پرینت
بازدید: 1542

عبدالعلی بازرگان

منبع: وب‌سایت جرس ـ 24 خرداد 1390

رفتن هُدی غمی بر غم های غروب عزت و هاله افزود . تا آن جا که به خاطر دارم، حدود ۱۵ سال پیش بود  که برنامه آموزشی  مفصلی برای آشنا کردن جوانان با تاریخ و فرهنگ کشورمان تهیه کرده و آن را با اظهار آمادگی خود برای اجرا، به انجمن اسلامی مهندسین پیشنهاد کرده بود.

اواخر سال ۱۳۷۹  همراه سایر دوستان ملی مذهبی بازداشت شد و ماه ها در سلول انفرادی و بیش از یک سال را در بند عمومی گذراند. گویا طولانی گشتن اسارتش در زندان ناشی از ارتباط با جوانان و اثرگذاری او روی دانشجویان بود. دوستانی که پس از آزادی به دیدارش رفته بودند، می‌گفتند آثار رنج و زندان در سیما و چشمان او دیده می‌شد، اما به دلیل ”صابر“ بودنش! زندان خللی در اراده او برای تلاش در راه اصلاح جامعه وارد نکرده بود. برای دوستان به تفصیل ضرورت کار فرهنگی و اخلاقی را برای بهبود شرایط سیاسی جامعه توضیح می‌داد و خوش بین به آینده بود.

پس از آن کار های فرهنگی زیادی را آغاز کرد؛ از جمله اداره کلاسی در ”حسینیه ارشاد“ تا به جوانان درس خدا شناسی و قرآن بیاموزد و برای آنها خدا را، برخلاف شیوه های مجرد و بی محتوا، نزدیک، دوست داشتنی و یار و همراه معرفی کند. تحقیقات با ارزشی هم روی قرآن کرده بود، حتی آنرا از نقطه نظر ”آوا شناسی“ و لحن موسیقیایی مورد بررسی قرار داده بود.

مدیریت موسسه  ”خانه پژوهش“ را نیز به عهده  داشت و برای توانمند ساختن مردمان محروم، پروژه ای را از طرف سازمانی زیر  نظر  وزارت مسکن مدیریت می‌کرد. از جمله در: سیستان، بلوچستان، آبادان و چند شهردیگر که به اتفاق خواهر تلاشگر خود خانم ”فیروزه صابر“، در کارآفرینی برای زنان محروم فعالیت می‌کرد. مسافرت هم زیاد می‌رفت و به نظر می‌رسید روابط گسترده ای با مردم ایجاد کرده است. به طوری که گفته می‌شود، یکی از انگیزه های بازداشت اخیر او همین موضوع بوده است.

اهل قلم بود و حل مسائل اجتماعی ایران در کانون توجه و فکر و عمل او قرار داشت. در دهه ۱۳۷۰ عضو شورای سردبیری مجله ایران فردا به مدیریت شادروان مهندس سحابی بود که این نشریه نقش  مهمی را در تحول فکری جامعه درآن سال ها ایفا کرد. مدتی نیزمسئولیت مجله موسسه پژوهشی تامین اجتماعی را به عهده داشت. با توقیف مجله ایران فردا و تغییرات مدیریتی در آن، نقش او نیز در شورای سردبیری این نشریه به پایان رسید، سپس در دهه ۱۳۸۰ کتاب ”سه هم پیمان عشق“ (حنیف نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع زادگان از پایه  گذاران سازمان مجاهدین خلق در دهه ۱۳۴۰) را نوشت. علاوه بر این ها، اهل ورزش هم بود و به پهلوان ها، به خصوص تختی علاقه خاصی داشت و ویژه نامه ای از مجله ”چشم انداز ایران“ را به تختی اختصاص داد .

به مهندس سحابی و مهندس بازرگان نیز بسیار علاقه مند بود و برای آثارشان ارزش زیادی قایل می‌شد. شنیده بودم در سال ۱۳۸۷ در سمیناری در انجمن  اسلامی مهندسین برای رو نمایی  شانزدهمین جلد از مجموعه آثار مهندس بازرگان، که جمعی از صاحب نظران سخنرانی می‌کردند، بررسی و تحلیل او از آن مجموعه، بسیار دقیق، مبتکرانه و آموزنده بود و موجب شگفتی حاضران گردید.

چشمان تیز بینی درنظارت برعملکرد حاکمان داشت، از جمله در مورد بودجه سال ۱۳۸۷، که دولت آن را کلی و غیر قابل  نظارت و کنترل  تنظیم کرده بود، مقاله تحلیلی دقیقی انتشار داد که مورد توجه تحلیل گران قرار گرفت.

دوستی می‌گفت هدی پروژه ای در باره ی درمان مستقیم و غیرمستقیم، برای ”سازمان تامین اجتماعی“  با همکاری عده ای متخصص تنظیم کرده بود و مدیریت جلسه ای را که پروژه برای مدیران عالی سازمان ارایه می‌شد به عهده داشت. جمعبندی او از بخش های مختلف پروژه آن قدر ماهرانه و جامع انجام شد که ظرفیت ذهنی و علمی و مدیریتی او را برای حاضران ثابت کرد.

از نظر زندگی شخصی بسیار منظم و فعال بود. صبح ها حدود ساعت 6:30 از خانه خود در نارمک خارج می‌شد تا قبل از ترافیک شدید تهران، به محل کار خود که در حوالی میدان هفت تیر بود برسد. هدی اغلب از وسیله نقلیه عمومی استفاده می‌کرد و من ندیدم که تک سرنشین وسیله شخصی خود باشد.

وارد اتاق او که می‌شدید، نظم و ترتیبی را مشاهده می‌کردید که دلالت بر نظم دقیق ذهنی او می‌کرد. فایل ها همه منظم در جای خود بودند، حتی  یک برگ کاغذ اضافه هم در اتاقش دیده نمی شد. بسیار خوش حساب بود و روابط مالی منظمی داشت.

مردادماه سال گذشته پس از چندین بار احضار تلفنی، بدون ارائه حکم رسمی، او را در حوالی دفتر کارش ربودند! که تا چند روزی خانواده و دوستانش برای کسب اطلاع سراسیمه به هر دری می‌زدند، سپس بدون آنکه جرمی برای او توانسته باشند بتراشند، بدون محاکمه و رسیدگی تا زمان شهادت در زندانش نگه داشتند!

به راستی هدی صابر اهل ایمان، اخلاص، تقوا، اخلاق، گذشت و فداکاری بود. او به آرزوی  خود، که گفته اند شهادت در خرداد ماه بود رسید، آیا آنان که جانش را با سهل انگاری و بی اعتنائی عمدی و به گفته هم بندیان، با ضرب و شتم گرفتند، باقی خواهند ماند و به حسابشان رسیدگی نخواهد شد؟

وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

 

مسیر جاری:   صفحه اصلی در نگاه دیگرانخاطرات، حدیث‌نفس‌ها و دل‌نوشته‌ها
| + -
استفاده از مطالب سایت با ذکر ماخذ مجاز می‌باشد