شاخه:گفتگوها
پرینت
بازدید: 1759

گفت‌وگو با همسر شهید هدی صابر

  • خانم فريده جمشيدى، همسر شهيد هدى صابر مَرحمت فرمودند مصاحبه اى كوتاه را با ما انجام بدهند و ما را براى چند دقيقه همراه خودشان به تمام خاطرات دور و نزديكى كه گاه ذهن را چنگ مى زند و ناخودآگاه اشك را سرازير مى كند، ببرند و به بازگويى تمام ناجوانمردى ها و نامروتى هايى كه در حق همسر گرامى و خانواده عزيزشان رفته است بپردازند.

 

  • خانم جمشيدى به عنوان اولين سوال دوست داشتم بپرسم كه با توجه به اينكه بنده اطلاع دارم كه شما فرد سياسى اى نيستيد، آيا در حال حاضر با تمام مشكلات و بيمارى هايى كه مشغول درمان آن هستيد، هنوز هم از لحاظ اعتقادى به عقائد و كارهاى آقاى صابر افتخار مى كنيد؟

خوشبختانه زندگى ما با تمام مشكلاتش هنوز جاريست و ما هم سرپا، چراكه زندگى من و آقاى صابر از اول هم بر روى ساده زيستى و بدون وابستگى صِرف به شخص يا نهادى پايه گذارى شد و الان هم خدا را شكر مراحل درمان بيمارى ام و زندگى بچه ها هم گواه اين مطلب است. اگرچه كماكان در لحظه لحظه زندگى مان كمبود آقاى صابر حس ميشود و طريقه رفتنشان ما را عذاب مى دهد، ولى با لطف خداىِ پاىِ كار بچه ها در اين چهار سال اخير در زندگى شخصى شان به موفقيت هاى علمى و تحصيلى دست پيدا كردند و اين باعث افتخار من و شاد شدن روح پدرشان است. من در اين چهار سال تنها هدفى كه دنبال مى كردم اين بود كه بچه ها به دور از غوغا و مسائل زايد سياسى بتوانند در آرامش به زندگى شان ادامه دهند. 

  • سكانس آشنايى شما با آقاى صابر از كجا آغاز شد و استارت زندگى شما به عنوان يك زوج از كجا شروع شد؟

ما در دانشگاه علامه با هم آشنا شديم و كلاس ها و پژوهش هاى متعددى با هم داشتيم كه به نزديك تر شدن روابط مان انجاميد. پس از يك سال من و آقای صابر در سال پنجاه و هشت با هم زندگى مشترك مان را تشكيل داديم. چون آن موقع هم ابتدا جنگ بود و شرایط نیز سخت بود، آقای صابر مجبور شدند از ١٩ سالگى در صداوسیما کار کنند تا بتوانيم زندگى مشترك مان را زير يك سقف آغاز كنيم، کارهای ایشان آنجا بیشتر پژوهشی بود و این اواخر هم تهیه‌کنندگی فیلم‌های مستند.

  • اولین دستگیری ایشان در چه زمانى بوده است و علت دستگیری ایشان چه بود؟

اولین دستگیری ایشان در سال ٧٩ و در زمان دولت اصلاحات آقاى خاتمى، مقاله اى نوشتند در مورد حکومت حزب موتلفه بر اقتصاد ایران بود. این مقاله ٦ بهمن چاپ شد، ٩ بهمن برایشان احضاریه آمد.

چندی بعد ریختند داخل منزل و همه چیز را هم بردند. آن موقع ما در اختیاریه مستاجر بودیم. وقتی به خانه‌ِ ما ریختند، خیال کردند ما آنجا را بازسازی کردیم یعنی صحنه آرایی کردیم. چون ظاهر زندگی‌مان خیلی ساده بود. آن افرادی که آمده بودند می‌گفتند خانه واقعى آقای صابر کجاست؟! این‌قدر مزاحمت ایجاد کردند که مالک بعد از سکونت ١٣ ساله ما در آنجا، از ما خواست که برویم. برای خانواده خیلی سخت بود؛ چون آن موقع ما با این چیزها آشنایی نداشتیم. بعد ما کم‌کم با شرایط آشنا شدیم.

آقاى صابر و مهندس سحابى به اتهام براندازى نظام به بند ٥٩ زندان نظامى عشرت آباد منتقل شدند. هدى يك سال و نيم در آنجا در بازداشت انفرادی بود. در تمام طول روز در سلول با يك پروژکتورِ ثابت، مستقيما نور به چشم‌ شان انداخته بودند که منجر به تیک عصبى چشم‌شان شده بود. سلولی که در آن بودند آن قدر كوچك بود كه حتی امکان دراز کشیدن و خوابیدن را نداشت. سخت ترين دوره بازداشت ايشان هم همان زمان بود چونكه فشارهاى زيادى براى گرفتن اعتراف تلويزيونى به ايشان و خانواده من وارد كردند كه با توكّل به خدا اين امر تحقق نيافت و هدى در آن تنهايى محض با نزديكى و بِده بِستان با خداىِ پاكش، آن سختى ها را از سر گذراند.

  • وضعیت آقای صابر در زندان آن موقع چگونه بود؟

آن وقت‌ها شرایط مثل حالا نبود و بسیار سخت بود. اجازه تماس تلفنی هم بسیار کم و تعداد ملاقات‌ها بسیار بسیار کم بود. حتی وقتی ١٩ روز بعد از دستگیری‌شان مادرم به رحمت خدا رفتند هم به ایشان مرخصی ندادند. فقط همان روز اجازه دادند یک تلفن بزنند. ولی من چیزی در این مورد نگفتم. تمام مدت این بازداشت در انفرادی بودند. با پروژکتور نور به چشم‌شان انداخته بودند و خودشان تعریف می‌کردند سلولی که در آن بودند حتی امکان دراز کشیدن و خوابیدن را نداشت.

  • آقاى صابر سه برهه را در زندان گذراندند و از خانواده دور بودند، ولى به نظر مى آيد كه بازداشت آخر ايشان تراژدى تلخى را براى ايشان و خانواده شما رقم زد، آیا شما از دلائل بازداشت ايشان مطلع بوديد و اينكه در اين زندان آخر چه ناملايماتى بر آقاى صابر تحميل شده است؟

دليل بازداشت هنوز هم براى ما نامشخص است، ايشان بدون حكم قانونى با توسل به زور در خيابان دستگير شدند و براى آخرين بار روانه زندان.

 ايشان در حال اجرای طرح كارآفرينى در زاهدان بودند. آقاى صابر با هدف کمک به جوانان محروم به تبعيضِ قوميتى و فقر به محلات محروم سیستان و بلوچستان از قبيل: شیرآباد، کریم‌آباد و... رفت تا با فراهم آوردن کسب و كار، شرايط زیست بهتر را براىِ جوانانِ و زنانِ آن خطّهِ محروم پديد آورد. امّا متاسفانه موفقيت اين طرح بشردوستانه كه از زمره طرح هاى توانمندسازی بانک جهانی بود، و همچنين محبوبيتِ ايشان در زاهدان دليلى شد براى دستگيرى غيرقانونى شان. طرح كارآفرينى ايشان در زاهدان موجبات اشتغال بسيارى از جوانانِ آن خطه محروم را پديد آورد.

ایشان روی ساده‌ زیستی تاکید بسیاری داشتند و اینکه آدم وابستگی صرف به کسی نداشته باشد را مهم می‌دانستند. منش مردانگی ایشان چه در ورزش چه در اقتصاد و چه در سیاست بسیار شاخص بود. در این زندان اخیر چهره هاى سرشناش در طبقه بالای بند ٣٥٠ اوين مستقر بودند ولی آقای صابر در طبقه پایین که امکاناتش کمتر بود ماندند چون احساس می‌کردند بچه‌ های پایین که گمنامند و به قولى كفِ خيابانىِ اند، در سه کنج قرار مى گيرند و فراموش مى شوند. اکثر جوانانی که در تظاهراتها دستگیر می‌شدند بچه‌ هایِ كم سن و سالِ در معرض خطر و تهديد بودند، هدی خودش را موظف می‌ دانست که حمایتشان كند فرقى هم برايش نمى كرد آن شخص به چه گروهى وابسته است و يا چه عقيده اى دارد، او تنها برايش انسانيت مطرح بود ولى غافل از اينكه همين مساله باعث مرگش شد. یعنی می‌شود گفت که آقای صابر روی همین ساده‌زیستی و همراه بودن با جوان‌ها و توده مردم، جان‌شان را گذاشتند. با اینکه خیلی از روش‌های جوان‌ها مورد پسند ایشان نبود ولی با همه مدارا می‌کردند. در همین زندان اخیر هنگام ملاقات‌ها آقای صابر می‌آمدند یک سلام می‌دادند و بعد می‌رفتند از بقیه خانواده‌های زندانی احوال‌پرسی می‌کردند. ما هم که می‌رفتیم در سالن انتظار همه می‌آمدند و با ما سلام می‌کردند بخاطر اینکه بچه‌ها از آقای صابر پیش خانواده‌هایشان تعریف می‌کردند. اکنون هم که فوت کردند بیشتر از رفتار ایشان در زندان گفته‌اند. در زندان هم ایشان کلاس‌هایی داشتند. این بار در این زندان آخر خیلی به ایشان سخت گذشته بود. هر چه هم که ما به ایشان می‌گفتیم به طبقه‌ی بالا برود اصلا گوش نمی‌کردند. می‌خواستند پایین بمانند چون احساس می‌کردند بچه‌های پایین که گمنامند در یک کنجی قرار گرفته‌اند و فراموش شده‌اند و در معرض خطر قرار داشتند. جوانها در زندان خیلی وضعیت بدی داشتند. مهندس سحابی یک بار که آمده بود به ما می‌گفت بگویید برود بالا. برای چه پایین مانده؟ ولی هدی آنجا یک سری کلاس‌هایی مثل اقتصاد و... گذاشته بود. هر کلاسش حدود ٣٠ نفر بود. با آنها خیلی اخت ‌شده بود

  • آخرين بارى كه آقاى صابر را ملاقات كرديد در چه مكانى و در چه تاريخى بود؟

آخرین باری که صابر را دیدم دوشنبه ۱۶ خرداد در زندان اوين بود، هر دو گریه می کردیم آقای صابر در آن طرف شیشه و من این طرف، به او می گفتم هدی اعتصابت را بشکن می گفت نمی توانم هاله مظلومانه کشته شد این تنها کاری است که از دستم بر می آید، نگران نباش حالم خوب است. حتی صبح همان روز با بچه‌ها ورزش کرده و دویده بودند. واقعا نمی دانم در بهداری چه اتفاقی افتاد که به اینجا کشیده شد؟! اگر یک رسیدگی سطحی هم می شد الان هدی پیش ما بود... اينان خودشان می دانند كه هدی در مظلومیت و ناجوانمردانه به شهادت رسید. من خودم آدم سیاسی نیستم و کاری به سیاست ندارم امّا هیچ گاه نخواهم گذاشت که خون همسرم هدر برود. در تاریخ ایران تاکنون چنین مسئله‌ای سابقه نداشته كه ۶۴ نفر شهادت بدهند كه نخبه اين مملكت را در زندان ضرب و شتم كرده اند و كشته اند. صابر یکی از نخبه‌ های ایران بود. اگر به این سادگی نخبه کشی مى كنند که واقعا بايد تاسف خورد به حالِ اين جماعت!

روز به روز غم از دست دادن او را بیشتر احساس می کنیم و هر چه زمان می گذرد داغمان تازه تر می شود، آن هم با این مظلومیتی که از دست رفت. واقعا ناجوانمردانه بود بعد هم جسد چنین مردی را ۲۴ ساعت بگذارند آنجا و به ما اطلاع ندهند، به بیمارستان ببرند به ما اطلاع ندهند... واقعا ما چنین انتظاری را نداشتیم...من و فرزندانم یک لحظه هم نمی توانیم یاد او و مظلومیتش و ستمى كه به خانواده من رفت را فراموش كنيم. خود من مریض هستم، این غم چنان برای من سنگین است که با وجودی که آدم ورزشکاری هستم دارم توانم را از دست می دهم و فلج می شوم. به زور خودم را می کِشم و سعى ميكنم استواء باشم، سعی می کنم بچه‌ ها ناراحت نباشند اما نمی شود! دو سال هم گذشته دستگاه عدلّیه کشور به جای رسیدگی به فاجعه شهادت هدى و برخورد با عاملان این جنایت، مدام در صدد عادی جلوه دادن قتل او و مختومه کردن پرونده است. ما انتظار داشتیم که هر چه زودتر او از زندان آزاد شود اما به این شکل اسف بار جسد صابر را به من تحویل دادند! آقای صابر هيچ کار خطايى نکرده بود و فقط دغدغه دار مردم اين مَرز و بوم بود! اين واقعا دردناک و ناجوانمردانه است...

 

  • از شما به خاطر مشاركت در اين گفتگو و اينكه وقت‌ تان را در اختيار ما گذاشتيد، سپاسگزارى مى كنيم.
مسیر جاری:   صفحه اصلی در نگاه دیگرانگفتگوها
| + -
استفاده از مطالب سایت با ذکر ماخذ مجاز می‌باشد