در نگاه دیگران» شاخه:بینش، روش و منش
پرینت
بازدید: 4056

 این چکیده را به سرکار خانم فریده جمشیدی همسر فداکار شهید هدی صابر تقدیم می کنم

 ”سه هم پیمان عشق“ روایت منش، روش و بینش سه تن ازسرآمدان مبارزه برای احقاق حقوق ملت در طی یکصد سال اخیر است، محمد حنیف نژاد، سعید محسن، اصغر بدیع زادگان.

هدای صابر در این اثر به گردآوری خاطرات دوستان و همرزمان آن سه شهید پرداخته است.صابر در این اثر مایه دار در پی ثبت ”سیر حیات“ این سه مجاهد است تا در پی این کنکاش آن ”ویژگی هایی“ که آنها را چنین نمود و تا این سطح  و موقعیت انسانی رسانید باز یابد، برشمارد و آموزه ها را بر مدار آموزش و انتقال بنشاند. ...

دغدغه ی این پژوهش آنچنانکه صابر خود می گوید به خاطر ممیزه های برملا، ولی بی ادعای این جوان اولان بوده است، ”بار پشت تان، جدی بودن تان، پی گیر بودن تان، عشق تان، رقص تان بر سر عهدتان و در ورای همه ی دغدغه ی تغییر پیرامونتان“ او در ادامه بس زیبا می گوید ” همچنان که سه وزن از اوزان چهارگانه ی رباعی ثابت است ویکی شناوران، در میانه ی میدان تحولات نیز از چهار مضراب موسیقی متن سراسر دوران، عشق و منش، مشی و روش، عشق، منش و روش ثابت اند و مشی شناور است متناسب با شرایط روزگاران زین رو این بود  آنچه از میدان کنکاش یافتم، ثبات و کاربری عشق تان، منش تان و روش تان.... در دوران غیبت عشق، منش  و روش غنیمتی بود برایم ره گیری مسیر سرشار از ملات تان“.

مسئله اصلی هدی صابر در این اثر کاربری آن سه عنصر ثابت در دوران کنونی می باشد در دورانی که از عشق جز سیمایی کاریکاتور مانند نمانده است و کسالت روح این نسل نشان از خشونتی سرد می دهد.

ساختار محتوایی کتاب نیز بر اساس چیدمان خاطرات همگن بصورت موضوعی می باشد که در  بیست و یک فصل تنظیم شده است، برخی از مصاحبه کنندگان نیز از چهره های برجسته سیاسی و ادبی  چون مهندس عزت الله سحابی، حسین شاه حسینی، محمد توسلی، لطف الله میثمی، محمدعلی سپانلو و .... می باشد که باعث وزانت کیفی اثر شده است.

این اثر سرشار از نکات منشی، روشی، استراتژیک و گزاره های عمیق ایدئولوژیک است خوانش گر این متن نباید با انگاره های امروزی به سنجش مشی این سه هم پیمان برود زیرا اکنون این مشی محل تردید قرار گرفته و منسوخ گشته است و آن هم بعلت تکامل بشر و تنوع راه های پیشرو است بنابرن آن را باید در بستر فهم هم زمانی - هم فضایی فهم کرد.

پانزده فصل این کتاب درباره سیر رشد محمد حنیف نژاد می باشد وفصول بعدی کتاب راجع به سعیدمحسن واصغربدیع زادگان واطلاعیه ها وسروده های آن دوران می باشد.این نوشتار سعی درصورتبندی کتاب با توجه به همان سه عنصر ثابت دارد ودر پایان نیزجمع بندی فحوای کتاب نگاشته شده است.

 

در فصل اول کتاب اشاراتی به زیست حنیف در کوچه پس کوچه های نوجوانی دارد،محمد حنیف نژاد از یک خانواده ی فقیر نشین در محله نوبر تبریز(زادگاه باقر خان) زاده شد.

مردم این محل حامل تفکری مذهبی توام با اندیشه ی ملی معتدل بودند. در این محل پاتوقهای فرهنگی و کتاب فروشی های بسیاری وجود دارد.پدر حنیف نژاد مخالف رژیم بود ، حنیف مادرش را خیلی زود از دست داده بود. از همان اول با دغدغه های مذهبی رشد یافت واعتقادات محکمی داشت.در مجالس نوحه می خواند وسازماندهی هیات را بر عهده داشت.

در جلسات مختلف در تکاپوی یافتن و یادگیری بود وجستجو گرانه محفل به محفل می گشت به طوری که به گفته دوستانش حس می کردی دنبال چیزی می گردد.حنیف به طور جدی در کلاس های قرآن حاج یوسف شعار شرکت می کرد و یکبار در حین کلاس های او برخاست وبه حاج یوسف گفت که از قران تو شمشیری بیرون نمی آید و اینچنین ذره ذره خود را می ساخت.

حنیف در امتحان ورودی دانشگاه ابتدا برای دانشگاه تبریز قبول شد ولی خود گفته بود که این دانشگاه دغدغه های او را ارضا نمی کند. یک سال بعد دوباره برای کنکور امتحان داد تا به تهران برود،اینچنین شد و در دانشکده کشاورزی کرج مشغول تحصیل شد واین نشان از اراده بزرگ محمد حنیف داشت،حنیف در بستر فضای نیمه باز40-39 وارد دانشگاه شد که فضای مبارزاتی با شیوه پارلمانتاریستی بود و او نیز درهمین مسیر بود. در فضای تهران دائما در حال نوجویی و نوشدن بود،وارتباط گسترده ای را برقرار کرده بود.

آبشخورهای اصلی ایمانی و شخصیتی او تفسیر قران طالقانی در مسجد هدایت بود و پایه ی منطق واستدلال علمی مهندس بازرگان را در او نهادینه کرد. البته حنیف بسیار کتابخوان بود و کتابهای تازه وارد به بازار را می خواند و به خوانش کتب تاریخی علاقه مند بود. او کتابهای (راه طی شده) و(عشق و پرستش) بازرگان را بسیار توزیع می کرد. نگرش او به مذهبی سنتی نقادانه بود و می گفت با این دیدگاه نمی توان رژیم شاه مبارزه کرد ودر نتیجه تحت تاثیر آموزه های مهندس بازرگان و طالقانی نگرش نو به قران در اوتقویت شد و او را به خوانش دائمی متن کشاند او حتی در مسافتهایی را که با اتوبوس می آمد ایستاده مشغول خوانش و قرائت کتاب آخر بود. در کنار عمق آموزش وانباشت ایده، حنیف توانست ارتباطات گسترده ای خارج از حصار دانشگاه برقرار کند از مغازه داران و عمله ها تا روحانیون روشن اندیش چون بهشتی و گلزاده غفوری تا جوانان همفکر در مسجد هدایت.

حنیف در سیر تشکیلاتی خود نیز در دانشکده کشاورزی کرج با جذب و یارگیری دانشجویان توانست یک هسته فعال در دانشکده بیابد و سپس با کمک آنها توانست یک سازماندهی جدید در انجمن اسلامی دانشگاه کرج بنا نهد و قران را نیزمحور آموزش های آن کند. حنیف درآن دوران پای روحانیت خوش  فکر را به دانشگاه ها باز کرد، به هر رو با مساعی و پیگیری ها و خلاقیت حنیف نژاد در دانشگاه های سراسر کشور انجمن اسلامی تاسیس شد،او از طریق انجمن های اسلامی قرآن خوانی را در دانشگاه های ایران باب کرد.

باتشکیل نهضت آزادی حنیف و جمعی از دوستانش چون اصغر بدیع زادگان،سعید محسن ،لطف اله میثمی به اعتبار مهندس بازرگان و دکتر سحابی و طالقانی به ان مجموعه پیوستند.

حنیف نژاد در آن دوران به طور مشترک مسئول انجمن اسلامی،مسئول نهضت آزادی و همچنین مسئول جبهه ملی دوم در دانشگاه بود.ودر مسیر خود توانسته بود در دانشگاه وزانت واعتباری کسب کند.

حنیف ودوستانش سعید محسن و اصغر بدیع زادگان در نهضت آزادی روش تحلیل سیاسی را تحت آموزش های رحیم عطایی مسئول کمیته ی سیاسی نهضت اموختند.

در آن دوران نسل جدید به طور جدی دنبال توشه ای برای راهنمای عمل بود، وبنا به همین مناسبت 9 تن از جوانان نهضت آزادی چون محسن، بدیع زادگان،میثمی، تراب حق شناس وحنیف نژاد نامه ایی را خطاب به رهبران نهضت آزادی نوشته ودر آنجا به برخی از کاستی های نهضت چون مسئله ی آموزش اشاره کرده بودند.

آنها در آن نامه مسئله ی اصلی را شیوه مواجهه ی دینی با مسائل را مطرح کرده بودند و دغدغه ی متدلوژیک دینی خود را با سه رهبر نهضت در میان گذاشته بودند.

سه هم‌پیمان عشق 

زندان اول منزل جمع بندی

حنیف به علت فعالیتهای دانشجویی وسیاسی قبل ازخرداد 42 به زندان افتاد که هشت ماه طول کشید. بعد ازخرداد 42 او را به زندان قصر  بردند، در انجا شخصیت هایی چون مهندس بازرگان،طالقانی، دکتر سحابی و حسین شاه حسینی حضور داشتند.

حنیف در زندان پرکار،متین وجدی بود،روی قران کار می کرد ودر کنار آن از آموزه های بزرگان زندان بهره می برد.

او در گفتگوهای درون زندانش به مهندس بازرگان می گوید که سر فصل تازه ایی آغاز شده است وباید به سمت برخورد قهر آمیز رفت. مهندس ابتدا گفته بود اکنون بستر اجتماعی این کار وجود ندارد،ولی در اواخر آنرا تایید کرده بود و به حنیف توصیه کرده بود که راه را ادامه دهد.

حنیف به جمع بندی جدیدی رسیده بود،با اینکه دوستان بسیار زیادی داشت ولی به دنبال هم عقیده و هم پیمان جهت عمل صالح زمان می گشت.

اوبعد از آزادی خیلی تغییر کرده بود،تصورش راجع به مردم عوض شده بود.آنها را محور استراتژی می دانست و می گفت“ما مردم را تحقیر کردیم،اما حالا باید از مردم درس بیاموزییم مردم صلاحیت های زیادی دارند و ما برای فهمیدن باید کسب صلاحیت کنیم“ ویا در جایی دیگر دوستی روایت می کند که“حنیف به شددت به ظرفیت های مردم احترام می گذاشت ومی گفت مردم آگاهی زیادی دارند،تنها چیزی که آنها لازم دارند دانش سازماندهی و دانش استراتژیک است. یعنی علم به این موضوع که مبارزه  چه مراحلی دارد و زمان بندی ان چگونه است“{ص55 سه هم پیمان عشق}

حنیف اعتقاد داشت اخلاق این است که هر کس پشتوانه ایجابی انتقاد خود باشد و همچنین به الزامات جمع بندی تن دهد.

سرکوب خرداد42 زخم کودتای32 را کاری تر کرده بود و جامه را بغض دار تر  والبته  اندکی امید به تحول را نیز کمتر کرده بود،چشم اندازی وجود نداشته و آینده به دالانی تاریک می مانست.

بیشتر فعالان دانشجویی دوره ی42-39 به پارکینگ زندگی رفته بودند،حاکمیت نیز سرخوش از سرکوب فضا را میلتیاریستی کرده بود. فضای جهانی نیز موج چه گوارا الجزایر و عرفات بود.

اما اقلیتی از جوانان آرمان دار مسیری  راطی کرده و پروسه ای لمس واصطکاک را نیز چشیده بود ،می دانستند خطرها در راه است ولی با ایمان مبشر خود زیر بنای کاری دراز مدت را پی ریزی کردند.

برخی از دوستان دانشگاه و نهضت و خود حنیف با حس  وضعیت انسداد و چشم انداز عملیات قهرامیز به سربازی رفتند وحنیف در ان دوران با استراتژی خود به انسجام بیشتر می رسید و یافته ها و جمع بندی های خود را در گفتگوی بین الاذهانی قرار می داد مثلا در همین مورد چند جلسه با دکتر کاظم سامی به گفتگو پرداخت.

حنیف سربازی را  جدی می گرفت و آموزش های عملی را خوب یاد می گرفت و برخی اوقات به مدت 4یا 5 ساعت با وسایل رنجر کار می کرد و کتاب های ارتش را در کتابخانه ی انجا به خوبی می خواند. در دوران سربازی در روزهای تعطیل پنج شنبه و جمعه در اصفهان کلاسی و گروهی راه انداخته بود، در انجا هیچ وقتی را هدر نمی داد، بعد هم در ادامه در سازمان عمران قزوین مشغول به کار شد در انجا با نواوریش به رغم همه ی مشغولیت های ذهنی توانست هیدرولیک (جک) تراکتوری را اختراع کند.

محمد حنیف اکنون نرمک نرمک در پی تحقق یافته هایش بود.

مهندس بازرگان در زندان گفته بود که ”ما صلاحیت رهبری حرکت مرحله بعدی را نداریم.ما باید رحمی شویم که فرزند نوزاد ان متولد شود،ما باید رحمی برای تولد مولود نو باشیم“،او انتظاراتش را ازحنیف جهت ادامه راه بیان کرده بود،در آن فضا هم تحلیلی جهت مبارزه ای قهرامیز نیز وجود داشت از موسپیدی چون بازرگان تا جوان نو خواسته ای چون محمد بخارایی. واین هم تحلیلی جهت تبیین ارزش تاریخی حرکت بسیار اهمیت دارد.

تشکیلات نهضت حنیف وسعید محسن و اصغر بدیع زادگان را ارضا نمی کرد،نفس لوامه شان (سرزنش گر) به کار افتاده بود و نگرش خود به توده را مدام نقد می کرد واین باعث تغییر استراتژی یش شده،ذهنش نسبت به مسائل بسیار منظم شده بود، ودر پی عمل صالح زمان بود واینچنین بود به مبارزه ای دراز مدت مکتبی ،مخفی و خلقی رسیدند.سپس محمد حنیف وسعید محسن می گفتند“باید دید مستقل از ذهن یا عمل صالح جامه چیست؟ اگر صلاحیتش را داریم انجام دهیم واگر صلاحیتش را نداریم در پی کسب صلاحیت براییم“{74 همان}

کارهای قرانی او نیز عمق و شدت بیشتری گرفته بود،حنیف با دوستانش برای ادامه راه به گفتگو نشست انها به این نتیجه رسیدند که مبارزه باید حرفه ایی و تمام وقت باشد ،در نتیجه ازدواج وتشکیل زندگی را ده سال باید عقب انداخت. اینچنین بود که مولود نو زاییده شده بود آنها شیر آغوز را از سران نهضت خوب مکیده بودند، ولی آنها پس از تحلیل شرایط جدید،  وضعیت نهضت آزادی و چند دیدار با روحانیون به این نتیجه رسیدند که در ضمن احترام وارتباط باید به سمت خود کفایی بروند.اما حنیف می گفت چون ما صلاحیت نداریم باید به سمت کسب صلاحیت برویم در نتیجه اکنون  دوره ی ازشیرواشدگی فرا رسیده بود.حنیف، سعید محسن و اصغر بدیع زادگان به طور مطلق وبا تمام هستی از شرایط کنده شده بودند وسیر بنیان مرصوصی را طی می کردند.

اکنون بعد از این جمع بندی متناسب  با حس وضعیت جدید احتیاج به نسلی با جسارت تاریخی و مایه گذاری در دوران تیره ناامیدی بود. طیفهای متعددی چون حزب ملل اسلامی،جوانان موتلفه و چریکهای فدایی خلق و به تناوب شکل بستند یکی از این گروه ها سازمان مجاهدین خلق به پیشاهنگی محمد حنیف نژاد بود،سعید محسن و اصغر بدیع زادگان نیز بر مبنای یک اعتماد مطلق و بدون درز دو ضلع دیگر ”سه هم پیمان عشق“ شدند.

اکنون دوره ریشه یابی ناکامی حرکتهای گذشته و تجهیز جهت انجام پروژه بود. در نسبت با بازرگان همیشه پیشنهادی در چنته داشت از کمک به  فلسطین تا ترجمه کتاب ”انقلاب در انقلاب“. رژه دبری و ترجمه جزوه های الفتح،در نسبت با همسالان و نسل نو هم“تلنگر“ تغییر فاز می زد.

کار فکری بر روی قران و نهج البلاغه به عنوان پایه برگزیدند ودر سیر خود به دستاورد های  فکری چون شناخت،تفسیر سوره محمد وتکامل رسیدند.

در سال 47 برای اولین بار با بزرگانی چون مهندس بازرگان،طالقانی، دکتر سحابی،صدر حاج سیدجوادی و مهندس سحابی تشکیل سازمان را مطرح  کردند.

در سال48 نیز مرحله ی تعیین خط مشی را به طور دموکراتیک به نظر خواهی جمع گذاشتند ونگاهی به سوی ”تدارک برای عمل“را در ذهن خود پروراندند.

سه هم پیمان عشق ـ شهید محمد حنیف نژاد 

اندیشه  بورز، کار مکتبی،جان مایه حیات

اندیشه  بورز، کار مکتبی،جان مایه حیات سر تیتر بعدی کتاب است: حنیف نژاد ذهن بسیار منظمی داشت با ایمان و اندیشه های ایمانی خود نیز به وحدت رسیده بود،و این جوهر تراوش و تولید کار فکری و ایدئولوژیک است. آنان که نیک یافته بودند که هر جریانی اگر می خواهد بر دورانی اثر بگذارد باید ایده ی خاص آن دوران را با خود حمل کند البته نه انچنان که به زمان زدگی دچار شود بلکه از تکانه اش زمین لرزه و زمان لرزه بر جهد.

حنیف میخ عقیدتی مجاهدین بود این عنصر ”کاروان سر خط تحول“ تحت تاثیر کسروی انگاره های جدی ضد خرافه داشت او به شدت با دگماتیسم از نوع چپ و مذهبی ان مخالف بود ، آبشخورهای فکری او کلاس های قران حاج یوسف شعار ،تفسیر های کیفی طالقانی و سه کتاب ذره بی انتها ،عشق و پرستش، و راه طی  شده مهندس مهدی بازرگان بود .

حنیف و مجاهدین مبنای اندیشه و فکر خود  را بر روی دو کتاب پر ملات تحول  قرآن و نهج االبلاغه گذاشتند واز آن طریق به دنبال تکثیر تحول در دنیای پیرامون بودند.حنیف در باره ی خدا  نیز خیلی تحقیق می کرد ودر این مسیر کتاب ذره ای بی انتها او را جذ ب کرد و برای حنیف خود خدا انگیزه بود. او بود که گرمای درون او را و سوخت حرکت او راسامان می داد  و از این مایه مهر ریزان او طرب و نشاط را جایگزین فشردگی و افسردگی می کرد، بدین ترتیب بود که  کتاب ذره ای بی انتهای مهندس مبنای تبیین جهان مجاهدین شد.

جهان سه عنصره یک عنصر ماده یک عنصر انرژی و یک عنصر اراده.

روش او در کسب دانش مطالعه گروهی وجمعی بود،و هر جا که پا میگذاشت یک گروه مطالعاتی راه می انداخت،او به تولید فکر بسیار اهمیت می داد و بر این باور بود که بعد از خوانش نظریات باید فراوری و تحلیل  روی انها صورت بگیرد او با طرح پرسش های گوناگون افراد را در موضع تولید علم و اندیشه قرار می داد.

 منطق او در کار فکری نه روایتی بود و نه دایرت المعارفی،بل تحلیلی و منسجم بود،به ظاهر توجه نداشت وبا چنگ وناخن بطن پدیده را می کاوید.

از کار ژورنالیستی پرهیز می کرد، عمق تفاسیر او طوری بود که طالقانی رابه شگفتی وا می داشت .تاآنجا که طالقانی می گوید که تفسیر حنیف در مبارزه و حرکت ارجح تر از تفاسیر پس حجرها ودر حوزه هاست.

متن اصلی حنیف در  میانه متن کتاب آخر بود،روایت برای او کم بها بود.

قران برای او نه صرفا مبانی معرفتی بلکه راهنمای عمل بود،مجاهدان خط مشی کلی زندگیشان را از قران میگرفتند،با رویکرد دیالکتیک جهت دار به قران می نگریستند و تفسیر و ایده قران را حین کار،حرکت،مبارزه و عمل و زندگی فهم می کردند. حنیف می گفت مدل گیریش وجذب آیات وحیانی توسط محمد اینچنین بوده است، محمد پنجه در پنجه واقعیت و در آن بستر از مصدر وحی ایده ی کار گشا می گرفته است.

 مجاهدین  اولیه با خوانش باور نكردنی 3000جلد كتاب از خود مایه گذاشتند و پس از فراوری ،تحلیل وباروری ازآن دانش طبقه بندی شده ی قابل انتقال وآموزش ساختند . ازآنجا كه ”حنیف یك روشنفكر تشكیلاتی بود در نتیجه محورهای آموزشهای كتابها را استخراج میكرد وانتقال می داد روشنفكر تشكیلاتی برای آموزش  حوصله دارد مطالب را می پزد،جا می اندازد ودر عمل تحقق می بخشد ”، حنیف كتاب راه طی شده را با صبر ومرارتی بر تراویده از عشقی جاری -نه بركه ای -26مرتبه در سازمان آموزش داد.

حنیف بر دانش علم اشیایی بر گرفته از مهندس بازرگان دانش اجتماعی را افزود وكار سنگین ،مدون ومنسجمی را بنیان نهاد به طوریكه درفضای آن روز كتاب شناخت مجاهدین  به بمب شناخت معروف شد،آنها دستاورد فكری خاص خود را نیز تولید كردند به تاثیر از راه طی شده بازرگان به (راه انبیا راه بشر) رسیدند ،اقتصاد به زبان ساده ،تكامل،مبارزه چیست وتفسیر چند سوره از قرآن از دیگر دستاوردهای آنان در موضع تولید فكری است و بدین ترتیب ادبیات جدیدی را وارد عرصه فكری سیاسی ایران كردند وبا نوآوری خود برای نیروهای مذهبی اعتماد آفرین شدند .

در اندیشه ورزی حنیف جوان چند نكته را مورد توجه قرار می داد بیشتر از قرآن ایده می گرفت ،برروی هدفداری وجهت داری جهان خیلی تاكید می كرد و حتی در ارتباط با نیروها از این موضع وارد می شد تا نفس آنها را بیدار كند وحس مسئولیت را در آنها باروركند ،دیگر نكته بحث تكامل را عذاب می دانست ، به شدت با گماتیسم مخالف بود وبه تحول  ودینمیسم دراندیشه بس اهمیت می داد .آری محمد حنیف در سیر فكری خود از قرآن جیبی شروع كرد وتا حدی پیشرفت كرد كه همگان معتقد بودند كه حنیف فرزند قرآن ،قرآن را به یك نهاد آموزشی تبدیل كرد وفهم قرآن را یك مدار ارتقاء بخشیده است اینچنین بود كه این عنصر ناراضی از وضع موجود چكان چكان ایجاب ها و ایجادها خود را بر می ساخت ، اكنون به سر فصل بعدی تكمیل حنیف از سازه وسازمان می رویم .

”مشی بومی به همراه صبوری“ راهی بود كه بنیانگذاران در پروسه ی لمس واصطکاك و تفكر از دل شرایط بیرون كشیدند . آنچانكه كه قبلا آورده شده  جوانان نهضت نامه ای 9 نفره به سران آن تشکل نوشتند وبه کاستیهای  تشكیلاتی و تعلیماتی آن اشاره داشتند سران نهضت آزادی پدرانه وبزرگوارانه آنها ونقدهایشان را پذیرفتند و اشك شوقی از ظهور جوانه ها وشكوفه ها بر صورتشان جاری شد مهندس بازرگان در آن جلسه بر روی تولید فكری با مصالح ملات بومی اصرار داشت واین تاكید مهندس شوك راهبردی برای آن جوانان بود و از آن  به بعد تلنگر مبارزه ی حرفه ای و تمام وقت به ذهنشان رسید و مسئولیت را بر دوش گرفتند .

حنیف هم جان سخت بود وهم سخت قانع می شد وبا این ویژگیها در پی كشف اسلوب  وروش از درون متن قرآن برای تحلیل و مواجهه با امور بود ، ابتدا به پیرامون نظر كیفی انداختند -نه تماشای توریستی -به اقطاب به گفتگو نشستند و براین باور بودند ضعف نهضت آزادی این است که راهنمای عمل ندارد با روحانیون نیز دیدار كردند ، جمع بندی آنها از شرایط  بسیار اهمیت داشت این جمع بندی محوری بنیانگذران این چنین بود كه آنها علل شكست مبارزات قبلی را 1-فقدان رهبری 2-عدم پیچیدگی راهبران در عصر پیچیدگی مبارزه 3-فقدان سازماندهی وتشكیلات انقلابی 4-حرفه ای نبودن مبارزان 5-عدم نگاه علمی به دانش مبارزاتی كه نتیجه آن حركت های بدون استراتژی و خط مشی بوده است 6- مبارزات گذشته مكتبی وایدئولوژییك نبوده اند . آنها پس از این جمع بندی هشت وجهی مبارزه نوین را با یك تلقی فاز صفری طراحی كردند ”1-مبارزه حرفه ای 2-استراتژیك 3-دراز مدت 4-مردمی 5-مكتبی 6-سازمان یافته 7- مهرآمیز 8- خودكفا -تیمی“{هشت فراز هزار نیاز}.

حنیف در حریان جمع بندی ها گفته بود كه ”ما درمسیر تاریك كه كسی ،كسی را نمی بیند درحال حركت هستیم ما اینگونه در حال حركتیم تا از میان تاریكی ها راهی برای خود باز كنیم“،بنا بر این جمع بندی هویت دینی مبنای هویت تشكیلاتی شد و مراحل كسب صلاحیت تئوریك و پراتیك در طی فرایند صبورانه قوام ونضج می گرفت آنها به الزامات طراحی خود تن دادندوخود عامل طراحی استراتژیک خود شدند.

حنیف معتقد به برخورد چكشی با پیشكسوتان نبود بلكه پیوندهای اجتماعی لازمه آنها و توانائیهایشان را هم اخلاقا وهم ضرورتا لحاظ  می كرد با روحانیت دمخور بودند ،از  اقطاب سیاسی چون سران نهضت مشاوره می گرفتند و یا مثلا بر این اعتقاد بود كه قشر خرده بوژوازی در ایران همیشه نقش آفرین بوده است البته نباید با آنها  ابزاری برخورد كرد ، همه  این طیفها نیز به صورت نیروهای حامی و لجستیك كمكهای شایانی به جریان مجاهدین كردند .

بنیانگذاران كار حرفه ای را شروع كردند آنها تاریخ مبارزات ایران وجهان را به طور فشرده مطالعه كردند و به جمع بندی خوبی رسیدند ،حنیف خود روزی 18ساعت كار فكری - استراتژیك می كرد وبا جان سختی شگرف و كندن با همه هستی در پیوستن با هستنده اصلی در پی یافتن روح وقوانین هستی مشغول به كنكاش بود ودر یافته هایش با توجه جو عمل گرایی آن روزگار آموزش و كار فكری را مبنا دانست ومی گفت كه ما بدون آموزش نمی توانیم كادر سازی بكنیم و در این دوره تنگنا تنها  كاری كه ساواك از ردیابی آن عاجز است (تكامل فكری )و حركت جوهری است و بر این باور بود بدون تئوری نباید عمل كرد و (مبارزه بدون روش)را (مرحله سوزی )میدانست و مثال می زد كه اگر روش مبارزه مشخص نباشد مثل فدائیان اسلام كه حسین فاطمی را زدند دچار خطای فاحش تاریخی می شویم در نتیجه تاكید می كرد كه باید قوانین مبارزه راآموخت ورعایت كرد وسختی كار را در آن می دید و می گفت كه (ما در پی كشف قواعد غلبه‌ی ضعیف بر قوی هستیم )از این دست نكته –تئوریها در اندیشه وعملكرد  كادر رهبری بسیار است .

حنیف كه (پر عشق را جنبانده )بود گرچه شهادت را و امام حسین را جانانه دوست داشت ولی تئورسین (بقای رزمنده )بود ومرگ شتابان وشهادت آسان و بی اثر را قبول نداشت بلكه راهبرد او برهم زدن ثبات وتعادل رژیم وشكستن تور پلیسی بود . نیروسازی او در مدار آموزش نیز پرورش (كادر همه جانبه )بود . تشكیلاتی كه او سازماندهی كرد  خود كفا تیمی بود كه به شیوه سانترالیزم دموكراتیك با هم در ارتباط بودند .

استراتژی سه مرحله ای وزمانبندی شده دیگر اثر كادر رهبری بود بدین ترتیب كه مرحله اول كسب صلاحیت مرحله دوم تدوین ومرحله سوم اعلام عمومی استراتژی باشد .

نكته - تئوری دیگر این بود كه حنیف میگفت (مایك مثقال عمل میكنیم باید 50خروار جمع بندی داشته باشیم )اگر ما عمل بكنیم وجمع بندی نكنیم ضربه خواهیم خورد برای هر عملی باید مقدمتا تحلیل داشت ودر طول عمل  دینامیسم و بعد از عمل جمع بندی نمودوتا جمع بندی  تمام نشده حركت جدیدی را شروع نكنیم دینامیم نیز یعنی انسان در مقابل یك حادثه پیش بینی نشده قدرت تطبیق داشته باشد نه انطباق ،او با حرف هایش عجین شده و به انسجام رسیده بود .

و این چنین بود مشی بومی و بر  (قانون خویش )و متناسب با  فرهنگ و ظرفیت های جامعه را بعد از چندین هزار ساعت اندیشه ورزی بنیانگذاران طرح انداختند و حلقه مفقوده ی دوران را كه مساله تعیین خط مشی بود را یافتند وبا پرهیز از گفتن (افعال مجهول )خود عامل به طراحی خود شدند .

 

محمد وآقا بزرگان

یكی دیگر از فصول كتاب ”محمد وآقا بزرگان“ است ،حنیف نژاد در برخورد با بزرگان از موضع شاگردی و قدردانی برخورد می كرد با مهندس بازرگان ،طالقانی ومطهری ودیگران چنین بود و می گفت“ نباید به كسی مارك وبرچسب زد بلكه با هر كس متناسب با ظرفیتها و خصلتهایش برخورد كن ،ابتدا باید شخصیتش را حفظ كرد و بعد تراش داد“، وسران مجاهدین برخورد حنیف با بزرگان رابطه ی موثر و متقابل بود وبا اینكه شاگرد آقای طالقانی  بود ولی آقای طالقانی به احمد رضائی گفته بود ”شما بگوئید ما چه بكنیم ؟ما چه بگوئیم ؟“،جوهره ی  منشی حنیف برخورد تعالی بخش با پیرامون بود ،حنیف در جدائی از نهضت انتقاد تندی نكرد و انشعاب او از نهضت هیچ هزینه ای برای نهضت آزادی نداشت  او و دوستانش سعید  محسن و اصغربدیع زادگان، مهندس بازرگان را یك سرمایه مبارزاتی می دانستند كه در صداقتش نمی شود تردید كرد .

 

سازماندهی انسانی

فصل دیگر كتاب به ”سازماندهی انسانی“ اختصاص دارد در سازماندهی انسانی شاید مهمترین محور تاكید بر خود سازی و پرهیز از كار لغو و بیهوده باشد  دیگر محورش نیز ارتباط خصوصی ،عاطفی و نزدیك با افراد می باشد . برای عضو گیری در مجاهدین عامل زمان آزاد افراد بسیار مهم بود ولی حنیف همیشه می گفت دو شرط اصلی عضو گیری“داشتن درد توده و درد دین ”  است برای او دغدغه داشتن افراد اصل بود زیرا می گفت اگر كسی دغدغه داشته باشد با گوشت وپوست واستخوانش به ضرورت كار رسیده است .

برخورد حنیف برای فعال نمودن افراد برای كار عملی به جای شعار زدگی آیه ی ”یا ایها الذین آمنو لم تقولون ما لا یفعلون“ بود بنیانگذاران خود چنین بودند و مجموعا 11هزار ساعت كار عاشقانه انجام دادند  حنیف به روایت محمد محمدی گرگانی روزی 18ساعت كار میكرد و این حجم انبوه كار تصنفی نبود از روی عشق وشوق بود . آنها برروی كار متمركز شده بودند و ترافیك های ذهنی و اشتغالات كاذب زندگی را رها كرده بودند و با ”حس حیاتی ویژه“محتوی قیامت را در زندگی روزمره جای داده بود و روزانه بیلان كاری وعملكرد را با حساسیت لحاظ و حساب می كردند .

حنیف می گفت كه برای كار حرفه ای باید ساده زیست بود و این سبك زندگی و مدل زیست توام با خود سازی را  در خانه های سازمانی نهادینه كرده بود و اصولا زندگی در خانه های سازمانی خود یك مرحله آموزشی شده بود ، حنیف با هجو وبی مسئولیتی پیرامون برخورد می كرد ،انتقادات را بسیار قاطع مطرح می كرد وبی هیچ غل وغشی انسان دوست و صمیمی بود در یك روزی كه یكی از اعضای سازمان كه اطلاعات زیادی داشت واز سازمان بریده بود یك نفر پیشنهاد ترور او را داد وقتی خبر به حنیف رسید گفت“كسی در میان ما هست كه مسئولیت ترور هم رزم خود را بر عهده بگیرد ؟ اصلا ما چنین آدمی داریم ”او در شرایط سخت بسیار قوی عمل می كرد  وهمه مسائل را با خدا حل می كرد .

محمد محمدی گرگانی می گوید كه ”ارتباط حنیف با خدا صمیمی وعاشقانه بود و به این اعتبار مذهبی بود شخص حنیف بسیار انسان عاطفی وصبوری بود دلسوزانه برخورد می كرد ادعای من این است كه شخصیت امثال حنیف ،نه تنها در تئوری تشكیلات كه در جهان بینی و استراتژی هم تغیر ایجاد می كنند“ .

حنیف با چنین ویژگی هایی توانست ارتقائی با همه بچه های سازمان ارتباط بگیرد ذهنها را فعال می كرد شخصیت ها را حفظ میكرد و انگیزه قوت می داد و روحیه گستاخی و امید  را دلها  می كاشت و میثاق را و عهد را در تمام لحظات وحركات یاد آور می شد .

حنیف خود به خانه های سازمانی سر می كشید و افراد تیپ را شناسائی می كرد واز آنها مشورت می خواست و با آنها چند وچون می كرد و سپس بر اساس صلاحیتها  تقسیم كار میكرد و می گفت در حین كار و عمل شناسایی ها عمیق و دانسته ها تراش خورده تر می شود.

حنیف نه فقط برای اعضا بلكه برای رهبری و كادر رهبری سازمان هم با معیار ها برخورد می كرد و می گفت كه“رهبری طبیعی است ،انتصابی نیست ،قراردادی نیست  یك فرد در پروسه ی زندگی خود توانائی هایی نشان می دهد و با مشكلات طوری برخورد می كند كه رو به حل رود.... برای رهبری نمی شود از حاشیه دستور داد صلاحیت یعنی چه واز كجا ناشی می شود ؟ صلاحیت از شركت در عمل توام با جمع بندی نتیجه تجربیات بدست می آید“.

بنابراین سازماندهی بر مبنای میزان عمل ،صلاحیت و اعلام ظرفیت با صمیمیتی  عاشقانه در مسیر شور و مشورت مبنای بنیانگذاران جهت سازماندهی تشكیلات جهت پیشبرد پروژه در مسیر مبارزه بود .

در فصول بعدی  هدی صابر به مسائل در افتادن در تور پلیسی ،چرایی ضربه و همچنین زندگی در زندان می پردازد به طور كلی بی نظمی در روابط ،مشكلات در نوع عضو گیری ،عمل نكردن به دستاوردهای ،دست كم گرفتن ساواك وخشك شدن پروسه  ی انتقاد  در نقد وبرسی درون گروهی در زندان به عنوان عوامل افتادن در تور پلیس برشمرده شد آنها در زندان به طور جدی و جستجو گران به دنبال جمع بندی از دلایل ضربه بودند،حنیف در 50صفحه ی ریز خود را نقد كرد ولی روی تداوم كار ایدئولوژیك بسیار اصرار داشت .

 

مرگ پهلوانی

فصل بعدی كتاب ”مرگ پهلوانی ”نام دارد كه در این فصل به شهادت و صلابت حنیف ، سعید وعمو اصغر پرداخته می شود:

”رقص جولان بر سر میدان كنند

رقص اندر خون خود مردان كنند

چون رهنه از دست خود دستی زنند

چون جهر از نقص خود رقصی كنند 

مطربانشان در درون دف می زنند

بحرها در جوششان كف می زنند ”

[مولوی]

برنامه ساواك در زندان تخطئه وتخریب محمد حننیف نژاد رهبر حركت اسلامی بود آنها می خواستند با دادن حكم اعدام به همه به غیر از حنیف رهبری را سازشكار معرفی كنند . رهبران سازمان مجاهدین بعد از فهمیدن میزان شناخت ساواک از سازمان ومیزان لو رفتگی پدرانه کل مسولیت را پذیرفتند وبدین سان بسیاری از کادرها را از خطر اعدام نجات دادند.

در زندان شکنجه ها وحشتناک بود پوران بازرگان می گوید دراثر شکنجه گوشت پای حنیف ریخته بود زیر چشمهایش کبود ودماغش را شکسته بودند تا اینکه نظر ساواک در مورد حکم حبس ابد حنیف عوض شد زیرا متو جه شدند همه چیز به او ختم می شود البته او چند روز بعد گفته بود که پزشکی را بیاورند تا دماغ او را درست کند  اوگفته بود که می خواهد درست حسابی نزد خدا برود زیرا بنا آن بود حنیف هر لحظه در اصلاح باشد.

در زندان به طور کلی خط حنیف بقای رزمنده بود اما آنها از طریق تخریب حنیف درپی شکاف در بین مبارزان بودند اما حنیف در دادگاه دفاع جانانه ای کرد کفش خود را در آورد و به سوی عکس شاه در بالای سر قاضی کوبید زیرا هراس از مرگ زبونتر از آن بود که سردار دوران را بترساند ،مراجع وعلما از شاه خواستند که از اعدام حنیف و دو ستانش صرف نظر کند اعدام بنیانگذاران ابعاد توده ای پیدا کرد بود، شب قبل از اعدام حنیف، ساواک به پدرش گفته بود اگرحنیف عذرخواهی کند اعدامش نمی کنیم ولی او در جواب پدرش گفته بود“ طول آرمان ما، هدف ما از طول عمر ما بیشتر است“.

شب اعدام فرا رسید ”بچه ها شب اعدام قرآن می خواندند محمد منتظر بود  گفت چرا دیر آمدید؟…اصغر هم شعار می داد مرگ بر اسراییل زنده باد اسلام، سعید هم شب اعدام قهقهه می زد صدایش همه سلول را پر کرده بود جالب است بچه های غیر مذهبی هم تعجب می کردند ومی گفتند هر آدمی بلاخره ولو یک ذره به دنیا علاقه دارد ولی این بچه ها اصلا مرگ ودنیا را شکانده بودند ” نقل میکنند که در این حین همه گریه می کردند حتی نگهبانان هم گریه می کردند ولی برای آن پهلوانان به تعبییری از شاملو ”دستان مرگ از ابتذال هم شکننده تر بود“ زیرا شهادت در فرهنگ قرآن به مفهوم غلبه بر مرگ  واخذ حیات جاودانه در کنار خدای مشرف است.

نقل قول می کنند حنیف خودش گفته بود چشمهای او را هنگام اعدام نبندند زیرا او به تعبیری از ”هوشی مین ”او از مرگ قوی تر بود ”به موقع اعدام وی با ایمان تزلزل ناپذیرش وندای قاطع الله اکبرش موجب تردید وتزلزل ماموران دشمن در تیراندازی به او شده بود وعدهای حاضر به این امر نشدند“،حنیف خود بر صفوف دشمن فریاد می زند ” من محمد حنیف نژاد عضو سازمان مجاهدین خلق به شما دستور آتش می دهم“ وبه تعبیر هدی صابر سردار دوران فرماندهی میدان آتش خود را نیز به عهده گرفت.

 

محمدآقا را چگونه یافتیم

 تیتر فصل بعدی کتاب“محمدآقا را چگونه یافتیم“ می باشد که در آن به بخشی از ویژگیهای شخصیتی حنیف پرداخته می شود بنا بر روایت دوستان حنیف اهل شعار وتوهم نبود،طمانینه داشت ویقین و استحکام عقیدتی او جالب توجه بود استرس واضطرابی در او دیده نمی شد،در بیدار کردن نفس خیلی قوی بود، شخصیتی قوی وپیگیر داشت ،زیاد فکر می کرد والبته عمیق،روحیه ی آزاداندیشی  او قوی بود،همگان را به مطالعه ترغیب می کرد وبرخورد او با افراد جذبی بود و با نقطه مثبت افراد برخورد می کرد واز آن نقطه وارد می شد وتعصب خاصی هم برای پیش بردن نقطه نظر خود نداشت او در پی اعمال حاکمیت نبود ولی بسیار قاطع بود و توان تصمیم گیری بالایی داشت.

قرآن برای او خدای نامه بود وخدایش حاضر وبالا سر،او درجهت خدا همه ی مسایلش را حل می کرد ورابطه ای ”مستمر وغیر مناسبتی“ برقرار کرده بود محمد موسوی خویینی ها می گوید“حنیف نژاد که در اوین نماز می خواند دیوارهای زندان می لرزید من هیچ روحانی ندیدم که آنگونه نماز بخواند“ از استوار ساقی نیز نقل می کنند که ” وقتی حنیف نژاد نماز می خواند می ترسیدم به سلول او نزدیک شوم طوری نماز می خواند که انگار دارد با خدا حرف می زند“، مستمر در پی خود سازی بود،آرام با پدیده ها برخورد می کرد وپس از شناخت آن،متناسب با شناختش اوج می گرفت این در زندگی او رویه بود.

درپس چهره ی جدی اش عاطفه غریبی نهفته بود،یکبار که برای حل مشکل یکی از فامیل هایش رفته بود در برگشت به منزل سازمانی گفت ”تمامی خلق فامیل مایند“ واین نگرش عمیق حنیف را بر معراج عطوفت وانسان دوستی می نشاند، اما محمدی گرگانی می گوید بزرگترین مشکلات این گونه انسانها تنهایشان می باشد زیرا انسانهای در تراز آنها که بتوانند درک شان کنند کم اند.

 

آقا سعید جهان پرشرر کن

فصل بعدی کتاب با عنوان ”آقا سعید جهان پرشرر کن“ به زیست و ویژگیهای محسن می پردازد،قبل از هر جیز ”حس حیات وزندگی“ دراو موج می زد، هنگام نماز تواضع بسیار داشت، نیایش ودعامندی به عنوان گجوهرهی بنیادین رابطه با روح هستی محور تعامل سعید با خدای موثر وفعال بود، سعید این رابطه ی عاشقانه وعارفانه با خدای رقیب ومراقب را به تمام سطوح زندگی کشانده بود واز همین رو لطافت و وجد در همه لحظات او نمایان وسرشار بود وبشاشیت ونشاط او به تمامی پیرامون شور وامید می بخشید، هنگام سرکشی به خانه خواهرش باغچهاش را پراز گلهای بنفشه می کرد تا مژده شکست زمستان را دهد، ایمان وعشق او را از تبار امید واران کرده  و خلاقیت را در او شکوفانده بود.

سعید تاحد ممکن از زمان استفاده می کرد،اراده ای قوی داشت و به طرز عجیبی پرکار بود وبه دلیل تراکم کاری امکان خواب نداشت وبیشتر دراتوبوس می خوابید و یا از زمانهای مرده برای خواب استفاده می کرد، او هیچ کاری را نیمه تمام نمی گذاشت، علاوه برآنکه در وزارت کشور کار می کرد در طول هفته 16جلسه وکلاس وقرار ملاقات داشت واین نیا سودن وخستگی ناپذیری نشان از شادی پایان ناپذیر او می داد، سعید خیلی ساده زیست بود ومدتها نان وترشی می خورد.

 روحیه دادن وشیوه ی عبور از تنگنا از آموزه های اصلیش بود بدین سبب همیشه به دنبال کشف تکنیک های راهگشا بود، اگر به یک جمع بندی دست می یافت استاد تدارک برای اجرا واستاد تحقق بود،او سدهای تکامل را به علت ماهیتشان شکست پذیر می دانست وهمین مسأ له مبنای اصلی او برای ترویج تفکر امید در مقابل ترس، ناامیدی وانفعال بود البته امید او متوهمانه نبود،بلکه در بستر واقعیت، فهم امکانات وسختی راه معنا پیدا می کرد وسپس بر سازواره ای از عمل وتحقق می نشست،زیرا سرمستی او از می بیغش وملات استنباطهای قرآنیش او را به تعبیر صابر از“اهالی مدار تغییر“ قرار داده بود وحتی کثیف ترین سلولهای زندان برای زیست چند روزه قبل از اعدام تغییر و رونق دا به طوریکه کاشیها وشیشه های آن از نور سعید برق می زدند.

 تیپو لوژی سعید محسن به مانند مسیح است وبه مانند باران، مهر و عطوفت او برهمه کس وهمه جا می بارد می گوید از کسانی که به او حکم اعدام داده اند نفرتی ندارد،و یا مبارزه ی تمام وقت او را از کلیه ی از کار افتاده ی همکارش غافل نمی کرد وپول درمان اورا تهیه کرد  تاهمه ی سطوح زندگی را درنوردد،هر چند بی خبری چون جلال توکلیان در نشریه شهر وند امروز  چند سال پیش در مقاله ای با عنوان ”اگر سعید محسن پوپر خوانده بود“ با روش خوانش تاریخ وارونه- باژگونه انگاره های امروزی را برای تخریب سعید به کار بسته بود.

سعید محسن برای کادر سازی یک تئوری چهار ماده ای داشت؛1- تبدیل کمیت محدود به کیفیت نیرومند:باید گسترش را در خمیرمایه نیروها ذخیره کنیم ونیروها همه جانبه شوند. 2-بالا بردن دانش سیاسی افراد 3- اصل تخصص در عضو گیری 4- بهره گیری از عامل زمان وانرژی به مثابه دو عامل حیاتی.

دراینجا بخشی از دفاعیات سعید محسن را نقل می کنیم؛“تمام اتهامات شما مایه افتخار ماست...شما نمایندگان اشرارید وصلاحیت مقام مقدس دادگاه را ندارید...نیازی نیست برای رد شما از قانون استفاذه کنم قانون ما ارا ده ی توده هاست از خون ما ملت پایه های حکومت دموکراتیک ملی خود را مستحکم  می سازد...شما اشرار اگر به قالی دستباف زیر پایتان به صورت یک کالا ویک نقاشی بی جان می نگرید ولی ما در لای تار وپود آن ورنگهای زیبایش خون انگشتان کارگران ودختر بچگان را دیده ایم نقش ونگارها از دیدگاه ما صاحب حیات انسانی اند.“ 

سعید محسن مردی بود که برای تغییر وضعیت و مناسبات ظالمانه ی مستقر  در ان دوران از خود عبور کرده بود هنگامه ی شهادت با قهقهه ی عاشقانه ای مرگ را به سخره گرفت و حیات جاودانه را به گونه ای خدایی برگزید و ساغر شادی به یاد میگسارن زد.

 

عمو اصغر صبوری کن؛صبوری کن؛صبوری

فصل بعدی کتاب با سر تیتر ”عمو اصغر صبوری کن؛صبوری کن؛صبوری“ به حیات مرد  جان سخت آن روزگار اصغر بدیع زادگان می پردازد؛

خلوص ، صداقت،راز نگه داری وپشتکار اصغر کم نظیر بود ،او در مسیر رشد خود یک پای ثابت جلسات مسجد هدایت بود، او تمام درآمدش از طریق شغل استادی آزمایشگاه دانشکده فنی را صرف مبارزه می کرد ،در زلزله بوئین زهرا خیلی فعال بود ودر کنار سایر افراد نهضت آزادی روستایی را از نو ساختند و حتی کلاس های درس آنرا نیز خودشان برگزار وبرقرار کردند.

برادرش  اکبر بدیع زادگان نقل می کند که“ از وقتی به وادی مبارزه افتاد خالص تر و خالص تر شده و لحن کلامش خیلی آرام تر شده بود و حالت یک پیر جهان دیده و جهان چشیده را داشت. بعدها که فکر می کردم پی بردم که همه ی دوستانش همین مسیر را طی کرده بودند و در روند خود خالص تر شدند، در خانه های جمعی غذایشان خیلی ساده بود ماست،لبووشله  وجودشان هم ساده بود، صاف و روان“.

اصغر را هنگام زندان بر روی اجاق و منقل نشانده بودند و تمام پشت و نشیمنگاهش را تا استخوان سوزانده  و او را تا یک هفته به بیمارستان نبرده بودند،او را کباب کرده بودند، ولی صبوری اصغر، صبوری دیگری بود، سوز گرمای وجودی و عارفانه او بر سوزش آتش غلبه کرده بود، ابتدا رادیو بغداد اعلام کرد در زیر شکنحه شهید شده است، به نقل برادرش، خانواده ومادر اصغر هیچ کدام از شنیدن شهادت جوهر جانشان گریه نکرده بودند، ابدیت به آنها خضوع خواهد کرد.

بنیانگذاران به هیچ وجه اهل مماشات نبودند آنها حریم داشتند حتی در مقابل بازجو ها،اصغر هنگام به هوش آمدن در بیمارستان، سر و گردنش را به نشانه ی مقاومت استثنایی اش  به چرخش درآورد تا به استبداد بفهماند مرگ و شکنجه بر روی اجاق هرگز نخواهد توانست نشانه های حیات ملی یک جامعه را به نابودی بکشاند.

برادرش نقل می کند که هنگام برگشت از دادگاه و دریافت حکم اعدامش“ مثل این بود که به ووصال رسیده بود،بشاش و سرافراز ایستاده بود،سرحال و سرزنده و مشعوف، شعف در آستانه ی وصال هم شعفی است“ صبوری و شعف اصغر صبوری ومقاومتی متصاعد شده از روح قرآن بود . هنگام رفتن به سوی اعدام قهرمانانه بر سر ستم فریاد می کشید، تمام مارکسیست های بندی  که اصغر در آن بود به نشانه ی فروتنی و احترام به جسارت تاریخی اصغر، خبردار ایستاده بودند و به اکبری او ایمان آوردند.

 

جوان اولان که بودند؟

تیتر بعدی اثر“ جوان اولان که بودند؟“ که در آن به نظرات نزدیکان این جریان درباره بنیان گذاران  پرداخته می شود.

روحانیت به طور جدی بنیانگذاران را تائید می کردند،طالقانی، شریعتمداری، قاضی طباطبایی،منتظری،هاشمی از این جمله اند. مطهری یکبار گفته بود که“ من کجا و مهندس اصغر بدیع زادگان کجا؟..... اینها قرآن را بهتر ازما تفسیرمی کنند“، هاشمی رفسنجانی گفته بود که“من در طول تاریخ اسلام فرزندانی با این خوصوصیات سراغ ندارم، هم به لحاظ ایمانی و هم از نظر آشنایی با معارف اسلامی“، بهشتی گفته بود که انقلاب برپایه ی مثلث خشم بنا شد“خمینی،  شریعتی، مجاهدین“،می گویند طالقانی بارها گفته است که از بچه ها انرژی می گیرد، رئیسی نیز بس کیفی نقل می کند که“ بچه ها در تعریف مفهوم حیات،متوجه کیفیت نقش خودشان در حیات بودند تا کمیت زندگیشان... از این منظر همه زندگیشان را برنامه ریزی می کردند.هم برای آمادگی ذهنی ،هم برای آمادگی عملی برای تغییر به قصد تغییر.

خلاصه این که این جوان اولان زیر بنای استراتژیک کار خود را برمبنای کسب صلاحیت و اصول بنیادین ریز و درشت بنا کردند.

آنها با تحلیل تاریخ مبارزاتی گذشته و تحلیل وضعیت موجود خود به شناخت عینی و ملموس از حاکمیت و شرایط رسیدند، وسپس رهسپار“راه بی نقشه“ شدند و در مسیر با روندگی و دوندگی به جهت و روش خاص دوران دست یافته و با حس وضعیت جدید و تغییر فاز وعبور از نیروهای حافظ و زمین گیر در وضع موجود با پرهیز از ”بکار بردن افعل مجهول“ خود فاعل استراتژی خود شدند و در میانه ی متن تاریک روزگار خود خوش درخشیدند.

پیکره بندی وطرح ریزی استراتژی مراحل بعدی کار آنها بود،و سپس میل به سوی تدارک برای عمل نهادند.

”آنها[بنیان گذاران] از خود خروج کرده بودند، از خود قدمی بیرون گذاشته بودند،خروج کلید تحولات است. انسان هایی باید باشند که یک وجب از خود خارج شوند، به غیر از خود فکر کنند،به هم نوع ،به همسایه، به دیگران، در این صورت است که اتفاقی رخ می دهد ، تحولاتی نمایان می شود،اساسا حلول تمدن در فردیت انسانها در شکل خروج از خود و ارتباط فعال با دیگران و طبیعت پیرامونی است.این خروج بحث یک نفر و دو نفر نبود و یک روح قابل گسترش بود، بچه ها از خود خارج شده بودند و اساسا سازمان از کسانی ضربه خورد که از خود خارج نشده بودند“[ سه هم پیمان517].

حجم انرژی،عشق،کار ومراوات واز خود گذشتگی این جوان اولان کم نظیر است ولی شاید جوهره کار هدی صابر از برگیری قاعده از این مجاهدان که“قاعده اصیل عشق، منش و روش است“.

ودر اینجا صابر چه نیک می گوید:

درهم امروزی که 

        عشق فرو کشیده

                     منش گمگشته

                          و

                         روش پر ریخته است

                        عنایت به روایت زیست کوته طول ما خوش عرض و عمق

مردان میانه، از این گونه سه

                                              عهددار

                     زمهر سرشار

                                  آگه رهسپار

                     تلنگری است بر تارها و پودها“.

مسیر جاری:   صفحه اصلی در نگاه دیگرانبینش، روش و منش
| + -
استفاده از مطالب سایت با ذکر ماخذ مجاز می‌باشد