نشست بیست و هشتم: تبیین: نگرش روندی، سامان مرحلهای (۱)
سلسله نشستهای «باب بگشا» نشست بیست و هشتم: تبیین: نگرش روندی، سامان مرحلهای (۱)[۱] دریافت فایل pdf نشست جاری به نام همراه یاریگر من رفیقم، رهگشایم، باب بگشا، نزد من آ ضرورت رابطهی صافدلانه، مستمر، همهگاهی و استراتژیک با خدا بسماللّه الرحمن الرحیم. با عصر بخیر خدمت دوستان و با اجازه همه و بزرگترهای جمع بحث را آغاز می کنیم. «من رفیقم، رهگشایم، باب بگشا، نزد من آ»، تیتری است که حدوداً هفت ـ هشت ماه است گرد آن جمع شدهایم. انشاءالله کشش داشته باشد که هم درونمان را به میدان آورد و هم بتوانیم از بیرون به یک پروژهی فردی یا جمعی وصل شویم. در نشست بیست و هشتم و ذیل تیتر جلسات قبل «تبیین ما، داشته ها و کارکردهای …
نشست بیست و هشتم: تبیین: نگرش روندی، سامان مرحلهای (۱) ادامه مطلب


در دههای که مصدق تبعید، نهضت ملی سرکوب، سنتها مورد تهاجم، خسروانی صحنه گردان ورزش و شعبون، تیپ و شاخ شده بود، تختی «مردی چنین در میانه میدانم آرزوست»، در مخیله تودههای آن روز بود. او با تودهها درتنید و تودهها با همان «چسب» با او پیوند خوردند. سیر و گشت در ورزش و سیر و گشت در کوچه پس کوچهها، دالانها و پاگردهای تودهها از بازار و مسجد گرفته تا گذر و حمام و چلوکبابی ملی، پهلوان را «تودهای» کرد و بس عینی. بس عینیتر از رستم و پوریا و رزاز پر سجایا. حس خویشاوندی مردم با تختی او را به پهلوانِ ملی و سراسری تبدیل کرد؛ مرد سال ۴۲ شدن بس و بس و بس پر معنا بود.