در نگاه دیگران» شاخه:بینش، روش و منش
پرینت
بازدید: 2231

هدی صابر؛ آن که بر سر قرار رفت و بهشتی شد...

 تهیه و تنظیم گزارش: آساره کیانی

  •  توضیح یادنامه: در تاریخ هفتم تیرماه، مراسم یادبودی با حضور برخی روشنفکران مذهبی و شاگردان شهید هدی صابر برگزار گردید. در ابتدای این مراسم، آقایان دکتر ملکی، دکتر پیمان و تقی رحمانی سخنانی را ایراد نمودند و سپس شاگردانی که از محضر شهید هدی صابر در حسینیه‌ی ارشاد بهره برده بودند، به ذکر برخی خاطرات خود پرداختند. گزارشی که در پی می‌آید، بازتابی است از آنچه در این مراسم گفته شد و شنیده گردید.

 هر جا سر برمی گرداندی اثری از هدی می دیدی و هر چه به زبان می آوردی ناخودآگاه از او بود. مراسم بزرگداشت هدی بود و دوستانش جمع. خودش هم بود. نه اینکه باورمان نشود رفته! او همیشه هست حتی اگر برود. منش هدی با وجودها می آمیزد، رشد می کند، می بالد و روزی ثمر خواهد داد؛ سبز خواهد شد. هدی نبود که با رخصت از پیشکسوتها پشت تریبون برود. ما اما قدر پیشکسوت ها را می دانیم. مطمئن باش آقا هدی...

 

محمد ملکی: هدی می‌توانست وزنه ی سنگینی برای آینده ی مملکت باشدمحمد ملکی

در سال 80 که ما در خدمت استاد در زندان بودیم، می گفت خیلی توسط بازجوها اذیت شده. خود من هم همین اواخر بارها درباره ی هدی بازجویی شدم که او کیست؟ منظور آن ها بیشتر معطوف به ”‌سه هم پیمان عشق“‌ بود. در پاسخ به آن ها گفتم که او محقق است. او تحقیقی کرده در مورد سه جوانی که در این مملکت بنیان مسئله ای را نهادند و اگر کتاب او را خوانده باشید، هیچ موضع ویژه ای در مورد یک سازمان سیاسی نگرفته. بحث او بیشتر روی افرادی است که لازم بود در مورد زندگی شان تحقیق و مطالعه شود. در هر حال آن جا بود که احساس کردم در این مورد خاص، نسبت به هدی حساس هستند.

اما من روز 10 اسفند به مرخصی آمدم. حالم اصلا خوب نبود. حدود ساعت 11 شب، نزدیک خانه رسیدیم. دیدم هدی آن جا ایستاده. گفت خیالم راحت شد، شما را دیدم. هر چه اصرار کردم، خانه نیامد. گفت فقط می خواستم ببینم شما امشب آزاد می شوید.

هدی صفات ویژه ای داشت؛ خیلی ، به پیشکسوتها در اصطلاح خودش، احترام می گذاشت. بزرگترها را دوست داشت و همیشه پیش از آغاز صحبتش در جلسات، این مسئله را رعایت می کرد. در پایان صحبت هم باز به سراغ بزرگترها می آمد و تشکر و سپاس می کرد.

هدی می توانست نمونه ای باشد برای نسل جوان ما، کما این که بود؛ در برخوردها، تفکرات و موضع گیری هایش نسبت به دیگران و حتی به کسانی که بر خلاف او نظر دیگری داشتند. در هر حال از دست ما رفت.

با توجه به سوابقی که از سال 60، 80 و اخیرا هم، در زندان های نظام دارم، به تدریج به این نتیجه رسیده ام که برنامه ای هست که نسل جوان متفکر و اندیشمند که می توانند آینده ساز مملکت و رهبران نمادین آینده باشند را به طرق مختلف از بین ببرند؛ هدی کسی بود که می توانست در آینده وزنه ای برای مملکت باشد. هاله هم همین طور. دیدیم به چه ترتیب این ها را از بین بردند. الان هم فشارهایی به بچه ها در زندان وارد می شود. باید ما که بیرون زندان هستیم و ناظر صحنه ها، به دوستانمان در زندان توجه کنیم که کاری نکنند در برنامه ی خود موفق شود.

روح هاله و هدی شاد هست. نیازی به دعای ما ندارد. این ها کسانی هستند که به هدف خود رسیدند.

از دوستان جوان خواهشی دارم که نگذارید این جلسات با رفتن یک فرد متوقف شود. شما خودتان دور جریان را بگیرید. شما شخصیتتان، موقعیتتان، لیاقتتان، شجاعتتان، دانشتان و اندیشه تان بسیار بسیار بالاست. از صمیم قلب اعتقاد دارم رهبران آینده ی این مملکت شما هستید. همان طور که دیدیم در کشورهای خاورمینه جرقه ی اول را جوانان زدند. در مملکت ما هم انشاءالله جوانان رهبری تحول را به دست می گیرند. اعتقاد من بر این است که پیش از انقلاب و بعد از آن یا در خود انقلاب، تحولاتی که در مملکت شکل گرفت، نقش دانشجویان و جوانان، نقشی ریشه ای بود و در آینده هم همین گونه خواهد بود.

 

حبیب الله پیمان: هدی؛ نمونه ای بارز از تجمیع تئوری و عمل اجتماعیحبیب الله پیمان

آشنایی من با هدی به روزهای پیش از انقلاب برمی گردد. او اسنادی را جمع آوری می کرد که روزشمار انقلاب را تهیه کند و بعد با جنبش مسلمانان مبارز - تازه تاسیس- آشنا شد و همکاری های او در جنبش و تحریریه ی امت، شروع شد.

با وجودی که بسیار جوان بود اما تلاش فوق العاده، احساس و تحرک بسیار بالا با ویژگی های شخصی نظم و پشتکار و مسئولیت پذیری سبب شده بود در میان دوستان آن زمان، شاخص شود. درباره ی ویژگی های او می توان بسیار سخن گفت. من ترجیح می دهم به نکته ای اشاره کنم که در تجربه ی آخر زندگی او همه از نزدیک شاهد آن بودیم؛

آن ها که در تاریخ جنبش های ایران، ایفای نقش کردند به دو گروه تقسیم می شوند؛ یک عده که سعی می کردند بیشتر کار فکری کنند؛ عمدتا به شکل آکادمیک، دور از صحنه های اجتماعی، مباحث فلسفی، تاریخی، جامعه شناختی و... را بررسی کنند. کتاب بنویسند یا ترجمه کنند و در اختیار افکار عمومی بگذارند که طبیعتا منابعی برای آگاهی فراهم می کردند و تاثیرگذار هم بودند.

بخشی هم که بیشتر در صحنه ی عمل اجتماعی بودند، به کارهایی که معطوف به بنیان های اندیشه بود کمتر می پرداختند. لایه های مطالعاتی و بحث های آن ها بیشتر شامل تاثیرات برانگیزنده ی عاطفی یا بسیج کننده و بیدار کننده ی حس مسئولیت، وطن پرستی، آزادی خواهی، عدالت طلبی،آرمان خواهی به صورت پرشور و پر احساس می شد که با آمادگی برای قبول مسئولیت، هزینه دادن، فداکاری، ایثار و تحمل شداید همراه بود.

نمونه آن در ادبیات عصر مشروطه وجود دارد و به طور گسترده تر در نهضت ملی ایران، که ادبیات آن معطوف به تقویت احساسات بود؛ رمان فرانسوی ”‌ برگردیم گل مریم بچینیم“‌ مربوط به نهضت مقاومت فرانسه یا ”‌مادر“‌ ماکسیم گورکی که البته پرچم دار این ترجمه ها توده ای ها بودند. از مذهب هم بیشتر نهج البلاغه خوانده می شد. نود درصد کوشندگان جنبش های ملی و آزادی خواهی در ایران بر روی این منابع کار می کردند. به خصوص دهه ی 20، 30 تا 50 که در عمل هم این گونه بود؛ جوانان فداکاری می کردند. کار علمی می کردند. در زندان، مقاومت می کردند. هزینه ی سازمان، روزنامه یا نشریه را خود افراد، به سختی فراهم می کردند.

باید منابع تاریخی خود را بشناسیم  چرا که ریشه های تلاش های امروز ما هستند. اولین بار ”‌نخشب“‌، بر ضرورت تفکر تکیه کرد. در دهه ی 20 که شور مبازره، آزادی خواهی، سوسیالیسم، عدالت و انقلاب بود او گفت جامعه ی ما تفکر نمی کند. اما این اطلاعات سطحی کافی نبود چرا که ما در شورمبازرات نهضت ملی افتادیم و درگیر مبارزات شدیم.

شریعتی هم به این رسید که باید مبارزه ی مسلحانه کرد. او آماده می شد برای تشکیلات مخفی و سفر به مصر و شمال افریقا و... اما پس از خود اندیشی، از این کار منصرف شد. به ایران بازگشت و از آغازی شروع کرد که مورد غفلت واقع شده بود؛ پروژه ای که باید از رنسانس، خودآگاهی و کارهای بنیادی فکری شروع می شد و نشده بود. اما زمانی دیر نگذشت که جنبش اجتماعی ایران سر بلند کرد و جوانان شروع به مبارزات چریکی کردند. به طوری که برخی این برداشت را می کردند که شریعتی به حسینیه ی ارشاد آمده که ذهن جوانان را از مبارزات سیاسی به کارهای فکری و فرهنگی متمرکز کند و این از جانب عده ای مثل مجاهدین مطرح می شد که شریعتی با ساواک همراهی دارد و جنبش مسلحانه را به نفع کارهای فرهنگی بی اثر، تضعیف می کند اما زمانی نگذشت که آن ها پی بردند شریعتی نیرو آزاد می کند؛ حسینیه محل عضوگیری نیرو شد.

اما به قدری مخاطبان شریعتی برای به ثمر رساندن انقلاب، درگیر مبارزات سیاسی شدند که شریعتی گزیری نداشت که پروژه ی خود را متوقف کند و به نیاز مبارزات سیاسی و انقلابی پاسخ دهد. در سیر این دوره از پروژه ی رنسانس فکری، اسلام شناسی و مدرنیته به یک باره شکل ایدئولوژیک و شور رمانتیسیستی اوج می گیرد تا سال 51 و شهات بچه ها که خود شریعتی هم یک پارچه شور و هیجان در رساندن پیام شهیدان می شود.

اتفاق 54 باید رخ دهد که شریعتی را تکان دهد؛ مارکسیست شدن بخش اعظم سازمان مجاهدین و متلاشی شدن آن که بخشی از آن ها مخاطبان شریعتی بودند. او در این دوره شرایط روحی سختی را می گذراند که همراه بود با فشار ساواک، محدودیت ها، بستن حسینیه، مشکلاتی که برای پدرش پیش آمد و...

شریعتی رنج نامه هایی می نویسد که افسوسی است بر عملی نشدن آن چه خود می گفت؛ که انقلاب اجتماعی پیش از یک بلوغ فکری، فاجعه و راه رفتن روی سر است. و این گونه بود که یک بار دیگر انقلابات سیاسی بر تحولات فکری پیشی گرفت؛ در جامعه ای در رسیدن به اهداف سیاسی خود عجول است.

با دقت در این مبارزات به این نتیجه می رسیم که عده ای زمانی که می خواهند کار فرهنگی کنند از بستر اجتماعی جدا می شوند؛ امروز هم افرادی در دانشگاه ها آخرین دستاوردهای غرب را ترجمه می کنند. در حالی که هیچ بستر عمل اجتماعی ای ندارند و دستاوردهایشان تاثیری در تغییر بینش فعالان اجتماعی ندارد. افرادی هم که در صحنه ی عمل هستند فرصتی برای پرداختن به بنیادهای تاریخی و ریشه های فکری و هستی شناختی ندارند. شرط تغییر شرایط، شناخت آن است.

هدی متوجه این مسئله شد. سعی کرد بدون آن که خود را از بستر مسئولیت های عملی اجتماعی جدا کند، به بهانه ی کار علمی فرهنگی از آن چه که عامل بیداری و احساس مسئولیت انسانی می شود، غفلت نکند.

آموزش قرآنی هدی، تلنگری به دغدغه های وجودی انسان است. در نگاهی که به جهان، ریشه ی خود در هستی و هم نوعان، خود را زنده و حساس نگاه می دارد.

او نمی تواند آرام باشد اما در همان حال سعی می کند توجه خود و شما را به ریشه های وجودی انسان و تاریخ ببرد. یکی از طریق قرآن بود که ارتباط وجودی انسان را با این ریشه ها که بنیان اصلی آن خدا است، برقرار کند. در کنار آن تاریخ را شروع کرد که تحولات امروز را به تحولات دیروز و اعماق تاریخ  پیوند دهد.

در اهمیت کار هدی و راه تداوم آن می توان گفت، راه تداوم کار هدی تکرار گفته های او نیست. یکی از مشکلات جامعه ی ما به لحاظ  علمی و معرفت شناسی این بود که چه در سطح سنت و چه مدرن آن، کار ما تکرار، ترجمه و اقتباس شد. ابداع، نوآوری و تکامل در این چند قرن اخیر به ندرت شکل گرفت و از صفویه به بعد تقریبا هیچ نوآوری ای وجود نداشت. در شکل مدرن آن هم ما مترجم، حامل و ناقل اندیشه هایی بودیم که در جایی دیگر تولید و خلق می شد. لازمه ی  تولید این است که بیاموزیم نه این که تکرار کنیم و گردشی، متوقف شویم. حرکت تاریخ اسلامی ما متاسفانه در چند قرن اخیر، گردشی شده است که نهایت آن رکود، دلمردگی و توقف است. بدون تفکر انتقادی نمی توان از یکی به دیگری عبور کرد.

آن چه مهم است، خط شناخت ریشه های وجودی هر پدیده ای و دیگری ریشه های تاریخی آن است که هر دو در بستر عمل اجتماعی و آزمون آن با واقعیت باشد. از این طریق، بخش های پذیرفته شده ی آن، وجودی می شود و به صورت انباشت ذهنی نمی ماند و بخشی که با واقعیت تضاد دارد، به تدریج دچار سایش و اصلاح می شود.

بنابراین خرد انتقادی تنها در بستر عمل اجتماعی کاربرد دارد. و هدی ترکیب این سه بود؛ در بستر عمل اجتماعی این دو روزنه را به روی همه باز کرد.

امیدوارم شما که ارزش های او را دریافتید ادامه دهنده ی راستین او باشید.

 

تقی رحمانی: خون شهید، تو را به مسئولیت فرامی خواندتقی رحمانی هدی صابر

 از امجدیه تا بند 350 اوین...

یک روز پیش از آزادی با هدی توافقی کردم که شش منشور درآوریم پیرامون اقوام و زنان و اصناف و سبک زندگی با توجه تجربه ی مصدق و..

او برای همه چیز برنامه ریزی می کرد. همیشه می گفت؛ من جزئی از خانواده ی ملی مذهبی ها هستم. عضو شورای فعالان نیستم. اگر چه خود جزو بنیان گذاران و دعوت کننده های اصلی شورای فعالان ملی مذهبی بود. او به خانواده ی ملی مذهبی، نگاهی منشی داشت؛ انسان های با اخلاقی که منافع ملی را بر هر چیزی ترجیح می دهند. گفتمانی که سحابی هم بر آن تاکید داشت؛ اول ایران، بعد گروهم، بعد خودم.

اعتقاد هدی به ایران، منش مصدقی بود. منش مصدقی هدی به جامعه ی مدنی راه یافته بود. او نگاه نخبه ای نداشت که تنها در مصدق و فاطمی خلاصه شود. من زودتر از هدی به جامعه ی مدنی رسیدم اما او به جامعه ی مدنی رفت و در آن کار کرد؛ تجربه ی زاهدان او را می توان کتاب کرد.

ویژگی دیگر هدی، مذهبی بودن او بود. متشرع و بسیار سخت گیر اما از دل این تشرع اخلاق بیرون می آمد. او حتی به بازجویش هم دروغ نمی گفت. با بازجو از موضع فرمانده برابر صحبت می کرد.

امکان نداشت در زندگی اجتماعی کم فروشی کند. این ویژگی های او در کنار پشتکار اراده گرایانه ی اندیشه ی معطوف به تغییر قرار می گرفت. برخلاف هدی من اعتقاد نداشتم که همه ی مسائل را می توان دسته بندی شده، منظم و اراده گرایانه پیش برد. او بیشتر از پنج ساعت نمی خوابید. گاه به شوخی به او می گفتم؛ تو در خواب هم بیداری چون با کوچکترین صدا از خواب می پرید. همیشه مضطرب بود که امروز خیلی بد و سیاه بود.

هدی به شکل افراطی به توسعه ی درون زا اعتقاد داشت. این نگاه درون زا و اولویت به درون، سبب شد در نامه ی خود به دو نفر شکایت کند؛ سحابی و کاتوزیان که یکی را پدر ملی مذهبی ها و دیگری را پدر حقوق می دانست.

 هدی ویژگی های خاصی داشت. سبک تفیسری هدی، سبک مهندس طالقانی و مهندس سحابی بود. این سبک تفسیری نه سنتی است نه مبانی فلسفی مدرن دارد. بیشتر تجربیست که با دستمایه های علمی همراه است. برداشت هدی از تاریخ برداشتی بسیار سازمانی و مدون بود.

آشنایی پانزده ساله ی من با هدی از امجدیه شروع شد. همدیگر را دیدیم و به قول خودش با هم قرار و پیمان بستیم و آخرین بار هم در حیاط زندان 350 با هم توافقاتی کردیم. بیست و پنج اردیبهشت امسال هم من از زندان آزاد شدم.

مرگ هدی هم مرگ بزرگی بود. خود او هم نمی خواست بمیرد اما شهادت را دوست داشت. می گفت برای سی سال ایران برنامه دارد. این آخرین حرف هایش بود. با مرگ این سه نفر ما پدر، برادر و خواهر خود را از دست دادیم.

سارا شریعتی چند وقت پیش تعبیری به کار برد؛ گفت ما بازمانده ایم. در دوره ی شریعتی ما به شهید نگاه می کردیم. یعنی یک نفر بیرون از خود ما الگو می شد و ما نوعی خود کم بینی پیدا می کردیم. یکی دو نفر هم به آن شهید می رسیدند. پس از انقلاب تولید انبوه شهید، نوع شهادت را متفاوت کرد.

در منطق قبیله یک نفر که کشته می شود همه ی افراد قبیله وظیفه دارند انتقام او را بگیرند. شریعتی از این به شهید می رسد که در منطق شهید وقتی یک نفر کشته می شود خون او تو را به مسئولیت فرا می خواند.

شهادت الزاما جنگ مسلحانه یا مقابله ی خشن نیست اما شریعتی در پارادایمی زندگی می کرد که اگر غیر از این سخن می گفت، پاسخگو نبود. من اعتقاد دارم او مدتی از پارادایم خود دور شد و در سال 54 به پارادایم خود بازگشت.

می خواهم بحث را به شما برگردانم. اگر شما بازمانده اید، هدی برای شما چه دارد؟  از هدی چه در شما باقی خواهد ماند؟ زمانی که ازدواج می کنید. بچه دار می شوید. مشغول به کار می شوید. زمانی که می خواهید رشوه بگیرید. زمانی که با خیلی از نابسامانی ها مواجه می شوید از هدی چه چیزی در شما می آید که شما را نگه دارد؟

من از شهید به بازمانده برمی گردم. بازمانده فقط عزادار نیست. بازمانده احساس مسئولیت می کند. هدی می گفت منش بر مشی غلبه دارد. منش محمد حنیف نژاد که اسطوره ی هدی بود بر مشی او غلبه داشت. اما منش هدی چه بود؟

هدی چند ویژگی داشت؛ در وهله ی اول باید دید این ویژگی ها در ما به عنوان بازمانده چگونه عمل می کند؟ آیا در بزنگا ههای زندگی به درست زندگی کردن ما کمک می کند؟ در وهله ی دوم، بازمانده ها تا چه حد می توانند آرمان های هدی را ارتقا دهند؟

هدی معتقد بود بزرگترین ضعف تاریخ ایران، فقدان آموزش است. این حرف او کاملا صحیح است. شاید برخی مسائلی را که در آموزش مطرح می کرد از نظر بعضی درست نبود اما روش او صحیح بود. شاید دلیل اینکه گاهی با جنبش سبز موافق نبود این بود که می گفت جنبش سبز بی تئوری است اما شاگردانش به جنبش سبز ملحق شدند؛ همان بلایی که بر سر شریعتی آمد. بخش منشورها که به آن اشاره کردم همان تقویت تئوری ها بود. ضمن این که مدام به خانواده ی زندانی ها سر می زد. نقد او به جنبش سبز نقد براندازانه ای نبود. انرژی پایان ناپذیر او سبب شده بود خانواده ی زندانی سیاسی ای نماند که هدی به او سر نزده باشد.

ما به عنوان بازمانده از هدی چه در خود داریم که از آن به محصول برسیم و حتی یک قدم هم از آن جلوتر برویم. من اعتقاد دارم هدی برخی جاها از گذشته های خود، یکی دو قدم هم جلوتر آمد و به نظر من زنده تر از سحابی قرآن را تفیسر می کرد. نقد و تحلیل او قوی تر از مهندس بود و به شدت هم تحت تاثیر مهندس سحابی بود. همیشه فکر می کردم بعد از مهندس، هدی می ماند یا نمی ماند؟ زمانی که مهندس در کما بود، من چند بار او را در ذهنم کشته بودم و برایش گریه کرده بودم. اما هدی فکر نمی کرد مهندس بمیرد. همیشه می گفت مهندس خوب می شود. بلند می شود.

به نظر من وقتی هدی خوشحال می شود که احساس کند اثر گذار بوده. این در حرکات و صحبت هایش کاملا بارز بود. وقتی آدم را بغل می کرد، سخت می فشرد یا محکم روی شانه ات می زد یا سرت را تکان می داد و گاهی دعوا می کرد و پس از دعوا بغلت می کرد و می بوسید. می گفت من تو را دوست دارم اما باز هم انتقاد می کنم. همه ی این ها بیانگر عشق هدی بود. او که بسیار آرمانگرا بود؛ هم پیمان هم تاکتیک هم وحدت هم سازمان هم تشکیلات هم گروه... همه را در کنار هم می خواست.

با آن ارده و آرمان می توانست صبح در تبریز باشد شب در اهواز. خیلی جاها اشتباه می کرد اما سماجت او در درست انجام دادن کارها همیشه وجود داشت. رابطه ی عاطفی عجیبی در بند 350 برقرار کرده بود.  ویژگی دلدادگی به مردم در او وجود داشت. این متشرع سخت گیر با بهایی ها هم در بند، گرم می گرفت.

کلاس هایی در بند برگزار می کرد. برایش مهم نبود فلان زندانی عقایدش به او نزدیک هست یا نه؟ برایش آشنایی او با تاریخ ایران مهم بود. در بند همشه دنبال کار بود. سنتی داشت که می گفت از ”‌سینی کشی تا رهبری“‌.

از شخصیت سازی کاذب به شدت فراری بود. او باید بهتر از این طرح می شد. می گفت زمانی که بچه ها زود طرح می شوند، می سوزند. از نظر هدی شهرت مهم نبود. تاثیر او در رشد بچه ها و بالا بردن فهم و درک آن ها را به هیچ وجه نمی توان انکار کرد.

ویژگی هدی تاریخ او نبود. ویژگی هدی باب بگشا هم نبود. ویژگی او منش او بود و آن چه هدی را در ذهن ما هدی می کند، منش او است. آن چه که نشان می داد خودش است؛ کم فروشی نکردن، صداقت، جنگندگی، پاکی در این جنگندگی، حساس بودن و سخت گیری شدید که در جهت ارتقاء افراد بود. حساسیت او به زیست دوستان؛ آن چه ذاتی هدی بود.

هدی شهید شد. ماه خرداد و شهادت را دوست داشت. این روزها شهادت و شکستن دیوار ظلم شکل دیگری دارد. اعتصاب غذای او نوعی شهادت بود. مرگ هاله، هدی را داغان کرد؛ باید دست به عملی می زد...

آیا با ملاک های متاثر از زیست هدی می توانیم زندگی کنیم؟ آیا اگر به پست و مقامی رسیدید، در کارتان کم فروشی می کنید؟ هدی چگونه در شما زندگی می کند؟

شاگردان هدی می توانند هر چند ماه یکبار دور هم جمع شوند ببیند آیا توانسته اند بخشی از هدی را زنده کنند؟ آیا می توانند کمک کنند آثار مکتوب او جمع آوری شود؟ اما مکتوب ها را عمل کردن مهم تر است.

مرگ هدی برای ما سخت بود اما خودش همان طور که گفت، زندگی کرد، همان طور هم رفت. من به دنیای پس از مرگ اعتقاد دارم. او در بخشی از دل های مردم ایران به شکل کلی مطرح است. می توانیم به اسمی که از هدی مانده عمق بدهیم. مرگ هاله، هدی و مهندس سحابی به جریان ملی مذهبی عمقی داده اما درون آن خالی است. شما باید آن را پر کنید. نه این که ملی مذهبی شوید؛ بازماندگانی باشید که در جامعه با همان منش هدی زندگی می کنند. منشی که بازرگان، حنیف نژاد، شریعتی و... داشت. منشی که از آن مسئولیت و اخلاق کار بیرون می آمد.

حنیف را پدر می دانست. اسلحه گرفتن و مشی برایش مهم نبود. هدی به شریعتی انتقاد داشت اما می گفت او منشی داشت که صداقت او بود. در مذهب هدی، چه گوارا و صمد بهرنگی هم به بهشت می رفتند. در تفکر هدی انسان هایی که سر قرار می روند و دنیا را عوض می کنند بهشتی هستند حال یا دین دارند یا نه. تفکری که در طالقانی بود. در میثمی هم هست. چه چیزی می توانیم از هدی در زندگی مان جاری کنیم که در زندگی مان تبلور پیدا کند؟

 

خاطرات شاگردان و نزدیکان از  معلم شهید

 جدیت در عین مهربانی

پروژه ای با هدی صابر داشتم؛ ”‌آسیب شناسی کار جمعی در ایران“‌ و اولین مصاحبه هم با خود ایشان بود. خیلی بسته بندی شده مرا راهنمایی کردند. اما من از این نظر خیالم آسوده بود که چه باید کنم. برخورد او با طرف قرارداد بسیار انتقادی بود. در ویرایش کار بسیار سخت گیر بود و چند بار کار را برگرداند و مدام تاکید می کرد که اگر برای کار، این گونه نیرو می گذاری، کار را انجام ندهی بهتر است. به هر حال این کار نصفه ماند… با وجودی که با مهربانی تمام، تو را راهنمایی می کرد اما هیچ گاه حاضر نبود جدیت را فدای کارهای دیگر کند.

 

    ادبیات زندگی محور

زمانی که سال آخر دبیرستان بودم. کتاب ”‌فاطمه فاطمه“‌ است برایم جذاب بود. حال بعد از گذشت حدود 40 سال، وقتی نگاه می کنم جدای از نگاه، منش، مشی، اعتقادات و... آنچه برایم جذبه داشت، ادبیات شریعتی بود. هدی صابر هم ادبیات تازه ای را برای نسل جدید داشت و بسیار اثرگذار بود. فکر می کنم از کارهایی که به عنوان بازمانده می توانیم انجام دهیم این است که ادبیات او را بشناسیم و سعی کنیم با استفاده از این ادبیات با قشرهای متفاوت جامعه سخن بگوییم. ادبیاتی که رویکرد آن زندگی محور بود.

 

    تعین آن چه می گفت و ره گشای اخلاق

هدی صحبت که می کرد، ارده از تمام صورتش می بارید. من را این گونه مجذوب کرد. او تعین حرفی بود که می زد. یک دقیقه کنار هدی بودی شاید برابر بود با 48 ساعت کنار دیگران بودن؛ صحبت هایی با تو می کرد که شاید شاه کلید زندگیت می شد. دقیقه ای هدی را بی کار نمی دیدیم. حتی لحظه ای هم که صحبت نمی شد او با خود ذکر می گفت؛ الله الله... برای من که پس از انقلاب به دنیا آمده و به عینیت مدلی را ندیده ام، هدی برایم عینیت بود که قلب ما را مطمئن می کرد؛ امیدی که به تو می گفت اخلاق راه گشاست.

 

دغدغه ی ایران برای همه ی ایرانیان

آغاز ”‌سه هم پیمان عشق“‌ نوشته؛ به نام آنان که جان دادند، جانان نفروختند. هدی هم همین گونه بود. هنوز باورمان نمی شود که او رفته! هم زیستن و هم رفتن او عجیب بود. هدی آغاز جلسه‌ی تاریخش گفت؛ من تاریخ پژوه نیستم. من دغدغه دارم. بیاییم در آغاز هر بحث از دغدغه های هدی شروع کنیم. او از پروژه های ناتمام متنفر بود. ما هم  یکی از پروژه های او بودیم اما ما را نیمه تمام رها کرد! ایران برای همه ی ایرانیان دغدغه ی او بود. دغدغه ی او خدای حداکثری بود.

 

      یک جوانمرد واقعی

سوم بهمن بود و برف شدیدی باریده بود. شوفاژ خانه‌ی ما خراب بود و من نمی دانم آقا هدی از کجا خبر دار شد. شب شهادت همسرم و پدر بچه‌ها بود. شاید سخت ترین شب بعد از شهادت همسرم. صدای زنگ آمد. آقا هدی بود. شام گرفته بود. گفت؛ من دلم می خواهد شب شهادت همسرتان را دور هم باشیم. آن شب که شاید سخت ترین شب و سردترین شب زندگی‌ام بود، با وجود آقا هدی گرم شد. جوانمردی که همیشه از آن دم می زنند در وجود آقا هدی بود. انشا الله خدا او را با شهدای کربلا محشور کند که حتما هم همین طور است.

   

    یار همراه و انرژی دهنده

از سال 76 در ستاد انتخابی مهندس سحابی، با علیجانی، رحمانی و صابر آشنا شدم. سال 77 اولین وام زندگی ام را از هدی صابر و از صندوقی که خودش شکل داده بود بدون اینکه عضو باشم، گرفتم. آن زمان دانشجو بودم و کار هم می کردم. سال 78 در جریان کوی دانشگاه مدتی در زندان بودم. دادگاه تجدید نظرم بود. از زندان به دادگاه آمدم. خانواده ام اجازه داشتند بیایند. آن ها را دیدم اما آقا هدی هم با آن ها بود! هدی را که دیدم مثل این بود که با دوپینگ به دادگاه رفتم.

 

        هر چه ماند، همه خوبی بود

معمولا پس از مرگ کسی همه از خوبی های او می گویند. با خود گفتم این کار را نکنم اما دیدیم باز هر چه ماند خوبی بود. در برخورد با آقا هدی او را فرد خود ساخته ای می دیدی که روی اخلاق خود تمرین کرده. پژوهش هایی را که او به تنهایی یا همراه با چند دانشجو انجام می داد از نظر کیفیت بسیار بالاتر بود از همین کارهای تحقیقاتی که یک سری موسسات و دانشگاه ها با هزینه ی بالا و صرف نیروی انسانی زیاد انجام می دهند. در شصت جلسه ی باب بگشا حرف تکراری از او نشنیدیم. شاید در وجودش نوری بود که موتور حرکتش شده بود؛ ایمان محکم او انرژی دهنده بود.

 

    مردی چون مردم عادی

تابستان سال 78 در اردویی که با دفتر تحکیم در خرم آباد داشتیم، آقا هدی را دیدم. پیش از دستگیری ملی مذهبی ها برای او بلیط هواپیمایی گرفتم که به کرمان بیاید. او خیلی انتقاد کرد وگفت من می توانم با اتوبوس بیایم و پول بلیط را می توانیم صرف کاری کنیم که برون داد و تاثیری داشته باشد و من بلیط را کنسل کردم.

   

    با اجازه ی پیشکسوت ها...

کلاس های هدی را نیمه کاره می رفتم. و حالا هیچ دلیلی را قانع کننده نمی بینم. شاید فکر می کردم هنوز وقت هست و دیر نمی شود. آخر او خیلی جوان بود. عید دیدنی به خانه شان رفتیم. به مرخصی آمده بود. باورمان نمی شد او در زندان بوده. چه شاد بود و با روحیه و چه قدر آن سبیل ها به او می آمد. پرسیدم چه کنیم؟ گفت؛ از زندان که آزاد شوم برایتان برنامه هایی دارم. آقا هدی اما آزاد شد. ما ماندیم و چه کنم هایمان. فکر می کنم باید قدر بدانیم و بیشتر قدر بدانیم، آقا تقی را پیمان را آقا لطفی را و...

مسیر جاری:   صفحه اصلی در نگاه دیگرانبینش، روش و منش
| + -
استفاده از مطالب سایت با ذکر ماخذ مجاز می‌باشد