hsaber.webmaster

‌پیش‌درآمد بر کتاب “وارسته از بند”

سعید مدنی ـ  خاطره یادی است از حوادث گذشته که در ذهن فرد نقش میبندد و «من» او را که ماهیتی تاریخی، پیوسته و مداوم دارد تشکیل می‌دهد. انسان‌ها در برابر زمان و خاطره منفعل نیستند، بلکه زمان در تناسب با پدیدارهای انسانی خاطره‌ها را نقش و نگار می‌دهد. خاطره فرایندی پویا است و اگرچه درباره‌ی گذشته است، اما با زمان حال مرتبط بوده و زمان حال نیز همواره در معرض تغییرات و تحولات فراوان است. خاطره در حالی که با گذشته مرتبط است، اما در زمان حال صورت می‌گیرد و با ضرورت‌ها و نیازهای امروز و تغییر یا پیوستگی در هویت مطابقت دارد. در خاطره به واسطه فرایند بازسازی، گذشته با واقعیت‌های اجتماعی زمان حال هماهنگ می‌شود.

معلم موفق و تاثیرگذار

محسن امین زاده ـ هدی صابر را پیش از این همیشه از راه دور می‌شناختم. نویسنده و پژوهشگر برجسته ملی مذهبی. روزنامه نگار فعال در مجلات فاخری همچون ایران فردا. دوست و یار نزدیک عزت‌الله سحابی، اندیشمند مباحث توسعه و برنامه‌ریزی در ایران. برای اولین بار او را در همایش «نفت، توسعه و دموکراسی» دیدم. سال ۱۳۸۷ سال مهمی در تاریخ نفت ایران بود. صدمین سال فوران اولین چاه نفتی در ایران، صدمین سال تاریخ صنعت نفت در ایران بود. صاحب نظران زیادی علاقمند شده بودند که به این مناسبت کاری انجام دهند. با دکتر نجفی و جمعی از متخصصان تصمیم گرفتیم که در موسسه باران همایشی به این مناسبت برگزار شود. 

چقدر زود دیر می‌شود…

اکبر امینی ـ خیلی دیر با هدی آشنا شدم و چقدر زود رفت… انگار سال‌ها بود که میشناختمش. هر روز که می‌گذشت بیشتر با روش و منش‌اش آشنا می‌شدم و هر زمانی که در بند می‌دیدمش و همکلام می‌شدیم بیشتر با او خو می‌گرفتم. واقعیت این است که او دوست‌داشتنی و دوست خوبی بود. رفتار و منش شخصی‌اش به گونه‌ای بود که احساس می‌کردی سال‌هاست او را می‌شناسی. همین امر سبب می‌شد که بتوانی رابطه نزدیک‌تر و صمیمی‌تری با او داشته باشی. در آن زمان که بعضی‌ها به زور جواب سلامت را می‌دادند، پاسخگوی سوالاتت بود…

مردی که من شناختم…

سید مهدی خدایی ـ اولین مواجهه‌ی من با هدی صابر زمانی بود که اسم وی را لابه‌لای اخبار زندانیان سیاسی در اوایل دهه‌ی هشتاد شنیدم. جریان بازداشت ملی ـ مذهبی‌ها و سروصدای زیادی که به پا کرده بود. در آن میانه یک اسم توجه من را بیش از دیگران به خود جلب کرد (هدی صابر). برایم عجیب بود که اسم یک مرد چرا باید «هدی» باشد! این سوال جزو اولین سوال‌هایی بود که بعدها در سال ۸۹ وقتی پس از نُه ماه از بند ۲ الف سپاه به بند ۳۵۰ منتقل شدم و با ایشان در اتاق سه هم‌اتاق شدم پرسیدم. با خوشرویی توضیح داد که پیش از تولدش در منزلشان به دعوت مادر، روضه‌خوانی دعوت می‌شد به نام «هدی» که مادرشان بسیار به وی علاقه داشت و از آن پس نذر می‌کند که اسم فرزند خود را از نام ایشان وام بگیرند و از قضای روزگار فرزند پسر می‌شود

مردی برای آرمان‌ها؛ با همه و با هیچ کس

امیرخسرو دلیرثانی – همراه بودن و زیست مشترک با صابر هم زیبا و جالب و هم تا حدی اعجاب‌انگیز بود. صابر نیامده بود که متوقف شود و «بماند»؛ همه چیزش و لحظه به لحظه زندگیش «رفتن» بود. دنیایی که صابر می‌خواست بدان دست یابد، ریشه در باورهایش داشت و این باور ما بود که سمت و سوی حرکتش را تعیین می‌کرد. در عین حال که می‌شد کاملاً دید که مسیر رفتن او به سمت «آرمان‌شهر» کاملاً زمینی است و از کوچه‌های تنگ و باریک زیستن در میان مردم و تا حدودی با عبور از لحظات «روزمرگی» زندگی‌های معمول و متداول امروز جامعه می‌گذرد، اما با این وجود در پی هر رفتاری و در فراسوی هر حرکتی که شاید به ظاهر با رفتارهای زندگی عامه‌ی مردم چندان تفاوتی نداشت، با کمی دقت می‌شد فهمید که این رفتار نه حاصل «روزمرگی» و نه حاصل ناچاری برای «زندگی کردن» است،

پرنسیپ داشت…

رضا رستگار ـ نام او را شنیده بودم و دورادور او را می‌شناختم. می‌دانستم از اعضای ملی ـ مذهبی است و به مصدق علاقه‌مند است؛ اما با عقاید سیاسی‌اش مخالف بودم و به او نقد داشتم. یک روز سرد پاییز سال ۸۹ برای گذراندن دوران محکومیتم به اجرای احکام زندان اوین مراجعه کردم. پس از طی تشریفات و مراحل اداری، سربازی مامور انتقال من به بند ۳۵۰ اوین شد. پشت درب ورودی بند ۳۵۰ مردی خوش‌سیما با موهایی جوگندمی انتظارم را می‌کشید. آن روز نام او را نمی‌دانستم. او وکیل بندمان رضا رجبی بود. پس از چند پرسش کوتاه در مورد مرام و مسلکم، با بلندگو احمد شاه‌رضایی، مسئول اتاق چهار را خواست تا من را به اتاق چهار راهنمایی کند.

به گفت‌وگو سخت باور داشت

فیض اله عرب سرخی ـ مرحوم «هدی صابر» را دورا دور می‌شناختم، اما فرصت دیدار حضوری نیافته بودم. وقتی نیمه‌ی دوم سال ۸۹ به بند ۳۵۰ منتقل شدم، برای اولین بار او را دیدم و با استقبال گرمش مواجه شدم. بلافاصله پیشنهاد نشست و گفت‌وگو را مطرح کرد و من هم استقبال کردم منتهی برای عمومی‌تر شدن گفت‌وگو، پیشنهاد حضور تعدادی از دوستان دیگر را هم مطرح کردم و نهایتاً قرار شد این گفت‌وگو را چهار نفره یعنی علاوه بر خودمان، از عزیزان عمادالدین باقی و عبدالله مومنی هم دعوت کنیم. به هر حال اولین جلسه تشکیل شد و با پیشنهاد من نقد اصلاحات در دستور کار قرار گرفت و این جلسات تکرار شد.

سیمای مهربانی داشت

آرش علایی ـ چند ماهی که از جنبش سبز گذشت، در قوه‌ی قضائیه و دادستانی تغییرات زیادی صورت پذیرفت. در دی ماه ۱۳۸۸ تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی استان تهران را با دستور دادستانی در بند ۳۵۰ زندان اوین جمع کردند. بعد ازحدود دو سال و نیم حبس در سلول‌ها و بندهای مختلف، من را هم به بند ۳۵۰ منتقل کردند. در بندهایی که اقامت داشتم کارهای مختلف فرهنگی- آموزشی را تهیه، تدوین و اجرا کرده بودم. لذا چند روز که از اقامتم در بند ۳۵۰ که گذشت، شروع به صحبت با سایر افرادی که در بند بودند خصوصا هم‌سلولی‌هایم عبداله مومنی، علی ملیحی و حسن اسدی زیدآبادی در ارتباط با اجرای برنامه‌های فرهنگی-هنری در بند کردم.

فعال سیاسی بردبار و مداراگر

محمدصدیق کبودوند ـ زنده‌یاد آقای هدی صابر را اولین بار در بند ۳۵۰ زندان اوین دیدم. تابستان سال ۱۳۸۹ بود که وارد بند ما شد. البته به درستی به خاطر ندارم در اوایل ورود در کدام اتاق مستقر شده بود. اما نحو‌ه‌ی آشنایی ما و رویکرد و طرز برخورد به یا ماندنی وی در جریان مباحثات، برای من هم خاطره‌انگیز و هم بسیار احترام‌برانگیز است. ایشان برخلاف برخی از سیاسیون، از همان ابتدای ورود به بند، بنای آشنا شدن را با کسانی گذاشت که گفته می‌شد، متفاوت فکر می‌کنند. شاید در راستای چنین رویکردی بود که خیلی زود بنای آشنایی با من نیز گذاشت. ما قبل از اینکه هم‌اتاقی شویم، بنا به پیشنهاد ایشان برنامه‌ای روزانه با تایمی معین جهت بحث و گفت‌وگوی دوجانبه به منظورآشنایی با نظرات یکدیگر تنظیم و مشخص کرده بودیم. 

زیستش بیش از آنچه که نوشت اهمیت داشت

سعید متین پور ـ اولین بار است که می‌خواهم از چیزی بنویسم و باکم نیست که ممکن است چند بار نوشته را تغییر بدهم. راستش دوست دارم این اتفاق بیفتد و چند بار دیگر بنویسم. شاید هر نوشته چیزی را به خاطر آورد و راهگشا به کشفی باشد. جزئیات در مورد موضوع این نوشته مهم هستند. نه فقط به این خاطر که هدی صابر به جزئیات اهمیت می‌داد، بلکه بیشتر به این خاطر که او جزئیات را فارغ از کلیتی که به طور دائم درگیرش بود، به حال خود رها نمی‌کرد. برای من هدی صابر از همین جا تبدیل به پدیده‌ای جدید شد.

ژرف اندیش بی‌تاب

محمد مقیسه ـ صد افسوس است که هدی صابردر بین ما نیست! دریغ است که صابر نباشد. سخت است باور فقدانِ پژوهشگری آزاده و مسئولیت‌شناسی آگاه به زمان. مرحوم صابر یار و دلسوز هموطنان فرودست و فریادگری علیه نابرابری و تبعیض طبقاتی، انتخابگر و مخلوقی قادر به انتخاب و (و فقوهم انهم مسئولون) از میانِ ما ناباوران رفت؛ صابرعزیز! دوستان به سراغ من آمده‌اند و از تو و اندیشه‌ها و خاطراتت در دوران اسارت سراغ می‌گیرند. مانده‌ام از کجا شروع کنم؟ 

آقای صابر ما بیداریم

عبدالله مومنی ـ از یک سال بعد از خرداد ۸۸ مرسوم شده بود به صورت تقویمی و با توجه به روز تولد و برای حفظ روحیه و نشاط در بند ۳۵۰ برای همه به نوبت جشن تولد می‌گرفتند. در روز تولد من همه‌ی دوستان بر اساس لطف، خیلی از من تعریف کردند تا اینکه نوبت اظهارنظر آقای صابر رسید. هدی گفت در مورد عبدالله مبالغه شد و گفت البته ویژگی‌های خوبی هم دارد، اما در روز تولد هم روحیه‌ی انتقادی خودش را نشان داد. می‌توان گفت این سبک روحیه ومنش‌اش در دوران ما کمیاب بود. منش‌اش آرمان‌گرایی تعالی‌گرایانه بود….

پیام تسلیت خانواده صابر به مناسبت درگذشت حسین شاه‌حسینی

بنام رفیق رهگشا. خداوند یاریگر، دگر بار باب گشود و انسانی پاک و خالص با عیاری متفاوت از دوران، مبارزی بی‌ادعا، ازاداندیش و ازادمنش، مسئول و وفادار به عهد و قول، گشوده و سرشار از هوش و اگاهی تاریخی و با همه ممیزه‌های نمایان اش در هنگامه غروب به پرواز در امد و به رحمت أبدی شتافت. استاد اخلاق و ادب، که هر چه به وجود پر وجودش نزدیک‌تر می‌شدیم خلوص اش و عشق و منش اش برملاتر می‌شد. در باورمان ان است که هدی، یار وفادارتان، بی‌صبرانه در انتظار و تمام قد به استقبال‌تان خواهد امد. روح بزرگتان شاد، نام نیک تان ماندگار و صبر جمیل سهم فرزندان و یاران تان. سوم دیماه ۹۶ ـ خانواده صابر

حسین شاه‌حسینی، مرد صاحب حافظه‌ی تاریخی ایران

حسین شاه‌حسینی، پهلوان ملی، یار وفادار مصدق و مرد صاحب حافظه‌ی تاریخی ایران درگذشت. او که حامل هفت دهه تاریخ پررنج و کوشش‌گرانه‌ی معاصر ایرانیان بود و فرازونشیب تحولات تاریخی از نهضت ملی تا امروز را چشیده بود، هیچ‌گاه از مواضع ملی و مذهبی خود گامی پس ننهاد و تا واپسین دم حیات خاکی به آرمان‌های ایرانی، مذهبی و مصدقی خود پایبند ماند. حسین شاه‌حسینی سخت به شهید هدی صابر علاقمند بود و کوشش‌های او برای حفظ و احیای حافظه‌ی تاریخی و سرمایه‌های ملی ایران را می‌ستود؛ چنانکه هدی صابر را عاشق، صادق، سالم، پرکار، کم توقع، خاشع و مردمی می‌خواند. شهید هدی صابر نیز در روایت تاریخ معاصر ایران از مصدق تا تختی همیشه از حافظه‌ی گرانسنگ تاریخی حسین شاه‌حسینی به عنوان چهره‌ای ملی و مذهبی بهره جست. 

شاه حسینی: هدی صابر عاشق بود

مراسم رونمایی از مستند «مصدق از نگاهی دیگر؛ دریچه‌ای بر منش، روش و بینش» ساخته‌ی شهید هدی صابر بعدازظهر روز سه‌شنبه ۲ تیرماه در جمع محدودی از علاقمندان برگزار شد. رونمایی از این مستند که قرار بود مقارن با سالروز خلع ید در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی به همراه سخنرانی آقایان فرشاد مومنی، محمد ستاریفر و لطف‌الله میثمی صورت گیرد، به سبب لغو برنامه بر اثر فشارهای بیرونی، صورت نگرفته بود. اکنون ضمن انتشار این مستند در پایگاه هدی صابر «در فیروزه‌ای»، مراسمی با حضور شماری از شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی برای نمایش این مستند برگزار شد و حسین شاه حسینی و لطف‌الله میثمی به ایراد سخنرانی پرداختند.

وارسته از بند: خاطرات هم‌بندیان هدی صابر از بند ۳۵۰ اوین

کتاب خاطرات هم‌بندیان شهید هدی صابر از بند ۳۵۰ اوین با عنوان «وارسته از بند» منتشر شد. این کتاب که حاوی خاطرات سیزده تن از هم‌بندیان شهید هدی صابر است، تصویری از نزدیک از آخرین زندان این روشنفکر و فعال اجتماعی فقید به دست می‌دهد. در این کتاب همچنین دست‌نوشته‌های زندان هدی صابر در روزهای منتهی به شهادت نیز گنجانده شده است. سعید مدنی ضمن تشکر از سید مهدی خدایی برای مشارکت در گردآوری مطالب این کتاب، در پیش‌درآمدی که بر این کتاب نوشته، تصریح می‌کند:

خروج از چنبره تاریخی مشارکت‌گریزی ایرانیان

آیا ایرانیان به‌صورت تاریخی مشارکت‌گریز بوده‌اند و اهل کار جمعی نبوده‌اند؟ با فرض وجود شواهدی در تأیید این پرسش، علل تاریخی و اجتماعی مشارکت‌گریزی ایرانیان و راهکار برون‌رفت از این وضعیت چیست؟ این پرسش‌های کلیدی در گفت‌وگوی زنده‌یاد هدی صابر با دکتر پرویز پیران، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در چارچوب پژوهش «گذری بر پیشینه و موقعیت نهادهای خدمت‌رسان در عرصه حمایتی»، مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند. پیران وفق یافته‌های پژوهشی خود بر این باور است که فرد ایرانی در عرصه‌های غیررسمی، مذهبی، خانوادگی و عشیره‌ای «مشارکت‌جو» و «دیگرخواه» است، اما در عرصه‌های مدنی،‌ رسمی، مشاع عمومی و شهری، «غیرمشارکت‌جو» و «خودخواه» است. وی در توضیح عوامل شکل‌گیری زمینه‌های تاریخی غیرمشارکتی در ایران، در سطح کلان به استبداد ایرانی اشاره می‌کند. 

بازپروری بر محور پرهیزمداری و ایمان‌مداری

در پژوهش «گذری بر پیشینه و موقعیت نهادهای خدمت‌رسان در عرصه حمایتی» که با مدیریت زنده‌یاد هدی صابر انجام‌گرفته، ظرفیت‌ها و سازوکارهای بومی نهادهای حمایتی در ایران مورد بررسی قرار گرفته‌اند. مصاحبه پیش رو از مجموعه این طرح پژوهشی است که در سال ۱۳۸۴ انجام گرفته است. گرچه بسیاری از اعداد و آمارهای ارائه‌شده در این مصاحبه مربوط به آن سال بوده و اکنون تازگی ندارد، اما اولاً بیانگر یک فکت در گذشته نزدیک‌دست (حدود دوازده سال پیش) ایران است و ثانیاً مصاحبه بیانگر روندها و سازوکارهایی است که همچنان معتبر بوده و گذر زمان ده‌ساله تأثیر چندانی بر آن‌ها ندارد. عباس دیلمی‌زاده مدیرعامل جمعیت خیریه تولد دوباره و کارشناس حوزه اعتیاد است.

گرامیداشت شهادت هدی صابر توسط دانشجویان

مقارن با سالروز شهادت هدی صابر، تعدادی از تشکل‌های دانشجویی در کانال‌های تلگرامی خود یاد و نام و اندیشه هدی صابر را گرامی داشتند. آنچه در ادامه می‌آید گزیده‌ای از برخی نوشته‌های منتشرشده توسط دانشجویان است. 

«بیست و یکم خرداد ماه سال نود، اولین ترکش مرگ هولناک هاله سحابی، پس از فقدان سحابی بزرگ به تن جامعه ی آسیب خورده و آسیب پذیرنده ی فرهنگ و سیاست نشست؛مرگ ناگهانی دیگری که این بار هدی صابر را در کام خود کشید. آنچه شنیده میشد باور کردنی نبود؛ هدی یک هفته پس از اعتصاب غذا در اعتراض به مرگ خاموش هاله سحابی ایست قلبی کرده و در گذشته بود. مرگ او نیز به اندازه ی مرگ هاله دردناک و ظالمانه بود؛ زخمی که بر تن آنها زدند بر پیکره ی تاریخ نشسته،ماندار گشته بود…»

هدی، جلوه بارز آرمان‌گرایی و حساسیت نسبت به جامعه

حسین سراج‌زاده ـ ز بهار سال ۱۳۶۰ بود که با آقای صابر آشنا شدم و آشنایی‌مان در صدا و سیما در گروه اقتصاد (گروه روستا با گروه کارگر ادغام شدند و تبدیل شدند گروه اقتصاد) بود که با مدیریت آقای سعید اعتمادی اداره می‌شد. آقای سعید اعتمادی از مدیران بسیار خوش فکر، صادق، درستکار و موفق صدا و سیما در آن دوره بود که مدیر گروه اقتصاد شدند و بنده به عنوان پژوهشگر وارد آن گروه شدم و مشغول کارهای پژوهشی شدم. البته من و آقای صابر از دانشجویانی بودیم که به دلیل تعطیلی دانشگاها به عنوان افرادی که در جریان انقلاب بودیم از سال ۵۸ به بعد کارهای مختلفی کردیم. دانشجویان به دلیل تعطیلی دانشگاها جاهای مختلف مشغول می‌شدند. 

اسکرول به بالا