پرینت
بازدید: 85

 داوود سلیمانی

منبع: یادنامه هفتمین سالگرد شهادت

وقتی خرداد ۷۶ فرا رسید و دولت اصلاحات؛ و سپس بعد از دو سال مجلس ششم شکل گرفت. در اوج فعالیت حزب مشارکت ایران اسلامی کم و بیش دغدغه‌هایی وجود داشت که حرکت دوم خرداد از پای نیفتد. تحلیل‌ها بسته به اینکه از چه خاستگاهی مطرح می‌شد با هم تفاوت داشت. عده‌ای اساسا فکر نمی‌کردند که وضع به همین منوال بماند. پس از دوم خرداد کم کم نیروهای ملی مذهبی و دوم خردادی به هم نزدیک شدند. علت آن هم مشخص بود. یک تضاد ایدئولوژیک بین نیروهای اصولگرا و هسته سخت قدرت با اصلاح طلبان و به طریق اولی با ملی مذهبی‌ها و نهضت آزادی شکل گرفته بود. برخی امروز این تضاد را تضاد منافع مادی یا قدرت ارزیابی می‌کنند ولی من که از نزدیک در جریان تحولات بودم تحلیلم با آنان زاویه داشت. بنابراین از روی اعتقاد و تحلیل شرایط سیاسی و اجتماعی ایران در صدد بودم که اصلاحات تنها راه باقیمانده برای تغییرات اصلاح طلبانه است. دقیقا به خاطر ندارم که چه سالی بود اما میدانم که در مجلس بودم و هنوز دوره نمایندگی ام ادامه داشت. شاید سال ۸۱ به بعد بود. انحلال نهضت آزادی اعلام شده بود ودستگیری برخی نیروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی اتفاق افتاده بود و من یک نطق اعتراضی در این رابطه در مجلس داشتم.

شاید سال بعد بود که هدی را بمناسبتی دیدم و با هم گپ و گفتی داشتیم. هدی خواست که دیدارها ادامه پیدا کند و من هم استقبال کردم بانی این کار بیشتر برادر خوبم امیر بود. از آن پس شاید بیش از چهار جلسه با وقت موسعتری به گفتگو پرداختیم. دوره مجلس تمام شده بود و من وقت بیشتری داشتم. گاه قرارمون دانشکده بود. در این جلسات به چند ویژگی در هدی صابر عزیز پی بردم. موضوع گفتگوی ما همفکری و ارتباط موثرتر نیروهای اصلاح طلب بود. قاعدتا هدی میخواست که طیف گسترده تری از نیروهای دلسوز برای پیشرفت کشور بکوشند و از این رو، جهت کار مشترک و نوعی هماهنگی و همکاری با نیروها و احزاب اصلاح طلب سخن می‌گفت. در این جلسات، ویژگی بارز وی را پی گیری و سخت کوشی او یافتم. او در عین حال دارای تحلیل بود. او به جریان اصلاحی نگاهی تاریخی داشت. بیشتر گذشته را چراغ راه آینده می‌دانست. او مذهبی و عنصری ایدئولوژیک و در عین حال سیاسی و با تحلیل بود او دغدغه مند و نگران نسل جوان و آینده کشور بود. البته من و او در مواضع سیاسی علیرغم اشتراکات، دارای اختلاف نیز بودیم. به هر حال او نسبت به امثال من در برخی مواضع زاویه داشت، ولی در مجموع این باعث نمی‌شد که این نشست‌ها و گفتگوها ادامه پیدا نکند. همانطور که گفتم چهار جلسه موسع یا بیشتر، با هم داشتیم. متاسفانه این جلسات و محتوای آن را یادداشت نکردم. در این جلسات او را منطقی، معتقد به اعتلا و سربلندی کشور، پی گیر و با نشاط و از همه مهمتر دلسوز و متعهد یافتم. 

در دورانی که زندان بودم او به همراه برخی دوستان به خانواده‌های زندانیان سیاسی سر می‌زد. و این نشان از تعهد وی در مسیر التیام بخشی به زخم‌های آن روزها داشت. هنگامی که او به زندان رفت و من هنوز در زندان بودم خبر پرواز او را شنیدم و بعد از شنیدن مصائبی که بر وی رفته بود و منجر به عروجش شد در زندان رجایی شهر من و دوستان مشترکش بسیار متاثر شدیم. برایش در سالن ۱۲ رجایی شهر مراسم ترحیم گرفتیم و من آنجا صحبت کردم. در جمع ما دوستان دیگر نیز سخن گفتند اگر خوب بخاطر داشته باشم احمد زید آبادی و مهندس صمیمی نیز در آن جمع درباره اش حرف زدند. شاید آن شب بود که من دو قطعه شعر که یکی از آن‌ها به پاس آن همه تعهد و دلسوزی صابر نسبت به خانواده‌ی زندانیان بود، و در شبی که از پرکشیدنش مطلع شدم، سروده بودم، در آن جمع خواندم. خاطره اش گرامی.

خالی از مناسبت نیست تا آن دو سروده را نیز در اینجا بیاورم.

 روحش شاد

 

به یاد هدی عزیز

«اسم با مسمّا»

"چگونه رفتنت فریاد می‌زند،

نام تُرا،

تو اسم با مسمّایی

"هُدا"ست نام تو، «صابر» عزیز

 

«در حسرت سپاس»

" به رسمِ ابرازِ سپاسی که اندیشه مرا

مشغولِ فرصتی دوباره به دیدار می‌نمود،

تا بوسه‌ای به مهرِ بی دریغ تو باشد، نگاهِ من

می نگارم این دغدغه‌ی دل نهفته را،

زیرا سلامِ ساده و بی آلایش تو بود،

تسکین خانه ها

آنگه که پای در غّل و زنجیر بوده ایم،

دردا که آرزوی من

بر آبِ خاطره هایم نوشته شد،

اینک روانه می‌کنم سرشکِ خویش،

در بدرقۀ نبودنت،

در حسرت سپاس.

داود سلیمانی

خرداد 1390

زندان رجایی شهر

مسیر جاری:   صفحه اصلی در نگاه دیگرانخاطرات، حدیث‌نفس‌ها و دل‌نوشته‌ها
| + -
استفاده از مطالب سایت با ذکر ماخذ مجاز می‌باشد