در نگاه دیگران» شاخه:بینش، روش و منش
پرینت
بازدید: 1168

 مجتبی نجفی

منبع: وب‌سایت ملی ـ مذهبی

هدی صابر بر نظم تاکید خاصی داشت، رفتارش ویژه بود. مخاطبش باید خیلی مراقب اوضاع ظاهری اش می بود. در اینکه بدقول ها را مورد عتاب قرار دهد هیچ تردیدی به خود راه نمی داد. درنقد مخاطبش رودربایستی نداشت. پایبندی به پرنسیب ها اعتماد به نفس خاصی به او داده بود. ایمانی بزرگ که مخصوص کسانی است که درون و بیرونشان یکی است. کسانی که  اگر بر پایبندی به آرمانشان هم  تاکید می کنند تا آخر راهش هستند. هدی مرد منش بود، خیلی زود مرزبندی می کرد اما در رفتارش با مخالفانش نیز منشش را رعایت می کرد. مرزبندی های سخت اجازه نمی داد در وظیفه اش نسبت به رسیدگی به خانواده های زندانیان سیاسی کوتاهی کند. او حتی از اصلاح طلب ها انتقاد می کرد که چرا برخی از مدیران توانمند راست را حذف کردید. مدلی ترکیبی را انتخاب کرده  بود. مدلی که هم خیابان های تهران و شهرستان ها را برای گفتگو با مردم آن هم با محروم ترینشان می پیمود و در عین حال در مباحث کارشناسی و به ویژه مباحث مربوط به توسعه به روز بود. ملی گرای مصدقی که امروز چهارمین سالگرد شهادتش را به سوگ می نشینیم آنقدر محکم و بی پیرایه و بی آلایش عمل کرده که الگو گرفتن و نوشتن از او از جمله برای نگارنده بسیار دشوار است و  یادآوری اینکه که بود و چه منشی داشت ساده ترین کار است و پایبندی به برخی از خصوصیات اخلاقی اش دشوارترین کار.

  طبیعتا حتی شهادت صابر هم باعث نمی شود که از نقد مصون باشد. قرار نیست او در آسمان ها سیر کند و به عنوان انسانی زمینی نادیده گرفته شود.  همین مرزبندی های سخت او  در این حد و اندازه شاید امکان گفت وگو و همکاری بیشتر با دیگران را سلب می کرد. من هنوز معتقدم رویکرد سیاسی هدی صابر قابل نقد است. به خصوص قهر دائمی او بعد از شکست اصلاح طلبان از صندوق های رای اشتباه بود. شاید برای هدی صابر رای دادن از منظر شکستن پرنسیپ نگاه می شد،  پرنسیپی،که نباید هیچ گاه شکسته شود آن هم در نظامی که به اعتقاد هدی صابر خدا را به حاشیه رانده است. طبق این منطق،  رای  نباید به پای مشروعیت نظامی نوشته شود، اما برای من رای دادن و ندادن معیار حفظ پرنسیپ نیست ، نوشتن نامی بر برگه کاغذی نشانی از دادن مشروعیت به نظام نیست. شرکت در انتخابات یاعدم شرکت در آن رویکردی مدنی است. انتخابات نمی تواند مایه شکستن پرنسیپی شود همچنانکه شاید شرکت در همه انتخابات ها نیز موثر و کارآمد نباشد. این نگاه پرنسیپ گرا و اعتبار بخش به رای لنگ می زند. به خصوص جایی که ناگهان در حالی که ما در لذت حفظ پرنسیپ هستیم جریانی روی کار می آید که فساد را چند برابر می کند، کشور را به پرتگاه نابودی می کشاند، جریانی که سطح اختلاس را میلیاردی  و جامعه مدنی را سرکوب تمام عیار  می کند. حالا این چه  پرنسیبی است که قرار است ما را تنها در مقام نظاره گر نابودی ایران قرار دهد؟ اینجا نقطه ای است که آرمان می شود ضد آرمان. به نام خوبی بدی خلق می شود. خواستم بگویم که می توان  با هدی صابر نسبت به رویکرد سیاسی اش در برخی جاها و نه همه موارد اختلاف داشت. عده ای وقتی می خواهند ایراد بگیرند مدام می گویند شما چرا از هدی صابرفاصله گرفتید؟ غافل از اینکه  صورت مسئله این پرسش از اساس اشتباه است. چون پشت این پرسش، نگاه قدرت محوری نهفته که همه کنش های سیاسی اش در آروزی برانداختن نظامی سیاسی محدود شده است. معیار این فاصله سیاسی هم انداختن یک برگه سفید در صندوق رای است! جالب است که این منتقدان، اصولا صابر را نشناخته اند. خیلی از شاگردان و   افراد نزیک به صابر گاهی در مواضع سیاسی هم نظرش نبودند همچنانکه هدی صابر با وجود ارادت ویژه به مهندس سحابی رای خود را در مسائل سیاسی مشابه او نکرد. اما این اختلاف نه تنها مایه چالش نبود بلکه محلی از اعراب هم نداشت. تنها در حد یک اختلاف سیاسی ساده بود. اختلافی که هدی صابر هم به رسمیت شناخته بود. چرا این اختلاف چالش زا نبود؟

زیرا دغدغه هدی صابر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نبود،  او به خصوص در سال های آخر عمرش بر دو محور تاکید می کرد. اولی بازیابی  ایدئولوژیک  از طریق روی آوردن به متن با نگاهی که بیشتر از هر چیز از متن قرآن، ایمان برای پیمودن یک مسیر سخت می خواست. او مراجعه به متن را برای تقویت انگیزه ها ، تداوم واستمرار کار می خواست. با یادآوری داستان ابراهیم  بر پایداری در مسیری که پر از سنگلاخ است و می تواند رهرو را از پای درآورد تاکید می کرد. او خواستار حضور خدا در زندگی بود و به جمع های کوچکی که برای هدف های محدود، نیروی نامحدود تخصیص می دهند امید بسته بود. برای همین درس خداشناسی او از مباحث تئوریک فراتر رفته و با مباحث اجتماعی گره خورده بود.رویکرد دوم او هم  تاکید حضور اجتماعی موثر بود.  صابر در مباحث خود به دنبال پاسخ به یک  سئوال مشخص بود. چگونه می شود به توان افزایی اجتماعی پرداحت؟ چگونه می شود وقتی حاکمیت، خود به بحران مدیریت و ناکارآمدی دچار است برای حل مشکلات جامعه آستین بالا زد؟ رویکرد او را مقایسه کنید با برخی از مخالفان جمهوری اسلامی که می گویند بگذار بحران ها عمیق تر شود تا پایه های  نظام سیاسی فروپاشی شوند تا در یک معادلات گنگ و مبهم یک نیروی آلترناتیو رویایی  بتواند ایران را یه سرمنزل سعادت برساند! تعمیق بحران ها برای آنها یعنی افزایش درد و رنج مردم سیستان و بلوچستان، خشک شدن بیشتر رودهای ایران، بحرانی شدن اقتصاد و گسترش فقر و حاشیه نشینی. حالا این رویکرد را با رویکرد هدی صابر مقایسه کنید که برای کمک به مردم سیستان و بلوچستان آستین بالا می زند و تمام توان کارشناسی و انگیزه های انسانی اش را برای ساختن نهادی و کمک به فقرا و به حاشیه رفته ها به کار می گیرد.دغدغه هدی صابر بیشتر از هر چیز یادآوری این نکته بود که همین آدم های عادی  می توانند با فقر مبارزه کنند. همین به ظاهر انسانهای بی اهمیت می توانند کارهای بزرگی انجام دهند. برای همین بود که در کلاس های درسش در کنار آموزش متن، از افراد صاحب تجربه های موفق  برای تشریح سیرشان دعوت می کرد. تجربه هایی که از کمک به کودکان سرطانی این مملکت تا کمک به آسیب زده های زلزله ، تا تلاش برای کارآفرینی برای فقرا تا یاری کودکان کار را فرا می گرفت. همین خوانش اجتماعی از سیاست بود که هدی صابر را ممتاز می کند. خوانشی که با اعتقادی راسخ به “توانستن” گره می خورد و با انگیزه بالا شهرها و کوچه ها را برای مشاهده و کمک به کسانی که در چرخه فقر و محرومیت گرفتار شده اند می پیمود. به راستی هدی صابر چریک مدنی بود اما چریکی که بیشتر از همه هوای پایین دستی ها را داشت و فقر مردم برایش طبیعی نشده بود و شادی ش را در کاهش رنج دیگران می دید.

پس اگر قرار باشد با هدی صابر مخرج مشترکی گرفته شود تعیین معیار  نزدیکی یا دوری او به نظام سیاسی، به بیراهه رفتن و تحریف اوست. مخرج مشترک او ” توان افزایی” اجتماعی و نقش فرد در این فرآیند است. فرآیندی که رابطه خطی در آن برقرار نیست. مشارکت فرد در این  فرآیند به معنای ساخته شدن شخصیت او نیز هم هست. هدی صابر اگر به خانواده ی زندانیان سیاسی به رغم اختلاف نظرهایش سر می زد و اگر با کارتن خواب ها به گفت و گو می نشست، اگر به کودکان کار کمک می کرد و اگر توان کارشناسی و آسایش زندگی اش را صرف جوانان سیستان و بلوچستان می کرد قبل از هر چیز شخصیتش را در این فرآیند  می ساخت. شخصیتی که با حضور موثر در قلب بحران ها پخته می شد و  به میزانی که به  کاسته شدن بحران های دیگران کمک می کرد خود نیز با بحران هایش مقابله می کرد. یعنی مواجهه مستقیم با بحران داشت و از مرز تحلیل گری و نظاره گری هم گذشته بود و خود برای حل مشکلات کشورش آستین بالا زده بود. برای همین بود که او به خصوص در آخرین کلاس های خداشناسی اش همیشه تاکید می کردباید ابتدا بپذیریم که در بحران هستیم و برای رفع بحران چاره اندیشی کنیم. پس برای شناخت هدی صابر آدرس درست بدهید. ارزش هایی که او برایش جان باخت و اعتقادی که درونش را صفا می داد زیباتر و شکوهمند تر از این هست که ابزاری با آنها برخورد شود.

مسیر جاری:   صفحه اصلی در نگاه دیگرانبینش، روش و منش
| + -
استفاده از مطالب سایت با ذکر ماخذ مجاز می‌باشد