآن و در کل فرم قرآن بسیار سخن گفته شده‌ است. درباره ساختار محتوایی قرآن اما کمتر سخن گفته شده است. در این نوشتار ابتدا به روایت الهیات دوبنی از قرآن پرداخته می‌شود. سپس در ادامه مطابق مدل قرآن شناسی الهیات دوبنی یک ساختار محتوایی برای قرآن مطابق آرا مهندس مهدی بازرگان و دکتر حبیب‌الله پیمان ارائه می‌شود.

جان شیفته

علیرضا رجایی – دشوار است جهان پاره‌پاره و از هم‌گسسته در یگانگی روح و ایمانی تک‌افتاده به وحدت برسد. این یک بیان شاعرانه یا رومانتیسمی موقّر امّا میان‌تهی نیست، توضیحی است از طوفانی‌ترین مقاطع تاریخ امروز ایران.تلاش انقلابیان مشروطه و جان‌فشانی‌های محلّه‌ی امیرخیزِ تبریز برای تاسیس نظم و جهانی دیگرگون، بازتابی از همان کوشندگی و تلاطمی بود که ویرانیِ ازنفس‌افتاده‌ی تاریخ ما را به تحرّک دراورد. دهه‌ها بعد بنیانگذاران سازمانهای سیاسی، خوابگردهای شبزده‌ای نبودند که وضوح واقعیت از مقابل چشمانشان می‌گریخت. روایت‌های دقیق‌تری که امروز از آنان می‌خوانیم و می‌شنویم، نشان می‌دهد که «سازمان» در نزد آنها فراتر از مفهومی بوروکراتیک یا الیگارشیک، طرحی نه از پیش‌تعیین‌شده که آجری ابتدایی از آینده‌ای بود که می‌بایست خطوط و زوایای آن بتدریج کامل و در متن جامعه محو شود.

هدی صابر، روشنفکر جمع‌ساز

پس از مدت‌ها از هم‌گریزی، هدی صابر، روشنفکر جمع‌ساز ما را دوباره گرد هم آورده است. اغلب در متن‌هایی دلنوشته‌گونه، از هدی صابر با لحنی نوستالژیک و رومانتیک بحث می‌شود. لحنی نوستالژیک چون به نظر می‌رسد صابر یکی از آخرین چهره‌های پهلوانی و قهرمانی حوزۀ روشنفکری ماست، یادآور گذشته‌ای ازدست‌رفته که مفاهیمش تعهد جمعی، مسئولیت اجتماعی و رسالت پیامبرانه بود؛ و لحنی رومانتیک، به این دلیل که صابر چگونه مردن خویش را انتخاب کرد: مرگ در اسارت، اعتصاب غذا در اعتراض به شرایط سیاسی و به نشانه همبستگی. در اینجا اما می‌خواهم با زبانی سرد، از الگوی هدی صابر صحبت کنم و با نگاهی انتقادی این الگو را مورد بحث قرار دهم. مقصودم البته از رویکرد انتقادی، سنجش این الگو، امکانات و محدودیت‌های آن است. به نظرم، ضرورت دارد با اسطورۀ قهرمان تنها که از هدی صابر ساخته شد، گسست ایجاد کرد و مشی وی را به شکلی ارتباطاتی، در ربط با زمانه و میدان روشنفکری که بدان تعلق داشت، مورد تحلیل قرار داد.

 

اسکرول به بالا