hsaber.webmaster

وطن مصدق – سحابی

 جواد رحیم پور ـ در صبح رنگ پریده ۱۱خرداد ۱۳۹۰، به نیرنگ جان کش نامردمان، هاله سحابی، جسم بر زمین نهاد وروح از قفس پریده اش سر بر افلاک نهاد و پر کشید. این درد، همچون انفجار ستاره ای، منظومه اش را به تلاطم انداخت وصبر صابررابه انتها رساند. در آستانه این سوختن بود که صابر گوهر واره واژه ای درمیان نهاد تا چکیده جان وروان و آرمانی از ایران توسعه یافته رادر تحققی عینی منعکس نماید. هدی صابر ودلیرثانی در بیانیه اعلام اعتصاب غذای ترخود در مورخ ۱۲/۳/۱۳۹۰  می نویسند:( شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق- سحابی، مانع از تکرار این بیداگری ها علیه انسان های بی دفاع شود). در متن این بیانیه تعبیر وانفسای وطن مصدق- سحابی از دوسو قابل اهمیت است. هم تاسف از نبودن چنین وطنی وهم ارج واحترام داشتن چنین وطنی. به تعبیری، غایتی  عینی ومحقق از آرمانی بزرگ وقابل دستاورد برای ایرانی که هدی صابر در ذهن داشت به خوبی قابل کشف است. اما سوال اساسی این است که وطن مصدق- سحابی چیست؟

گفت‌وگو با همسر هدی صابر در هفتمین سالگرد شهادت

هدی صابر، زندانی سیاسی و فعال ملی مذهبی، ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ در زندان اوین و در اعتراض به مرگ مشکوک هاله سحابی در مراسم تشییع جنازه پدرش عزت‌الله سحابی اعتصاب غذای خود را آغاز کرد و در ۲۱ خرداد، پس از انتقال از زندان به بیمارستان مدرس در حالی‌که اخباری از ضرب و شتم او منتشر شده بود، درگذشت. در هفتمین سال‌گرد درگذشت هدی صابر، گفت‌گوی کوتاهی توسط سایت زیتون با فریده جمشیدی، همسر هدی صابر، انجام شده است. فریده جمشیدی در این گفت‌وگو تصریح می‌کند: «مرحوم هدی صابر روی ساده‌ زیستی تاکید بسیاری داشتند و اینکه آدم وابستگی صرف به کسی نداشته باشد را مهم می‌دانستند. منش مردانگی ایشان چه در ورزش چه در اقتصاد و چه در سیاست بسیار شاخص بود. در این زندان اخیر چهره هاى سرشناش در طبقه بالای بند ۳۵۰ اوین مستقر بودند ولی آقای صابر در طبقه پایین که امکاناتش کمتر بود ماندند چون احساس می‌کردند بچه‌ های پایین که گمنامند و به قولى کفِ خیابانىِ اند، در سه کنج قرار مى گیرند و فراموش مى شوند.» متن کامل این گفت‌وگو در ادامه می‌آید.

دانشگاه: از وجد ملی تا حزن ملی

دانشگاه از وجد ملی به حزن ملی و از مدار ملی به جایگاه محلی نقل مکان شدَست و اسباب کشیدَست. دانشجو نیز خسته سَت و دلزدَست و نگاه به بیرون است و این هر دو، مسئله‌ای ملی است. چنان چه یک مسئله ملی اصلی تر و تاریخی تر در این میهن حل شده بود و احزاب و نیروهائی صاحب مکان و امکان، امنیت دار و حقوق دار در عالم “واقع” وجود داشتند، دانشگاه نیز در حد و جایگاه خویش واقع و ظاهر می‌شد. حال که این چنین نیست، دانشگاه به عنوان وجدان بیدار جامعه ایران که در کما باشد، چه شود.

هدی صابر و تنهایی‌های روشنفکر ـ قهرمان

سوسن شریعتی ـ بهانه این بحث دو یادداشت بود: یادداشتی که آقای رضایی دو سال پیش در سالگرد هدی صابر بر سر خاکش خواند:[۱] یادداشتی به تعبیر صابر، کلوزآپی به زندگی، منش و نگاه صابر به زندگی، به آدم‌ها؛ و یادداشت دوم، نوشته‌ای بود از همین جنس به نگاه و رفتار و خلقیات هاله سحابی که در همان زمان به مناسبت مرگ آن عزیز نوشته بودم.[۲] این دو یادداشت، یک نوع نگاه به دو عزیز بود؛ دو انسانی که در اوج رفتند، وفادار به ارزش‌هایی که به آن باور داشتند و امروز برای ما نماد نوعی زیست و نوعی مرگ شده‌اند، اما به هم بی‌شباهت‌اند و «ما»ی دوستدار در برابرشان دستخوش یک تردید می‌شویم: چگونه مخاطب می‌تواند از هر دو الگو بگیرد؟ 

چگونه از آرمان‌گرایی تهی شدیم؟

با عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ۲۱ رمضان روز شهادت آگاهی، آزادی، عدالت و برابری که در این روز تجسم این مفاهیم در وجود بشر، این جهان را به‌سوی پروردگار بلندمرتبه‌اش‌ترک گفت. و نیز با عرض تسلیت به مناسبت سالروز پرواز هدی صابر انسانی که با آرمان زندگی کرد و با آرمان جهان فانی را ترک کرد. با توجه به مناسبت‌های این روز عنوان بحث من نیز درباره آرمان و آرمان‌گرایی است. پیش از شروع بحث ضروری است تا در مقدمه به نکته‌ای اشاره کنم که با آیه‌ای که در ابتدای بحث قرائت کردم مرتبط است. وقتی صحبت از آرمان و آرمان‌خواهی می‌شود باید دقت کرد که این موضوع ما را درگیر با قهرمان‌پروری و قهرمان پرستی نکند. 

«هشت فراز، هزار نیاز» و راهبرد جامعه‌شناسی تاریخی تفسیری

در حالی‌که از قریب به پنج دهه پیش جامعه‌شناسی تاریخی به شاخه و دیسپلین علمی تثبیت‌شده‌ای در جامعه‌شناسی جهان بدل شده است، در ایران مباحثات نظری مربوط به این شاخه‌ی علمی کمتر از دو دهه سابقه دارد. محققان و جامعه‌شناسان محدودی بوده‌اند که کوشیده‌اند منزلتی دانشگاهی و پژوهشی برای این شاخه فراهم کنند. این کوشش‌ها از دو مسیر پی گرفته شده‌اند: نخست کوشش‌های نظری در جهت ترجمه‌ی منابع جامعه‌شناسی تاریخی نظیر کتاب‌های دنیس اسمیت (برآمدن جامعه شناسی تاریخی)، تدا اسکاچپول (بینش و روش در جامعه‌شناسی تاریخی) و گزیده‌ مقالات کسانی چون کالینز که توسط هاشم آقاجری پی گرفته شده و در معرفی جامعه‌شناسی تاریخی به محافل دانشگاهی نقش بسزایی داشته است.

پروژه هدی صابر: سیاست ورزی مبتنی بر خدامحوری

سید امیر طالقانی ـ پروژه فکری هدی رضا زاده صابر چه بود؟ در پاسخ به این سوال م یتوان به آثار و فعالیت‌های فکری و عملی وی اشاره کرد و از جمله به دو اثر فکری مهم او «هشت فراز و هزار نیاز » و (۰باب بگشا »مثال آورد و به تلاش‌های فکری وی در تاریخ و قرآن به عنوان پروژه فکری وی اشاره کرد. هرچند که صابر عمری نیافت تا آثار خود را به پختگی و کمال برساند و از جمله بتواند یک روش شناسی شفاف و منسجم برای نحوه رجوع خود به قرآن برسازد اما کوشش بی نظیر او در رسیدن به فهم نوین از هستی و کتاب بود که برخلاف مد روز سکولارمنش نبود و با روشنفکر بازی خانه نشین پرمدعا مرزبندی ذهنی و عملی داشت. 

فراز نهم

زهره نجفی ـ آنچه در این مجال باعث می‌شود به خود اجازه دهم درباره آقای صابر چند خطی بنویسم، جایگاه ویژه چنین مردی است که ورای خاطرات و آموزش‌ها برای شاگردان مستقیم‌اش، می‌رود که در سینه‌ی تاریخ، جاودانه شود. “میل” ویژه‌ای که در ورای این جهان رقصان و پاشان، مرام و منشی را استوار می‌سازد که هر عصر و نسلی بدان نیازمند است. علی‌الخصوص نیاز مبرم نسلِ من به چنین درک و دریافتی از حقیقت و متعاقب آن مرام و منشی که با خود به ارمغان می‌آورد. نسل من که در مقام ثمره و دست‌پروده مستقیم نظام جمهوری اسلامی و تحت آموزش و هژمونی فرهنگی این حکومت رشد و پرورش یافته‌است.

نظری به بینش اقتصادی هدی صابر

 سخن گفتن از هدی صابر وقتی که شناخت از او بیشتر می­شود سخت­تر می­شود. دقت در انتخاب کلمات برای انتقال مفاهیم، نگاه عمیق و کارشناسی به مسائل مختلف و پرهیز از ساده انگاری و سطحی کردن پدیده‌های تاریخی از ویژگی­های بارز او بود. به همین دلیل تشریح دیدگاه­های ایشان نیازمند وسواس و دقتی درخور می­باشد. مرحوم صابر دارای منظومه فکری خاص و منسجمی بود، در این منظومه، الهیات، تاریخ، سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعی هریک درکنار دیگری تکمیل می­شد. این چارچوب نظری در آموزش­ها و فعالیت‌های میدانی و سیاسی ایشان بروز پیدا کرد. برای مثال باب بگشا برونداد دغدغه‌ها و تجربه‌های الهی ایشان است، هشت فراز هزار نیاز محصول نگاه ایشان به فلسفه تاریخ و تاریخ معاصر ایران می­باشد…

تلاقی الهیات امید و تغییر در آموزه‌های هدی صابر

اکنون مع الاسف در جامعه ایرانی رنگ امید، بی‌رنگیست و شرایط غامض و تودرتوی کنونی امید را میرانده و ریشه‌های یاسِ منبعثِ از مواجهه با عینیت در همه جا پاگرفته است. با نگاهی به وصیت نامه و همچنین آثار هدی صابر می‌توان گفت، صابر نه انسان را چنانچه فیلسوفان سیاسی چون ماکیاول و هابز و کارل اشمیت، شرور الطبع می‌دانستند، می‌فهمید، بلکه در تفسیر آیات ۳۱ تا ۴۰ سوره بقره حول آفرینش انسان، انسان را مجهز به کلمات و اسماء تغییر، واجد امکان برتراویدن در بستر افتان و خیزانِ صیرورت در بسترِ واقعیت و واجد امکان رستگاری و رهایی می‌داند و کلام دینی را از زیر بار انقیاد هر نوع دترمینیسم و برچسبی چُنانی رها می‌سازد.

هدی، فرزند سرکش ساختارگرایی*

هدی در تحلیل وضعیت جامعه ایران دیدگاهی ساختارگرا و را دیکال داشت به این معنا که در تحلیل شرایط ایران به ویژه رفتار و کارکرد نظام کنونی به نقش عاملیت‌های فردی چندان بها نمیداد و بهبود وضعیت را مستلزم تغییر ساختارها میدانست. در عین حا ل او به سختی ساختارها را مقهور خود میکرد و از جهت عملی و نظری بر نقش عاملیت انسانی انسان موحد و مومن در کارزار مبارزه اجتماعی تاکید داشت. آیا آن تحلیل‌های عمیقا ساختاری و این منش کاملا عاملیت گرا در تعارض با یکدیگر قرار دارند؟ دو گانه‌های مفهومی در جامعه شناسی و فلسفه مثل فرد- جامعه، عاملیت- ساختار، خرد- کلان، نظام اجتماعی- پدیده، ساخت ذهنی- زمینه وسهم هریک ازاین دو درشکل گیری واقعیـت اجتمـاعی دامنه گسترده‌ای از نظرات را شکل داده است. 

آفرینش الگو و قهرمان: میانه آرمان و واقعیت

ششمین سالگرد عروج هدی صابر به بحث و بررسی درباره مسئله الگو ـ قهرمان و علل افول آرمان‌گرایی در جامعه متأخر ایران اختصاص یافت. در این مراسم که در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ برگزار شد، پس از یک طرح بحث اولیه، سوسن شریعتی و امیر طیرانی که هر دو دستی در پژوهشگری تاریخ دارند، به طرح بحث پرداختند. آنچه در ادامه می‌آید متن پیراسته سخنان حاضران در میزگرد مذکور است. پی‌نوشت‌ها توسط «چشم‌انداز ایران» به متن افزوده شده است.

خاطره‌ای از هدی صابر

راهپیمایی روز قدس سال ۱۳۸۸ بود. هدی را در میدان هفت تیر دیدم. درست در محاصره نیروهای ضد شورش و لباس شخصی‌هایی که داشتند مردم را می‌زدند. هاج و واج ایستاده بود. پیش از آن حدود ده صبح با ماشین به میدان هفت تیر رسیده بودم و همان جایی که بعدا ایستگاه مترو شد پارک کردم. یکربع بعد، آن جمعیت انبوده را دیدم که از پل کریمخان به سمت میدان می‌آمدند. به قاعده ده الی پانزده نفر در هر ردیف و آن گاه ردیف ردیف پشت سر هم تا چشم کار می‌کرد. کناری ایستادم و نگاه کردم. شعارهایی تند که قبلا هرگز نشنیده بودم سر می‌دادند. چهره‌ها مصمم بود و استوار فریاد می‌زدند.

دیدار در شیرودی

روئین عطوفت ـ هدی نگاهی به جایگاه تماشاگران انداخت و گفت:هم به تفاوت و نقش بی همتای تک تک مردم و جایگاه‌های اجتماعیشان، هم به جمعیت‌های متشکل از مردم و هم به اهداف مشترک آنها در اجتماع پرداخت و نهایتا جمع بندی نمود و گفت:ما فعالان و کنشگران عرصه‌ی اجتماع برای ایجاد یک جنبش اجتماعی مطالبه محور بایستی چنان نقش خویش را درست ایفا نماییم که توده‌های مردم از جایگاه‌های تماشاگری و نظاره گری صرف خودشان به صحنه‌ی میدان بازی، نه لزوما تظاهرات در خیابان‌ها بلکه به میدانهای گوناگون زندگی اهسته آهسته نزدیک و نزدیک تر شوند و آستین‌ها را بالا زده و پاشنه‌های کفششان را بالا کشیده و از حاشیه وارد گود و میدان و متن زندگی اجتماعی شده و میدانداری کنند …

هدی صابر و تعهد به التیام زخم‌ها

داوود سلیمانی ــ وقتی خرداد ۷۶ فرا رسید و دولت اصلاحات؛ و سپس بعد از دو سال مجلس ششم شکل گرفت. در اوج فعالیت حزب مشارکت ایران اسلامی کم و بیش دغدغه‌هایی وجود داشت که حرکت دوم خرداد از پای نیفتد. تحلیل‌ها بسته به اینکه از چه خاستگاهی مطرح می‌شد با هم تفاوت داشت. عده‌ای اساسا فکر نمی‌کردند که وضع به همین منوال بماند. پس از دوم خرداد کم کم نیروهای ملی مذهبی و دوم خردادی به هم نزدیک شدند. علت آن هم مشخص بود. یک تضاد ایدئولوژیک بین نیروهای اصولگرا و هسته سخت قدرت با اصلاح طلبان و به طریق اولی با ملی مذهبی‌ها و نهضت آزادی شکل گرفته بود….

مثنوی مولانا و سرّ نو به نو شدن جهان

در گنجینه ملی شعر ایران ما، منظومه‌ای است پر تشعشع که به همراه صفت “معنوی”، موصوف “مثنوی” را حامل است. و مثنوی معنوی نیز با اتصال به نام مولای بلخ، خود کوته عبارت سه عنصرۀ آهنگین و دلنشینی را بر طاقچۀ بصر و نظر قرار می‌دهد: مثنویِ معنویِ مولوی. اگر نِی را سازِ سوز بشناسیم، مثنوی من نامه یا گفتِ درونیِ سوزناک مولانا با مخاطب است. نی پاشنده هم “حرف” است و هم “درد”. زانجا که درد و حرف‌های صاحب مثنوی، در سال‌های پختگی او- پنجاه و پنج تا شصت سالگی- تصنیف شده است، مثنوی را به پالوده‌ای برگرفته از درد و حرف‌های پخته و برشته بدل کرده و مردمانی را نسل به نسل به همراه مصنّف اش، نالان کرده است:

یادنامه هفتمین سالگرد شهادت هدی صابر

یادنامه هفتمین سالگرد شهادت هدی صابر در چهار بخش تنظیم شده که عبارتند از: دو نوشتار از هدی صابر؛ خاطرات و حدیث‌نفس‌ها، گزارش مراسم‌های یادبود و بینش، منش و اندیشه. در این یادنامه دو نوشته از شهید صابر که پیشتر منتشر نشده برای نخستین بار در دسترس علاقمندان قرار گرفته است: «دانشگاه از وجد ملی تا حزن ملی» و «مثنوی مولانا و سرّ نو به نو شدن جهان». در بخش خاطرات، خاطراتی از داوود سلیمانی، روئین عطوفت و یکی از اعضای سابق دفتر تحکیم آمده و در بخش گزارش‌ها نیز گزارش مراسم ششمین و هفتمین سالگرد هدی صابر گنجانده شده است. در نهایت در بخش چهارم که به واکاوی بینش و منش هدی صابر اختصاص دارد، مطالبی از حاوی آثاری از سعید مدنی، ابوطالب آدینه‌وند، زهره نجفی، سید امیر طالقانی و کمال رضوی گنجانده شده است.

هشت فراز، هزار نیاز (۴)؛ فراز دوم: انقلاب مشروطه (۲)

بخش دوم از فراز مشروطه «هشت فراز، هزار نیاز» مقارن با هفتمین سالگرد شهادت هدی صابر منتشر شد. این بخش حاوی نشست‌های شانزدهم تا بیست و چهارم این مباحث است که سرفصل‌های روایت فراز، آغازگران، رهبران و دست‌اندرکارانتشکیلات، ایدئولوژی، استراتژی، برد اجتماعی، دستاوردئها و ناکامی‌ها و جمع‌بندی فراز را در بر دارد. بخش اول این فراز سال گذشته و مقارن با ششمین سالگرد هدی صابر در اختیار علاقمندان قرار گرفته بود. در مقدمه این فراز می‌خوانیم: 

باب بگشا (۵)؛ دفتر پنجم:تبیین-۴

دفتر پنجم از سلسله مباحث باب بگشا حاوی ۱۶ نشست بعدی (نشست‌های چهل و هفتم تا شصت و چهارم) و دو داشته و کارکرد دیگر خدا مطابق صورت‌بندی هدی صابر است: خدای منبع الهام و خدای منشأ عشق و امید. مشخصه‌ی این دفتر به لحاظ شرایط اجتماعی طرح، نخست، مقارن شدن اولین نشست این دفتر با فردای درگذشت و وداع تاریخی ملت ایران با مرحوم آقای منتظری است که تحلیلی موجز از شهید صابر در ابتدای نشست چهل و هفتم در این زمینه را در پی داشته است؛ و دوم، فرونشستن موج اولیه‌ی جنبش اعتراضی سال ۱۳۸۸ و فاصله گرفتن از تلاطم‌های ۸ ماهه‌ی خرداد تا دی ۱۳۸۸ جامعه‌ی ایران است.

هفتمین سالگرد شهادت هدی صابر: نغمه‌ی هدی ماندنی است

هفتمین سالگرد شهادت هدی صابر روز جمعه ۱۸ خرداد بر مزار این فعال ملی ـ مذهبی در قطعه‌ی ۱۰۰ بهشت زهرا برگزار شد. در این مراسم که علی‌رغم گرمی هوا و روزه‌دار بودن بسیاری از حاضران با استقبال خوب علاقمندان و فعالان اجتماعی، سیاسی و فکری برپا شد، فیروزه صابر، خواهر شهید صابر با تشکر از حاضران که از راه‌های دور و نزدیک به مزار هدی صابر آمده بودند، گفت: «تشکر ویژه می‌کنم از بزرگان جمع که همیشه شرمنده می‌کنند و شرف و غیرت در وجودشان معنا پیدا می‌کند؛ آقایان دکتر ملکی، جناب مهندس میثمی، جناب دکتر پیمان، جناب شاکری و آقای قدیانی برای اینکه بزرگ ما هستند و شاید علی‌رغم شرایط دشوار جسمانی، ما را همیشه شرمنده می‌کنند. جای خالی آقای شاه حسینی که همیشه هر سال اینجا بودند و وجودشان برکت داشت، حس می‌شود؛ روحشان شاد باشد.»

اسکرول به بالا