در نگاه دیگران» شاخه:بینش، روش و منش
پرینت
بازدید: 2253

حنیف یزدانی

منبع: یادنامه‌ی چهلم شهید هدی صابر

بسمه تعالیشهید هدی صابر

دانشجویان از همان آغاز دوران اصلاحات به دلایل بسیار نقشی پررنگ در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور بازی کردند. برگزاری مراسمات سخنرانی، تجمعات ، اعتصابات ، نشست ها و اردوها و . . . باعث آشنایی نزدیک جوانان تازه به میدان آمده با سیاست و سیاسیون شد.

آرمان گرایی بارزترین مشخصه جوانان مبارز است. از همان آغاز اصلاح طلبی تعارض آرمان گرایی و مصلحت سنجی نمود پیدا کرد ، چرا که عده ایی از سیاسیون طرفدار اصلاحات سعی در کنترل و مدیریت اوضاع و به عبارتی مهندسی بحران داشتند  تا بدین وسیله از فشار اجتماعی موجود به عنوان ابزاری جهت نیل به مقاصد و منافع فردی و گروهی خود استفاده کنند. دانشجویان و جوانان با مشاهده چنین نگرش و عملکرد سود جویانه و کاسب کارانه ایی بر اساس فطرت حق جویانه شان   به منتقدین رادیکال همفکران سابق خود تبدیل شدند.

البته این اعتراضات و گسست دانشجویان از اصلاح‌طلبان دلایل دیگری از جمله خالی کردن پشت دانشجویان در بزنگاه‌هایی از جمله 18 تیر87 و رها کردن آنها در چنگال نهاد های امنیتی بخصوص دررخداد های زنجیره ایی خرم اباد 79 ، دستگیری های گسترده 80 و اراک 81 و خرداد و تیر 82 و همچنین کمک کردن به تاسیس طیف جعلی دفتر تحکیم شیراز با توافق نهاد های امنیتی و. . . نیز داشت که به واقع کاری خلاف رسم مردانگی و مروت از سوی اصلاح طلبان بود. شدت این اعتراضات بعد از سال82 بیشتر و بیشتر می شد تا آنجا که در سال 84 در انتخابات ریاست جمهوری دانشجویان عملا در مقابل اصلاحات قرار گرفتند و با طرح انتقادات اساسی از حضور در انتخابات سر باز زدند. در این میان بازار طرح انتقادات از سوی هر دو طرف گرم بود. تنها زبانها بود که کار می کرد و گوشی حوصله شنیدن انتقادات طرف مقابل را نداشت. اگر چه نویسنده این سطور حق نسبی را به دانشجویان می دهد ولیکن رفتار و عملکرد دانشجویان و تشکلات مطبوع انان نیز خالی از اشکال نبود.

داستان ، داستانی قریب نبود. قصه هر نسل این خاک بوم از زمان سهراب و رستم است. عدم درک بین نسلی که باعث جدال قدیم و جدید می شود و تباهی هر دو را در پی می‌آورد. اصلاح‌طلبان حاضر به پذیرش اشتباهات تاکتیکی و استراتژیک و تاریخی خود از ابتدای انقلاب تا کنون نبودند و از همه تلخ‌تر هیچگونه راهکاری برای برون‌رفت از مخمصه ایی که کشور در آن قرار گرفته بود نداشتند و تنها غیرمسئولانه در روزمرگی سیاسی روزگار سپری می‌کردند. در آن سو دانشجویان بی تابانه هر دری را می کوفتند تا شاید راهی و یا چاهی بیابند غافل از اینکه مقصودی که آنان در پی اش بودند در پس راهی بس دراز و پر نشیب و پر فراز است. و داستان آزادی در این دیار نه به رفتن کسی بسته است و نه آمدن دیگری . بلکه باید درکی مجهز و آماده داشت تا فرش قرمز برای نزول آزادی شود.

اما در میان تمامی منتقدان دانشجویان و دفتر تحکیم وحدت، منتقدی دیگر نیز حضوری جدی داشت؛ هدا صابر.

آذر 85 به همت دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه شهرکرد او را دعوت کردیم تا حرفش و نقدش را بشنویم. او آمد بر اساس دغدغه اش به نسل آینده و جایگاه رفیع «آموزش» نزد او و طرح دعوا نسل جدید و قدیم تا اختلافات پدر و پسر اینبار نه در میدان نبرد و با دشنه  و مکر و ریا که شاید برای اول بار با گفتگو ولیکن گفتگوی جدی و بدور از هرگونه تعارف و ”رودربایستی های معمول ، سنتی و بی مورد“ حل شود. در آغاز او یادآور شدکه ”این ابراز دغدغه نه از موضع سرکوب و نه با ادبیات سرکوب و نه از موضع بی مسئولیتی است. . . . که از موضع همزیستی و حساسیت بر فرجام فعالان و نهاد انجمن اسلامی است. "

او از آرمان و حس و مهر و صبر گفت و از مصدق ،حنیف ، باکری و. . . یاد کرد. او از مغفول ماندن عنصر آموزش در میان دانشجویان انتقاد کرد و البته به همنسلان خود نیز منتقد بود که آنها نیز در پی آموزش فرزندانشان نبوده اند و این نقد به طریق اولی به نیروهای سیاسی باز می گردد که سفره ایی نگستراننده اند تا تجربه ایی منتقل شود و پیوندی جای گسستی را بگیرد. آقا هدا به شدت از تلقی تبدیل شدن دانشگاه به حزب و قصد ورود دانشجویان به پست های حکومتی در سالهای ابتدایی اصلاحات انتقاد کرد.

تلقی عبور از همه چیز و هر اعتقاد وباوری از سوی نسل جدید، وداع با مطالعه و بسنده کردن به نکته -خبر و تیتر سایت ها و روزنامه ها، ادعای نوک پیکان مبارزه بودن که گویی مبارزه همین چند سال اخیر با دوران اصلاحات بوجود آمده است و ندانستن جایگاه خود در سپهر تاریخ ایران زمین و حتی بی خبری از حوادث تاریخ نزدیک دست، فرد گرایی و منفعت گرایی فراگیر و گریز از هر باور و یقین که باعث حیرانی و سرگشتگی و نداشتن جمع بندی می شود از رئوس مهم انتقادات آقا هدا بود.

«اینگونه و در پی روند یاد شده  هم اینک از عنوان هویتی «انجمن اسلامی دانشجویان» که انجمنش نشانه همگرایی ،تجمع و تعاون در مقابل تفرد ، اسلامی اش نمایه هویت مذهب اجتماعی مسئول در مقابل مذهب خصوصی برای دل و دانشجویش نیز شاخصه هویت صنفی مبارز در مقابل محصل کلاسیک غیر صنفی است ، ماکتی باقی نماده است.»   

شدت انتقادات آقا هدا آنچنان بود که تعدادی از بچه های انجمن که نزدیک من نشسته  بودند ،  اجازه خواستند تا بروند و از خود دفاع کنند. در پاسخ به آنان گفتم آیا هدا چیزی خلاف واقع را می گویید و یا تنها به بیان حقایق بدون رودربایستی می پردازد؟ آری ما سهراب بودیم و دلفریب باز یافتن شکوه سرزمین پدری و بی تاب یافتن هویت انسانی خود و او رستم نبود تا بی گناه جسم و جانمان را دشنه آجین کند. در انتها او چون برادر دلسوز و پدری پشتیبان راهکار ها را نیز بیان کرد. همانطور که با زندگی اش و مرگش راهکار ارائه نمود.

مسلم است راهکاری که فردی چون هدا ارائه می دهد مبتی بر شجاعت، درک واقعیت و حل ریشه ایی مسئله است و همانند بسیاری که دانشجویان را پیاده نظام خود می دانستند که از دستور فرمانده هان تمرد کرده اند به سرکوب و تحقیر از روی عصبانیت و خشم  و یا بسیاری  دیگر که برای گرفتن یکی دو تریبون از دانشجویان از روی تملق به تعریف و تمجید نابجا از دانشجویان می پرداختند، نبود.

او گفت بچه ها اولویت با درون است، بحران هویت را دریابید. در حد توان و امکانات و صلاحیت تان با مسائل بیرون روبرو شوید. بیش از آنکه بخواهید در رسانه ها پز نیروی اصلی را بدهید کار کیفی کنید. بازوی کسی و یا جریانی نباشید بلکه مرتبط - مستقل باشید. هویت خود را تبیین و سپس عیان و بازرکنید. به آموزش بهایی پر بها دهید. و در نهایت شجاعانه اقلیت بودن را بپذیرید و با کاری کیفی در مقابل کار کمی اقلیتی باوردار ، مطالعه کن، و تجربه اندوز صاحب جایگاهی محکم شوید.

بر همه کسانی که حتی آشنایی مختصری با آقا هدا داشتند واضح است که او تنها به حرف زدن بسنده نمی کرد و انتقاد و راهکار های خود را به عمل نیز در آورد. او در سالهای اخیر در حسینه ارشاد با تشکیل دو کلاس تاریخ یک صد ساله اخیر ایران تحت عنوان هشت فراز ،هزارنیاز و همچنین بحران هویت تحت عنوان «باب بگشا» به آموزش نسل جدید پرداخت. هدا نقش دانشجویان را تنها توزیع کننده تریبون در بین گروهها و افراد خلاصه نمی کرد آنچنان که در کلاس های «باب بگشا» در هر جلسه تریبونش را در اختیار نسل جوان و دانشجویان قرار می داد تا انها نیز از درد و بحران و مسائل خود بگویند. او حتی به این نیز بسنده نمی کرد و در دیدار هایش با دانشجویان کنجکاوانه و مسئولانه از زندگی خصوصی و وضعیت معیشتی آنان و خانواده شان می پرسید واز هیچ کمکی دریغ نمی کرد. کم نیستند جوانانی که شهادت می دهند که آقا هدا ناغافل از انان پرسید است خوب بابات چه کاره است؟ کرایه خونه‌ات چنده؟ دخلت به خرجت می خوره؟ و یا سرزده خود را مهمان خانه های ساده و محقر جوانان و دانشجویان کرده باشد تا از نزدیک با آنان همسفرگی کند. زیرا از دید او دانشجویان تنها مخاطبان بحث های روشنفکران و یا پیاده نظام اصلاحات نبودند، بلکه آنان را چون فرزندانش می دانست که نیاز به حمایت ، آموزش ، شنیده شدن و برخورد جدی دارند.

آری هدا صابر با زندگی و مرگ خود به نسلی که برای رهایی از وضع موجود عجولانه دست به دامان هر چیز می شد و حتی  آمدن بهار را از جنگجویان بین‌المللی طلب می‌کردند آموخت اگر نادری نیست، اسکندر چاره نیست، بلکه می توان چون آریوبرزن آزادگی و استقلال خواهی را فریاد کرد. می توان چون آقا هدا با غیرت و مردانگی َ، راه را باز کرد.

 

مسیر جاری:   صفحه اصلی در نگاه دیگرانبینش، روش و منش
| + -
استفاده از مطالب سایت با ذکر ماخذ مجاز می‌باشد