برای زندگی، عاشقتر از ما در جهان نیست
سعید مدنی ـ
به نظر میرسد ساکنان کشتی نوحی که پس از انقلاب به امید رساندن مردم ایران به ساحل نجات و جامعهای سالمتر، برابرتر، و توسعهیافتهتر دل به دریا زدند، هنوز به منزلی که آن دغدغه و آتش درونی را فرو نشاند، نرسیدهاند. بیتردید هدی و هاله و عزت و کسانی که در این راه بیبازگشت قدم نهادند، با وجود تفاوتها در مشی واستراتژی و حتی منش ـ که درجای خود از اهمیت برخوردار است ـ همه روحی سرکش و یاغی و پر از دغدغه ایران داشتند و همین اشتراک همچون نخ تسبیح سر نوشت آنها را به هم پیوند میزند. همه کسانی که همچون هدی، خودآگاه در این کشتی وارد شدند، کمابیش میدانستند سبک و الگوی زندگی متعارف را پس زدهاند و گونهای متفاوت با زندگی عوام را انتخاب کردهاند…



از پروندههای مناقشهبرانگیز در دو سال پایانی حیات شهید هدی صابر، نوع مواجههی وی با جنبش سبز بود؛ جنبشی که هدی صابر ترجیح میداد از آن غالباً با عنوان «حرکت جدید» یا «دوران جدید» یاد کند. تحلیلهای ضدونقیضی از برخورد صابر با جنبش سبز مطرح شده است؛ تحلیلهایی که ازیکسو کوشیدهاند وی را عنصری فعال در این جنبش تلقی کرده و وی را به عنوان «زندانی سبز» برساخت و دستگیری وی را نیز به عنوان پیآیند جنبش سبز تحلیل کنند؛ و در مقابل تحلیلهایی که کوشیدهاند وی را مخالف تمامعیار و منتقد کلیت حرکت سال ۸۸ تصویر کرده و نوعی شکاف و تقابل میان صابر با جنبش سبز ترسیم نمایند.

جواد رحیمپور ـ هدی صابر یک خاطره نیست تا غبار زمان گرد فراموشی بر آن بگذارد. چهره جدی معلمی چون هدی همیشه خطی بر ذهن میگذارد. هدی میگفت این نسل پدر ندارد. استدلالش این بود، استبداد کیفیکُش فرصت تجربه و ارتقا را از نسل جوان گرفته است؛ و اینچنین او معلمی شد خودساخته در تراز مجاهدین بنیانگذار تا هم منش تزریق کند و هم بینش و روش. آری معلم خود به سراغ ما میآید. گفتههایش به کنار، شخصیتش چالش سؤال ماست، همین کافی است تا ذهن به پرواز درآید. هدی را چه از گفتههایش بشناسید و چه از تحلیل شخصیتش یک جوهره تأکید از آن میتراود؛ بینش، روش و منش.
ابوطالب آدینهوند ـ در توشهگیری صابر از قرآن، انسان نه به مانند تلقی سنتی در دام تقدیر و نه به مانند برخی از فیلسوفان تاریخی چون هگل مقهور اراده تاریخ و روح حاکم بر آن بل انسان «صاحب اراده آزاد، جانشین و بر گونه خدا و پیشبرنده عاشق» بود، او انسان را «ایفاگر و صاحب سهم» در هستی میبیند. تلقی او بر فهمی هستیشناسانه و انتولوژیک از فلسفه تاریخ استوار بود. هستیای که در تلقی صابر، خدا و هستی «امکان آفرین و فرصت بخش» ، «زمین در آن زمینه و جولانگاه نیروهای مدار تغییر» و خدا نیز بهعنوان وجود دخیل و مشوق تغییر، خود شورشیترین امکان و عنصر هستی است…
فهیمه بهرامی ـ یکی از این روشنفکرانی که امروز در میان ما نیست، هدی صابر است که مطالعات فراوانی در مورد تاریخ دو دهه حساس ۴۰ و ۵۰ در ایران داشته است. کتاب سه همپیمان عشق او، روایت زندگی و مبارزه سه مجاهد شهید، محمد حنیفنژاد، سعید محسن و اصغر بدیعزادگان است که بهواقع حق مطلب را در مورد بینش، روش و منش آنان ادا کرده است. همچنین او در سلسله جلسات «هشت فراز، هزار نیاز» که از سال ۸۵ تا ۸۷ در حسینیه ارشاد برگزار میشد، یکی از فرازها را به جنبش مسلحانه و مبارزات دهه ۴۰ و ۵۰ اختصاص داده بود تا کژفهمیها و سوءبرداشتها درباره آن دوره را از ذهن مخاطبان جوان خود بزداید.
سالگرد تولد شهدی هدی صابر
تولد بیولوژیکی انسان محصول اراده و انتخاب او نیست؛ اما تولد نوبهنو و خلق جدید و مستمر، تولدی است محصول اراده و انتخاب و کوششگری انسان. هر کس در زندگی اجتماعی خود میتواند لحظهبهلحظه دستاندرکار تولد خود و مردم باشد. انسان مدار تغییر نه فقط تولد دوباره و «احیا» را برای خود که برای مردم خود رقم میزند و ارزش این نوآفرینی و احیا چنان است که به تصریح «او» هر کس کسى را احیا کند، چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است «وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعا».
فعالیت دیگر ما کمک رسانی به ایتام شمیران بود. در آن زمان بچههای یتیم و خانوادههای بیسرپرست و نیازمند، شناسایی و مورد حمایت قرار میگرفتند. در دهههای قبل از انقلاب شمیرانات مانند امروز نبود و ساکنان این منطقه در سرمای زمستان در شرایط بسیار ناگواری به سر میبردند. در آن زمان ما، مایحتاج مورد نیاز این خانوادهها را تهیه میکردیم و به دور از چشم فرزندان خانواده در اختیار خانوارها قرار میدادیم……
ما علاقمند بودیم کاری مفید انجام دهیم. من چون مدتی را در کودکستان کار میکردم، علاقمند بودم که در ارتباط با کودکان، کاری جدی انجام دهم. در آن زمان من بسیار جوان بودم و تجربه اینگونه مسائل را نداشتم. ما با یکی از دوستانمان که کمی از ما بزرگتر و مجربتر بود تصمیم گرفتیم که به شیرخوارگاه دولتی برویم….
ابوطالب آدینهوند ـ در آخرین جمعبندیهای هدی صابر در سلسله درسگفتارهای «هشت فراز، هزار نیاز» با موضوع تاریخ ۱۵۰ ساله اخیر یک نکته بسیار محوری وجود داشت و آن میل به فعالیت در سپهر مدنی ـ اجتماعی بود. او این نکته را چنین مطرح نمود که «بهجای وعدههای موکول به آیندههای نامعلوم و با افعال مجهول به جامعه، باید در حین مشارکت و مبارزه اجتماعی، تحول و دگرگونی با دستاوردهای معین و ملموس در زیست مردم ایجاد نمود». این نگاه برسازنده تلقی اجتماعی از مبارزه و سیاستورزی است که در تفکر هدی صابر بارور شده است.
پایان دوره اصلاحات، آغاز دوره جدیدی در حیات فکری و سیاسی ایران بود؛ دورانی که به نظر میرسید تلاشها برای اصلاح، نافرجام مانده و جامعه با حس انسداد و سرخوردگی مواجه بود. طبعاً آغاز دوران نو، ضرورت داشتن تحلیل جدید از شرایط و روش برونرفت از بنبستها را پیش روی مینهد. هدی صابر در متن پیش رو ـ که برای نخست بار در «ایران فردا» منتشر میشود ـ با اشاره به تغییر سرفصلی تاریخی در جامعه ایران در میانه دهه هشتاد، از ضرورت رابطه مستمر و استراتژیک با خدا برای عبور از این شرایط سخن گفته است. بحثی که این روشنفکر مذهبی در متن پیشرو مطرح میکند، بعدها به شکل تفصیلی در قالب مباحث «باب بگشا: ضرورت رابطه مستمر، استراتژیک، صافدلانه و همهگاهی با خدا» در حسینیه ارشاد (شهریور ۱۳۸۷ تا مرداد ۱۳۸۹) پی گرفته شد.
جمع مصدق اشرافزاده دولتمرد ارباب ده و مجاهدین بنیان گذار آرمان گرا و افق نگر نیز از همین جمع های کمی دشوار بود؛ اما در پس پشت بسیاری از این به ظاهر جمع ناشدنی ها خطوط نامرئی بسیار مستحکمی وجود دارد که شاید تنها برخی عمق اندیشان (و ای کاش این تعبیر دستمالی نشده بود که بگویم اهل بصیرت) هم چون هدی آن را در می یابند… هدی دلداده مصدق بود. در او پراگماتیسم وعمل گرایی پربازده یک دولتمرد و صداقت و دوستی و پاکدستی یک صاحب منش و حب وطن یک عنصر ملی و بخصوص علاقه به مردم زحمتکش و پرکار و کم بهره که هدی عشقی عمیق به آنان داشت (و آرمان عدالت تا عمق جانش ریشه داشت) را می دید.