در فیروزه‌ای: دریچه‌ای به بینش، منش و روش شهید هدی صابر http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/component/content/?view=featured Fri, 14 May 2021 06:39:50 +0000 Joomla! - Open Source Content Management fa-ir نو بهارِ پروردگارِ رفیقِ تنگناها و عیدِ باستانیِ یادگارِ نیکانِ پاک فرخنده باد! http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/own-solitude/709-نوبهار http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/own-solitude/709-نوبهار

طبع جهان با همه ظرفیتش دست به کار، گویی همه روئیدنیان با منبع لطف دارند قرار

سه وجب داخل خاک، در ساق نبات، بانگِ برپا، بیدار، نوبهاری در راه، آستانِ بفرما زدنِ اسفندیار

واپسین روزها می گذرد، اِشتابان، بی‌صبر و قرار، تا برْ سنتِ دیرینه، امسال لقب گیرد پار

میلِ نو شدنِ انسان نیز همپای گیاهِ بَردار،در پیشباز از فصل تحول، پیدا از کردار

***

نو بهارِ پروردگارِ رفیقِ تنگناها و عیدِ باستانیِ یادگارِ نیکانِ پاک بر همسر، دو پسر و سه خواهرِ دونده، قلب طپنده

فرخنده باد! با دست و بوسه از بُن دل امید دار به ادامه زیست مشترک به اعتبار یار

هدی ـ آستان بهار ۸۳

«بنام خدا»

پیشباز 

طبع جهان با همه ظرفیتش دست به کار

                    گویی همه روئیدنیان با منبع لطف دارند قرار

سه وجب داخل خاک، در ساق نبات، بانگِ برپا، بیدار

                    نوبهاری در راه، آستانِ بفرما زدنِ اسفندیار

واپسین روزها می گذرد، اِشتابان، بی‌صبر و قرار

                    تا برْ سنتِ دیرینه، امسال لقب گیرد پار

میلِ نو شدنِ انسان نیز همپای گیاهِ بَردار

                    در پیشباز از فصل تحول، پیدا از کردار

پیش از ظهر که بیرون زدم از منزل، ز درِ آبیْ زَنگار

                    هر دو سوی کوچه همچو کوچک بازار؛

پسرک بر سر چرخِ سمنو می زد جار

                    روبرو بار بار سرخه سیب، نارنگی، قد و نیم قد سبزه خیار

اندکی آن طرفِ سبزِ بساط تره بار

                    جعبه جعبه نو بنفشه، دل کبودِ رازدار

لبِ باریکۀ جوی تُنگ تُنگ ماهیِ سرخِ سرحال، برخی بالدار

                    چند قدمی آن سو تر، کوزهْ ماش، هم سبزه عدس بر کمرش سرخه نوار

مردمان تند و دوان دست به کار

                    جنبشی از سر ذوق از سر شوق، در تعینْ سرشار

کوچیکا بزرگترا قَدر توان قَد بضاعت همگی نونوار

                    این بار نه فقط خوشْ سرحال، سوگُل بچۀ سرمایه‌دار

صاحب سهم اند سر و همسرِ پدرِ ماه‌ها بیکار

                    هم اهل و عیال رفتگرِ پیرِ دائم سرکار

پسرک صاحبِ یک کفش سپید هم آبی شلوار

                    دخترک رخت به دست، دلخوش از چارقَدِ چارسو گلدار

انگار امروز، خاصْ روزِ رفیق دادار

                    دهشی عام ز یارِ بی‌خستِ لوطی رفتار

آن سوی گذر، از چوبین درِ بالاخانه، پشتِ حصار

                    می‌رسد خاطره انگیز آوای سه تار

بعدازظهر که برگشتم از چندکار، چند دیدار

                    بنشسته و آرام شانه سپردم به سه کنج دیوار

ذهنِ من سان می‌دید از انباشته‌های قبل از ظهر، از پندار

                    در آرامگه راسته بازار خیال، مژِگان بر هم رفت بی‌اختیار

کَم کَمک چشم و گوشم باز شد از کوتَه چُرت دلچسبِ بهار

                    با بانگِ جَرَسِ اُشترِ کود بر کوهان بار

جَستم از خوابگهم گرم و خمار

                    از ذوق بازارک خوش نقش و نگار

به گمان دیرتر از همگان دریافته‌ام که رسیدست بهار

                    دیر نیست اکنون من نیز شوق دار

می توانم پیوست به خیلِ مَرد و زنان حس دار

                    بَهر استقبال از نوروز و بهار، من هم فرصت دار

رخت در بر کردم، تیز، تند، تعجیل وار

                    کفش پوشیدم چون کودکِ آمادهْ فرار

چند قدم مانده به در، برخاست نوایی زنگ دار

                    مادرم گفت یادت نرود از گَل میخ نو زنبیل بردار

ده دوازده قلمی در ذهنم؛ اولی سفره قلمکار

                    بعد از آن چند سین، یادگارِ قُدما، پدر پاک تبار

نیز آینه‌ای خوش نما، بی‌ماتی بی‌خش و تار

                    تا در آغاز بهار شفافتر کنم با خود دیدار

بعد چند جعبه بنفشه دست چینِ باغدار

                    دلخوشیِ گل رویِ همسرِ چشم انتظار

فکرم بود که ماهی بخرم، سرخ سرخِ وَجددار

                    ماهی در حوض هست، چند روزی مهمان کُنَمَش

                    در تُنگ بلور کنگره دار

سر آخر، یک پرده آبی گلِ چیتِ چین دار

                    زینتِ پنجرۀ منحنیِ باز بر خوابْ بهار

اینچنین با آینه و پردۀ نو، همراه شوم با نو مهمان دیار

                    فرصت مغتنمی است نو شوم، نو کنم نو! افکار

فرخنده دمی است تا به هم دستی نو باد بهار

                    طرحی نو فکنم در پهنۀ دیرینۀ آرش کمان دار

 

پنج شنبه ۱۴ اسفند ۸۲ اوین

تولد مهدی عزیز، رحلت مصدق بزرگ

نو بهارِ پروردگارِ رفیقِ تنگناها و عیدِ باستانیِ یادگارِ نیکانِ پاک بر

همسر، دو پسر و سه خواهرِ دونده، قلب طپنده

فرخنده باد! با دست و بوسه

از بُن دل امید دار به ادامه زیست مشترک به اعتبار یار

هدی

آستان بهار ۸۳

]]>
ویژه در خلوت خویش Fri, 15 Mar 2019 22:09:00 +0000
با بهار آمدی و با بهار رفتی http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/others-ideas/khaterat-delneveshteha/526-ba-bahar-amadi http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/others-ideas/khaterat-delneveshteha/526-ba-bahar-amadi

به نام یگانه حقیقت هستی

با بهار آمدی و با بهار رفتی       اول بهار آمدی و آخر بهار رفتی

و خصلت بهاری بودن را در طول زندگی کوتاهت حفظ کردی

پرشور و نشاط                  اهل کار                   امیدوار

بشارت‌دهنده‌ی زندگی، نو، تازه و ... سبز

بهار یعنی شکوفا کننده‌ی استعدادها و تو یک شکوفا کننده بودی

 

 دل‌نوشته یک شاگرد برای استاد از دست رفته (و یا به دست آمده‌)اش

به نام یگانه حقیقت هستی

با بهار آمدی و با بهار رفتی

اول بهار آمدی و آخر بهار رفتی

و خصلت بهاری بودن را در طول زندگی کوتاهت حفظ کردی

پرشور و نشاط

             اهل کار

                  امیدوار

بشارت‌دهنده‌ی زندگی، نو، تازه و ... سبز

بهار یعنی شکوفا کننده‌ی استعدادها و تو یک شکوفا کننده بودی

بهار یعنی زیبا کننده‌ی نازیباها

  و بهار یعنی طراوت زندگی و عطر جوانی

  بهار یعنی یک بار دیگر از اول شروع کردن

  و تو به ما آموختی ”مردان بزرگ مردانی هستند که می‌توانند از نو شروع کنند“

 

با بهار آمدی و با بهار رفتی

و این به معنای آنست که در هنگام رفتنت هم ناامید نبودی. بهاری بودی و به دمیدن صبح امیدوار

این چنین است که من هرسال بهار را با تو شروع می‌کنم

با آمدن بهار به شهر مردگان، مردگانی که بنا به فرمایش پیامبرمان از زندگان زنده‌ترند، پا می‌گذارم

و هر بار از دیدن سنگ سفید ساده‌ای که نام تو بر آن نوشته شده تعجب می‌کنم

چرا که تو با رفتنت زنده شدی... چطور ممکن است که آنجا زیر آن سنگ باشی؟

              تو از قید جسم آزاد شده‌ای و توانسته‌ای به خانه‌های مردم بیایی

تعجب می‌کنم

که نامت روی سنگ سفید با خطی زرد نوشته شده

چراکه از روز رفتنت تو هر روز با ما بودی

                                   گفتی و شنیدی

                                      و نوید بهار را دادی

آری، شاید تو با رفتنت برای خیلی‌ها تمام شدی

                         اما برای ما شروعی دوباره داشتی

تا تک تک کلمات تو ببلعیم و بر ذهن بنشانیم

چه ساده حرف می‌زنی

         چه کلمات روانی

          چه راحت الفاظ را بر زبان جاری می‌سازی

از گذشتگان چنان می‌گویی که گویا با آن‌ها زیسته‌ای و یکی از آنان بوده‌ای

و با مردم امروز چنان صحبت می‌کنی که گویا پیری هستی در میان جوانان

اگرچه پیر نیستی چون پیرها ناامیدند و آه می‌کشند

و تو امیدواری و جوان و حالا که شهیدی، جوانی امیدوارتر به رزق و روزی پروردگار

آری تو پیر نیستی ... فقط یک سر و گردن بالاتری

گذشته را می‌شناسی، آینده را پیش‌بینی می‌کنی

اسیر جوّ نیستی، بر جوّ غلبه داری

نگرانی... نگران

نگران تکرار اشتباهات

         بازتولید خطاها

                نگران با چشن بسته عمل‌کردن‌ها

                                     نفهمیدن و ”نفهم“ ماندن

نگرانی که خود را گول بزنیم

  افراط و تفریط کنیم و صبر نداشته و صابر نباشیم

  قدر گذشتگان را نشناسیم، به شنیدن و غر زدن اکتفا کنیم

نگرانی که تنها ”زبان“ باشیم و حرف بزنیم

اما دست و پاهایمان همین‌طور مثل معلول‌ها عقب افتاده بماند

                 و اهل ”عمل“ نباشیم

اما تو یک سر و گردن بالاتری

و هرچه را که گفتی عمل کردی. قول تو، عمل تو بود

تو سیاست را با عشق درآمیختی

              گذشته را با حال و آینده

                               حرف را با عمل

آن‌گاه که خواندی، عمیق خواندی

آن‌گاه که گفتی، دقیق گفتی

از جان مایه گذاشتی که چیزی ناگفته نماند

آن‌گاه وارد میدان شدی

            مرد عرصه‌های مختلف بودی

به قول خودت - ”قواره“ بودی

آقا صابر، معلم مهربان

  ما از شما چیزهای بسیاری آموختیم

    چیزهایی که گاه به نظر می‌رسد با هم در تضاد هستند

یاد گرفتیم که زیاد کار کنیم اما مغرور نشویم

                    زحمت بکشیم اما طلبکار نباشیم و خود را مدیون مردم بدانیم

یاد گرفتیم وقتی از کسی یا گروهی خوشمان نمی‌آید بی‌انصاف نباشیم و خوبی‌هایش را فراموش نکنیم

هرچیز را در زمان خودش ببینیم

آستین‌ها را بالا بزنیم و از پینه بستن دست‌هایمان خجالت نکشیم

اهل کار باشیم. کار در کف جامعه

آقا صابر،

       تو معلمی بودی که برای شاگردانت از جان مایه گذاشتی تا نادان نمانند

تو روح امید را در ما دمیدی

کلاف‌های سردرگم ذهنی را با حوصله نشستی و یکی یکی باز کردی

تو انگار یک تکه از تاریخ بودی که در زمان حال نفوذ کرده است

تو هیچ‌گاه خودت و هیچ چیز دیگر جز خدا را ”مطلق“ نکردی

دلسوز بودی و مردم را با تمام وجودت دوست داشتی

مردم ایران همیشه در نظرت بزرگ بودند و لایق بهترین‌ها

خوشا به حالت که فرزند لایق این میهن بودی

و با چگونه زیستنت چگونه رفتنت را رقم زدی

با بهار آمدی

       بهاری زیستی

              و با بهار چون گل سرخ به اوج شکوفایی و شهادت نائل آمدی

خدا خیرت دهد! ³

 

 

]]>
ویژه خاطرات، حدیث‌نفس‌ها و دل‌نوشته‌ها در نگاه دیگران Mon, 21 Jul 2014 08:57:29 +0000
بنفشه زمستان‌شکن http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/own-solitude/708-بنفشه-زمستان‌شکن http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/own-solitude/708-بنفشه-زمستان‌شکن

هدی صابر: «خواهر سعید محسن چنین نقل می‌کند که سعید هرگاه که به دیدار او و همسرش می‌رفته، چنانچه در منزل نبودند، یک شاخه گل بر دستگیره در منزل می‌گذاشته. در یک شب عید که آن‌ها در منزل نبوده‌اند، سعید دو جعبه بنفشه که بر ترک موتور بار کرده بود در باغچه منزل می‌کارد و می‌رود. به تعبیر شاعر نوپرداز، بنفشه‌ای که «زمستان‌شکن» است...»

مریم محسن: سعید در بهاران باغچه‌ها را پرگل می‌کرد؛ پر از بنفشه. من و همسرم از سال 45 تا سال 50 در تهران در خیابان آپادانا سکونت داشتیم. هر وقت به منزل ما می‌آمد و نبودیم، یک شاخه گل روی دستگیره‌ی در منزل می‌گذاشت و می‌رفت و من می‌فهمیدم که او آمده. یک بار نبودیم، بهار بود. سعید گل بنفشه خریده بود و بر پشت موتور بار کرده بود. از دیوار پریده بود، در را باز کرده بود و بنفشه‌ها را در باغچه کاشته بود. باغچه‌ای پر از بنفشه، محصول سعید پر از حس زندگی. (سه هم‌پیمان عشق، صفحه 348)

 

]]>
ویژه در خلوت خویش Fri, 15 Mar 2019 21:40:51 +0000
مصدق: بازیافت یک مدل تاریخی http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/visions-thougts/lectures/494-mosadegh-bazyafte-modele-tarikhi http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/visions-thougts/lectures/494-mosadegh-bazyafte-modele-tarikhi

آنچه در ادامه می‌خوانیم، سخنرانی شهید هدی صابر در دانشگاه اراک در تاریخ یکشنبه ۱۲ اسفند ماه ۸۶  است. این سخنرانی در قالب سلسله جلسات ماهیانه دانشجویان دانشگاه اراک به مناسبت بزرگداشت سالگرد درگذشت دکتر مصدق ایراد شده است. در میانه‌ی سخنرانی شهید صابر به سبب اخلال ایجادشده از سوی گروه‌های فشار، ایشان مجبور می‌شود بخش عمده‌ای از مباحث را در ده دقیقه خاتمه دهد. علاقه‌مندان می‌توانند بحث تفصیلی‌تر داشته‌های دکتر مصدق برای مبارزه احتماعی را در متن سخنرانی هدی صابر که در همایش «ضرباهنگ صد سال نفت» ایراد شده، با عنوان «الگوی توسعه دو وجهی – مشارکتی؛ نمونه توسعه ملی» مطالعه کنند. کلمات داخل کروشه و تیترهای بین متن توسط تنظیم‌کنندگان اضافه شده‌اند.



مصدق: بازیافت یک مدل تاریخی

از سلسله جلسات ماهیانه دانشجویان دانشگاه اراک به مناسبت بزرگداشت سالگرد درگذشت دکتر مصدق

یکشنبه ۱۲ اسفند ماه ۸۶ ساعت ۴ بعدازظهر

هدی صابر(فعال ملی مذهبی)

 

مقدمه بحث؛ لزوم ایستادن بر موضع خلق و امکان آفرینی

به نام خدا و عصر بخیر و با اجازه از بزرگترهای جلسه به خصوص آقای دکتر کارگشا { منظور دکتر رحمان کارگشا از فعالان ملی و مذهبی است). اتفاقی که امروز افتاد هم غیرمترقبه نیست و هم اتفاق مهمی است. به این مفهوم که بالاخره وقتی اصل بر برگزاری قرار بگیرد باید مراسم برگزار شود. ممکن است جریان حاکم ( ممکن که نه، قطعن همینطور است) حقوقی برای کسی متصور نشود ولی هر جریان فکری حقوق خاص خودش را خواهد داشت. اگر در دانشگاه نشد، سالن بیرون و اگر سالن بیرون نشد در یک زیرزمینی با حداقل امکانات که دوستان زحمت کشیدند و سامانش دادند { برگزار می‌شود}. این اتفاق مثبتی است و خودش یک مدل زیست است. تا دو سال پیش بچه‌های انجمن‌ها و دفتر تحکیم وحدت به هر حال همچنان که از سال ۵۸ این سیر آغاز شده تا حدود سه دهه در حکم داماد سرخانه نظام جمهوری اسلامی بودند. داماد سرخانه هم به هر حال با حداقل حقوق مواجه است و حداکثر امکانات؛ امکانات خاص خودش را دارد اما هر وقت بخواهد هویت مستقل بگیرد با خانواده عروس طرف هست. نقل انجمن‌های اسلامی هم به همین ترتیب. اما به هرحال دوره‌ای باید فراهم می‌رسید که بچه‌ها امکانات خودشان را خودشان خلق کنند. اگر تا دو سال پیش در سال چند میلیون بودجه به آنها اختصاص داده می‌شد ولی الان آن بودجه وجود ندارد. اما خود بچه‌های انجمن اسلامی و فعالان مذهبی در دانشگاه‌ها به مانند قبل از انقلاب مجبور هستند که خود خانه و خود امکان آفرین باشند. این اتفاق خیلی مثبتی بود که افتاد. طبیعتا امکانات آن روزین با امکانات امروزین تفاوت دارد. امکانلت آن روزین امکانات اردویی بود، ست‌های متعدد کامپیوتر بود، اتاق مستقل بود، سالن بود و...ولی الان آن امکانات نیست. اگر چنین امکاناتی خلق بشود { اشاره به زیرزمینی که سخنرانی در حال انجام است} نشان دهنده زندگی نوین و جدید انجمن هاست. این اتفاق مثبتی است. نه کمیت مهم است و نه مکان. بالاخره برگزاری باید مسجل می‌شد که این اتفاق افتاد. جامعه انسانی با همین مدل‌ها زنده است. آن مدل رسمی که تا مدتها انجمن‌ها بازوی قدرت در دانشگاه بودند ( تا قبل از اتفاقات منتهی به دوم خرداد) طبیعتا ویژگی‌ها خاص خودش را دارد و یک {مدل} زیستی را به خودش تعلق می‌دهد. و وضعیت امروزین هم زیست دیگری { را به خودش اختصاص می‌دهد}. بالاخره این اتفاق باید روزی رخ می‌داد و ان شاءالله به خالق شدن و امکان آفرین شدن بچه‌های فعال مذهبی و همچنین غیرمذهبی دانشگاه‌ها منجر بشود. اتفاق، اتفاق مثبتی اس به این مفهوم که همچنان که خدا خالق امکان کل است و امکان آفرین است، از آنجا که بخشی از ویژگی‌هایش را نزد انسان به امانت گذاشته است، انسان هم به عنوان یک مدل کوچک خلق و امکان آفرینی محسوب می‌شود. اینکه امروز در این زیرزمین این مراسم برگزار شد نشان دهنده این است که بچه‌های برگزار کننده به هر حال نشان دادند که واجد ویژگی‌های سامان دهنده اصلی که پروردگار باشد، هستند. با این مقدمه و با توجه به اینکه جلسه هم قرار بر این بوده است که ۳-۳:۳۰ شروع بشود والان ۱۷ دقیقه به ۵ هست و زمان زیادی هم به طور طبیعی از دست رفته، من بحث را آغاز می‌کنم

 

{مصدق از نوع انسان‌های بر مدار تغییر از خلقت تا کنون}

عنوان بحث بازیافت یک مدل تاریخی است. مدل تاریخی بر خلاف تصور عمومی این نیست که دوران مصرفش سرآمده باشد. مدلهایی را که در دوردست بوده اند را می‌توان بازیافت کرد و متناسب با امروز از آن استفاده بهینه کرد. بحث را با مدل آغاز کردیم و این جلسه هم در مقایسه با دوران‌هایی که انجمن‌های اسلامی بازوی قدرت بودند، برای خودش مدلی است. البته مدل ساده‌ای است اما همین مدل ساده می‌تواند یک مدل زیست تلقی بشود و به حوزه‌های دیگر تسری پیدا کند. با این توضیح مدل زیست دکتر مصدق ( هم مدل زیست فردی‌اش و هم مدل مبارزه اجتماعی اش) مدلی هست که در این دوران بی‌مدلی می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. ویژگی انسان این است که از زمانی که پا به این جهان گذاشت بدون تجربه ( در مقایسه با الان که وجود دارد) مدل‌های زیست خاص خودش را خلق کرد. انسان غارنشین اولیه شروع کرد به خلق مدل و فصل و عصر شکار را رقم زد. همین که انسان که ابتدا مغلوب طبیعت بود و مغلوب دیو و دد بود و نهایتا چوبی تراشید و دیو و دد را مغلوب کرد، اولین مدلی بود که انسان خلق کرد. پروردگار با خلقت انسان در حقیقت زمینه‌ای فراهم کرد برای بازسازی، ایجاد و استمرار مدل‌های زیست و مدل‌های تغییر و مدل‌های تحول. در ابتدا که خداوند خواست خلقت انسان را آغاز کند ( برخلاف آنچه در تصور وجود دارد و برخلاف توصیف و تعریفی که نظام مستقر جمهوری اسلامی از خدا کرده است که خدا رابطه‌اش با انسان‌ها کاملا یک طرفه است و خدا اسبان گرز به دست سر چهار راه تاریخ است، خدا عبوس است و خدا نمی‌تواند کار دموکراتیک بکند) قبل از خلقت انسان خدا اطلاع رسانی دموکراتیک کرد. به این مفهوم که به موجودین اطلاع داد که می‌خواهد خلق جدیدی را سامان بدهد. موجودین کیا بودند؟ موجودین ملائک بودند. به ملائک اطلاع داد، گزارش داد، می‌توانست این اطلاع را ندهد، می‌توانست این گزارش را منتقل نکند، اطلاع داد که من می‌خواهم دست به خلق جدیدی بزنم. خلق جدید هم انسان است. موجودین موضع گرفتند. ظاهرا این اولین موضعی است که در برابر پروردگار گرفته اند. موضع گرفتند که اولا خودشان را برتر می‌دیدند( جنس و ژن خودشان را نسبت به موجودی که قرار بود خلق بشود و به جهان پا بگذارد، برتر می‌دیدند). علاوه بر خودبرتر بینی و استعدادی که ادعایش را می‌کردند، پیشبینی هم کردند که این موجودی که تو می‌خواهی خلق کنی دست به دو اقدام تاریخی خواهد زد. یکی فساد خواهد کرد و یکی خون خواهد ریخت. پروردگار در پاسخ اینها فقط گفت که آنچه که من می‌دانم شما نمی‌دانید. محاجه صورت گرفت و بعد از صورت گرفتن محاجه و بعد از آموزشی که پروردگار در بدو خلقت به انسان اول و حضرت آدم داد، همه ملائک وقتی برتری دانشی و برتری کیفی و استعلای آدم را نسبت به خودشان درک کردند، به خلق جدید تمکین کردند جز ابلیس که مهار نشد و برتری جویی کرد و مهار نشد و تمکین نکرد. اتفاقی که در اآنجا افتاده است اتفاق خیلی مهمی بوده است. یعنی اگر خدا می‌خواست در عالم امکان پادگانی داشته باشد و ابواب جمعی‌ای باشه و رییس قبیله‌ای باشه که موجودات سرخ پوستش باشند( این فضا در دوران ماقبل انسان و قبل از اینکه انسان خلق بشود فراهم بودو ملائک آنچه که ما از متن می‌فهمیم کارگزاران پروردگارند. مرحوم طالقانی در پرتوی از قرآن اسم ملائک را نیروی طبیعی می‌گذارد که هم اسمی زیباست و هم توصیفی واقعی است. ملایک کارگزار بوده اند. آنچه که ما از قرآن می‌فهمیم دو کار انجام می‌دادند که هر دو کار حمل بود. حامل نقل و انتقالات فیزیکی در هستی بودند و حامل پیام هم بودند. کارگزار بودند. ویژگی‌شان این بود که تمکین پذیر بودند، مقابل پروردگار مدعی نبودند، کارگزار بودند و در مقابل ویژگی‌های انسان را هم نداشتند. جستجوگر نبودند، خالق نبودند، آفرینشگر نبودند. ولی انسانی که آمد به رغم پیشبینی‌ای که ملائک کردند که انسان خون ریز است و انسان فسادگر روی زمین است انسان ویژگی‌هایی داشت درمقابل آنها. ویژگی‌های انسان پرسشگری اش، معترض بودنش، شیرازه بهم پاشاندنش، حتی مقابل پروردگار موضع گرفتنش ( حتی انبیا هم با خدا محاجه کرده اند) . این‌ها نشان دهنده این است که اگر خدا تمکین می‌خواست خب ملایک بودند ولی می‌دانست که جوهره و بشره بشر چیست. بشر که آمد جدای از اینکه پرسشگر بود، جستجوگر بود و به وضع موجودش تمکین نکرد، در پی آفرینشگری هم بود. یعنی این بشر چنان که نقل شده است شش یا هفت ساعت بیشتر در بهشت دوام نیاورده است. بهشت یک کارپستالی بود در مقابل دیدگانش. بشر در آنجا کاملا راحت بود؛ تذلذ جنسی، تغذیه الی ماشاءالله و مشاهده کارپستالی. کاری برای انجام نداشت. اسباب و زمینه‌ای برای تغییر، تحول، آفرینش و ابداع نداشت. لذا هبوط کرد. از وضع موجود به سمت وضعی که در جستجویش بود نقل مکان کرد. لذا اینطور که ما از متن می‌فهمیم خدا انسان را خلق کرد برای اینکه در زمین جانشینش شود و به خلق و تولید و آفرینشگری و ابداع بپردازد. لذا این انسان که ممیزه‌اش با ملائک این بود که ملائک آفرینشگر و مبدع و خالق نبودند، انسان هم خالق شد. خداوند کره زمین را با همه امکاناتش و محتوا و ملات خامش در اختیار انسان قرار داد که انسان بیاید روی این مواد خام فرآوری بکند و با فراوری به ساخت و ساز فیزیکال در کره ارض بپردازد و خودش هم بتواند مهندس مناسبات بشود، مهندس تمدن بشود، مهندس فرهنگ بشود. لذا بشر از وقتی که با این ویژگی‌ها به جهان آمد، بنا بود که جهان را با سمت اسعلایی و درحقیقت با خروجی محتوایی تغییر دهد. لذا انسان‌هایی که در این مدار قرار گرفتند، انسانهای مدار تغییرند. درسته که بخشی از انسانهایی که خلق شدند خون ریختند و خون می‌ریزند و خون خواهند ریخت و فساد کردند و می‌کنند و خواهند کرد اما محصول آن انسان‌های حداقلی که مرد مدار تغییر شدند و جهان را تغییر دادند و تمدن بخشیدند و خلق کردند و ابداع کردند و امکان بخشیدند و الگو آفریدند ممیزه جدی دارد با انسان‌هایی که فساد کردند. لذا از این انسان‌ها یعنی انسان‌های مدار تغییر که‌شان انسانی خودشان را به جا آوردند ( یعنی بنا بر این بود که انسان به این جهان بیاید و تغییر دهنده بشود) و تغییردهنده شدند و بر مدار تغییر غلط زدند نه بر مدار تفسیر. ( مشکلی که الان روشنفکری ما و بویژه روشنفکری مذهبی ما با آن دست به گریبان است این است که فقط در مقام تفسیر مانده است. و فقط دارد جهان پیرامون خودش را تفسیر می‌کند و نقل می‌کند و به مدار تغییر و تحول نمی‌رود.) انسانهایی در جای جای از جمله کشور ما بوده اند که انسان مدار تغییری بودند که بنا بود از اول باشند. یعنی بنا این بود که انسان‌هایی به این جهان بیایند که وضع موجود را برنتابند و در پی جایگزین کردن وضع مطلوب به جای وضع موجود تلاش کنند. جایگزین کردن وضع موجود هم با وضع مطلوب صرفا جابجایی‌ها سیاسی و مبارزه سیاسی نیست. در این انسانهای مدار تغییر یک مربی موفق بوده، یک مادر کیفی بوده، یک شیمیستی که شش ماه عمرش را در زیرزمین‌های آزمایشگاه برای یک کشت آزمایشگاهی صرف کرده بوده، ایدئولوگ‌ها و مبارزان سیاسی هم بوده اند. اینها مجموعا انسان‌هایی هستند که جهان را تغییر می‌دهند. انسانهایی که جهان را تغییر می‌دهند با دوربین عکاسی شان، زاویه دوربین فیلم برداریشان و تدبیرشان به تغییر دست می‌زنند. در کشور ما هم انسانهای مدار تغییر در حوزه‌های مختلف بسیار بوده اند. یکی از این انسانهای مدار تغییر که جهان پیرامون خودش را برنتافت و در مدار تغییر چرخ زد تا وضع مطلوبی را جایگزین وضع نکبت بار آن زمان بکند، مرحوم دکتر مصدق بود که هم یک مدل زیست فردی داشت هم یک مدل زیست مبارزاتی را برای جامعه ما به ارمغان آورد.

 

{مصدق: بازیافت یک مدل تاریخی}

حالا در این دورانی که روشنفکر ما جدای از اینکه از مدار تغییر فاصله گرفته و در مدار تفسیر اتراق کرده است و خیمه زده است و حاضر نیست به اتراق‌اش پایان دهد و مدار تغییر بپیوندد، یک، روش ندارد؛ دو منشش خیلی خیلی سبک وزن تر شده نسبت به دوران‌های گذشته و سه اینکه برنامه زیست اجتماعی و زیست فردی ندارد. در وضعیتی که ما در آن به سر می‌بریم ضروری است که نقبی به گذشته‌ها بزنیم و ببینیم که مردان مدار تغییر در میهن ما که موفق عمل کردند چه اسلوب‌هایی را رعایت کردند و چه الگوهایی را با خودشان به ارمغان آوردند. این به مفهوم حرکت ارتجاعی و رفتن به عمق تاریخ و از حال فاصله گرفتن و نقش قبر کردن و برخورد نوستالوژیک پیش گرفتن نیست. بالاخره همچنان که پروردگار زنده است و جاویدان است، انسانهای نوع مدار تغییر هم در حقیقت منش شان، روششان و مدل‌های زیست‌شان جاودان است. حال باید دید این مدل‌ها چه بوده است و متناسب با امروز خودمان بتوانیم این مدل‌ها را تصحیح کنیم و کارآمدش کنیم و یک مدار به جلو ببریم. در آستانه ۱۴ اسفند هستیم. دوستمان{ اشاره به مجری برنامه} هم اشاره کرد که به رغم همه تزریقاتی که هم در سی سال گذشته و هم در بیست و پنج سال قبل از انقلاب ( ۳۲ تا ۵۷) برای مکتوم ماندن مرحوم مصدق و اینکه مورد شناسایی اجتماعی قرار نگیرد، اتفاقا در همین سی سال گذشته شاخص‌ترین چهره‌ای که به نسل‌های جدید که حافظه تاریخی‌شان را جمهوری اسلامی توانسته بود پاک کند، همین دکتر مصدق است که دوباره بازطلوع کرد. و چون شخصیت قابل طلوعی داشت که توضیحش را خواهم داد، در پس پیشانی نسل جدید که شما باشید نقش بست و شکل گرفت. یعنی یک طرف قضیه ممانعت‌ها و مانع تراشی‌ها جریان‌های حاکم هستند برای اینکه مدل‌های زیست گذشته شناخته نشوند ولی یک وجه قضیه هم سنت‌هایی است که در هستی قرار دارد که این سنتهای در هستی این مدل‌ها و این الگوها را دوباره برملاء و برآمده و برجسته می‌کند و مورد شناسایی نسل‌های جدید قرار می‌دهد.

 

{زندگی، ویژگی ها، تجارب مصدق}

مصدق را اگر بخواهیم مدل شناسی کنیم اول ببینیم که مدل زیستش چه بوده است؟ سیر خودش را ببینیم در مدار تغییر به چه شکل بوده است؟ و بعد سراغ مدل اجتماعی‌اش می‌رویم. خب اگر فرد خودش را بخواهیم شناسایی کنیم مشحون از چند عنصر است. باردار و حامله از چند عنصر است. عناصر چند قلو. مصدق یک عنصره نبود. یک اینکه آرمان و دغدغه داشت. عنصری که امروز روز کم است. کسی را نمی‌بینی که دنبال توپ دغدغه بدود. از سینه کش‌ها بالا برود و طناب‌ها را بگیرد و بجهد.  در حوزه‌های مختلف کمتر می‌بینیم به خصوص در حوزه اندیشه و تفکر. اینکه آرمان داشته است، صلاحیت‌های خاص خودش را داشته است، سیرهای خاص خودش را طی کرد، مزیت‌های ویژه خودش را بروز داد و نهایتا تجارب انباشته خودش را داشت. مصدق را اگر بخواهیم آرام آرام با این عناصر به بطنش برویم و شناسایی بکنیم در مرحله اول و مقدمتا اندیشه منوری داشت. به اصطلاح آن روز منورالفکر بود و اندیشه‌اش تنویر شده بود و نورافشان شده بود و به اصطلاح امروز روشنفکر بود. در کنار تنویر اندیشه، جهان دیدگی داشت، جهان را دیده بود و تحصیلاتش را در اروپا گذرانده بود. جدای از جهان دیدگی، ایران دیدگی هم داشت. منورالفکر بودن، جهان دیده بودن و ایران دیده بودن به او وزن مخصوص ویژه‌ای داده بود. به این مفهوم که اگر این وزن مخصوص را آنالیز بکنیم یک اینکه انسانی بود که در دو رشته تحصیل کرده بود. یکی از داشته‌هایش تحصیلاتش بود. هم در حقوق تحصیل کرده بود و هم در مالیه. دو حوزه‌ای که به حوزه اجتماع و حوزه قدرت، حوزه مدیریت و به حوزه عدالت و حقوق اجتماعی سر می‌کشد. لذا دو حوزه‌اش دو حوزه‌ای بود که با آن روز ایران ارتباط تنگاتنگ داشت. پس در حوزه تحصیل صاحب مزیت ویژه‌ای بود. صاحب رساله بود(آن زمان می‌گفتند رسائل). رساله دکترایش بحث وصیت در حقوق اسلامی بود. سه رساله دیگر هم داشت. یکی راجع به کاپیتالیسون در ایران، شرکت سهامی در اروپا و حقوق پارلمانی در ایران. پس تا اینجای کار اهل علم بود، تحصیل کرده بود، صاحب رساله بود، مدرس بود. در مدرسه عالی علوم سیاسی تهران که انتهای دوره قاجار شکل گرفته بود تدریس می‌کرد. این بخشی از وجوه شخصیتی‌اش بود، بخش دیگری از وجودش هم این بود که سیر کاربلدی را هم طی کرده بود. یعنی روشنفکری نبود که صرفا ذهن پیچیده کند.کاربلد بود. نماینده صدر مشروطه در مجلس اول شد. منتها چون کمبود سن داشت نتوانست به مجلس اول راه پیدا کند. مدتی در وزارت مالیه بود. نماینده فعال مجلس سوم بود، معاون وزارت مالیه و رییس کل محاسبات بود، وزیر عدلیه در کابینه مشیرالدوله در سال ۱۲۹۹، والی فارس در همان سال، وزیر مالی بود در کابینه قوام السلطنه در سال ۱۳۰۰، والی آذربایجان بود در همان سال، نماینده مجلس پنجم بود در سال ۱۳۰۲ و نماینده مجلس چهاردهم بود در سال ۱۳۲۲. لذا در دالان‌های مختلف مناصب اداری گشت. نماینده مجلس بود یعنی منصب پارلمانی داشت، در حوزه اداری مالی فعال بود، در حوزه اداری حقوقی هم فعالیت داشت. لذا در دالان‌ها گشته بود و صرفا روشنفکر نبود که فقط تئوری بداند و بخواهد با فرمولاسیون زیست اجتماعی داشته باشد. وجه دیگر این بود که سیر حزبی هم طی کرده بود. در قبل از مشروطه که حیات تحزب در ایران آغاز شد، در جامع ادمیت عضو بود، در مجمع انسانیت عضو بود، و در اولین حزب رسمی هم که در ایران شکل گرفت در سال ۱۲۸۷ ( سال دیگر {۱۳۸۷} سده تحزب رسمی در ایران است) یعنی اعتدالیون اجتماعیون عضو بود. لذا همه این سیرها را طی کرده بود: سیر تحزب، سیر مناصب اداری، سیر تدریس، سیر رسائل و سیر تحصیلات. لذا تقریبا انسان جامعی بود. حال وجه اجتماعی‌اش را اگر نگاه کنیم چهار ویژگی داشت: یکی در اینکه در کادر بود؛ اهل اصطکاک بود، افشاگر روندها بود و حضور بزنگاهی هم داشت. به این مفهوم که وقتی کودتای ۱۲۹۹ در ایران شکل گرفت از معدود افرادی بود که جلو کودتا ایستاد و کودتا و مقاصد مترتب بر آن را افشا کرد. در سال ۱۳۰۴ وقتی که مجلس موسسان شکل گرفت و تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی اول رسمیت پیدا کرد، چهار نفر در میان ۲۷۷ نفر نماینده آن زمان مجلس مخالفت کردند که یکی‌شان مصدق بود که کیفی‌ترین مخالفت را با سلطنت رضاخان او بروز داد و او ظهور کرد. در سال ۱۳۰۶ در دومین سال سلطنت رضاخان وقتی که به علی اکبرخان داور که از گردانندگان کیفی و سازمانده دهندگان حکومت پهلوی اول بود اختیارات ویژه دادند مصدق یک تنه با اختیارات ویژه برخورد کرد. نهایتا در سال ۱۳۲۳ که میلستون آمریکایی با یک هیات ۶۰ نفره در راس وزارت مالیه و گمرکات ایران قرار گرفت، مصدق اعتراض کیفی‌ای کرد و نهایتا در زمان استقرار دولت رزم آرا در سال ۱۲۲۹ مخالف کیفی و جامع نگر در آن دوران مرحوم مصدق بود. زندگی‌اش هم نشان داد که اهل هزینه دادن است. ۱۲۹۹ و ۱۳۰۰ علیه کودتا موضع گرفت و مدتی در دل بختیاری‌ها رفت و مخفی شد و بعد در بازگشت او را گرفتند و به بیرجند تبعید کردند. تبعیدها و زندان‌هایش تا سال ۱۳۱۹ و بعد تا سال ۱۳۲۸ ادامه داشت. لذا روشنفکر شسته رفته و در حقیقت فکلی‌ای نبود. آن زمان می‌گفتند اتوی پاچه شلوار روشنفکران و صاحب منصبان آن زمان خربزه قاچ می‌کند یعنی شسته رفته و فکلی و به اصطلاح امروز سانتی مانتال. ولی مصدق در دوران خودش روشنفکر سانتی مانتالی و فکلیسم پیشه نکرد. روشنفکری بود که دم به دم در مناصب مختلف رفته بود و به هر حال سیر کسب صلاحیت را طی کرده بود.

 

{اخلال در جلسه سخنرانی و لزوم رساندن بحث به جایی}

اینجا در کاغذ برای من نوشته اند که دستور ( فعلن در موضع دستورند!!؟!) لغو جلسه را داده اند منتهی چون جلسه شروع شده است طبیعتا باید به یک جایی برسد. من در چند دقیقه هم که شده بحثم را جمع می‌کنم تا به یک جایی برسد مسوولیت بعدی برعهده برهم ریزانندگان. اسم مخالفین برانداز است ولی در حد این جلسه را هم تحمل نمی‌کنند! نمی‌شود که هر قاب پلویی از جلویشان رد شود را بزنند زیرش و بریزد زمین. این جا که قاب پلویی هم نیست. اینها یک استکان نعلبکی را هم نمی‌توانند تحمل کنند. یک نعلبکی را هم که می‌خواهد از جلویشان رد شود را زیرش می‌زنند.

 

{دغدغه و یقین دو عنصر کلیدی}

مصدق دغدغه داشت. دغدغه ایران خواهی داشت. دغدغه استقلال ایران را داشت. ما از او آموختیم. مصدق هم می‌خواست در این جهان سهمی داشته باشد. آدمی بود ایران. از نظر او ایران باید در جهان آن روز سهمی داشنه باشد. همچنان که ما می‌خواهیم در کشور خودمان سهمی داشته باشیم. حقمان است که سهمی داشته باشیم. مصدق با این استدلال و ایده کار را شروع کرد. این فرد داشته‌هایی در آستانه مبارزه داشت. دغدغه داشت، آرمان داشت، صلاحیت‌های فردی داشت که به آنها اشاره شد. باور اعتقادی داشت به دموکراسی، رشد و ایران سهمی در جهان داشته باشد. دوران را درک کرده بود، تجارب انباشته داشت، رهیافت داشت و یقین. چیزی که امروزه گم است. آقای خازنی رییس دفتر مصدق در بیست و هفت ماه و پانزده روز حکومتش بود. آقای خازنی تعریف می‌کرد و می‌گفت: ده سال قبل از ملی شدن من مدتی در جنوب کار می‌کردم. از جنوب که آمدم رفتم پیش مرحوم مصدق و گفتم در جنوب دولتی در کار نیست جز دولت انگلستان. نانوایی هم اگر بخواهد در شهرهای جنوب باز شود باید دولت جنوب اجازه‌اش را بدهد. بعد مصدق در پاسخ به آقای خازنی با قاطعیت می‌گوید که تا چند وقت دیگر جل و پلاس بی‌پی و انگلیسی‌ها را می‌ریزیم در دریا. یعنی یقین داشت. برخلافی که عنوان می‌شد که مذهبی نیست و مسلم نبود، یقین جدی‌ای داشت. من فرازی را می‌خوانم از مرحوم دکتر مصدق که به بحث خیلی نزدیک است. عنوان می‌کند مسلک من مسلک سیدالشهدا است. یقین، آنجایی که حق در کار باشد، با هر قوه‌ای مخالفت می‌کنم. از همه چیز در می‌گذرم. نه زن دارم، نه پسر دارم، نه دختر دارم. هیچ چیز ندارم مگر وطنم را که در جلو چشم دارم. این ویژگی را داشت. روشنفکر بی‌آرمان و بی‌دغدغه و بی‌باور نبود. مگر می‌شود مبارزه اجتماعی کرد بی‌یقین؟ چنین چیزی اصولا امکان پذیر نیست.

 

داشته‌های دکتر مصدق در مبارزه اجتماعی

حالا با این ویژگی هایش؛ با صلاحیت هایش، باورهایش، درک دورانی‌اش و تجارب انباشته بعد از مشروطه و یقین و رهیافتش به مدار مبارزه اجتماعی پا گذاشت. در مبارزه اجتماعی چه داشته‌هایی داشت؟ کار توضیحی با مردم. افشای روندهای تاریخی در ایران. آموزش.

ملی شدن نفت در آخرین روز در آخرین سال دهه ی ۱۳۲۰ اتفاقی نبود. از شهریور بیست مصدق در بیرون مجلس و در درون مجلس کار آموزشی کرد، کار توضیحی کرد، روندها را توضیح داد و ذهن مردم را برای ملی کردن آماده کرد. آموزش داد. پارادایم دورانش را لحاظ کرد. با خودش دو تئوری آورد. یک تئوری تشکیل جبهه در حوزه سیاسی و حوزه تشکیلاتی و دو تئوری موازنه ی منفی در حوزه ی اقتصاد سیاسی و اقتصاد خارجی. یک شعار آهن ربایی و غیر روشنفکری هم وسط گذاشت. شعار روشنفکری شعاری هست که تخیلی است و در ابرهاست و دوردست است و مانند بادبادکی است که دم به دم از کودک دور می‌شود. یک شعار وسط گذاشت. برنامه دولتش یک برنامه دو بندی بود. یک اصلاح قانون انتخابات با سمت آزاد شدن انتخابات. دو ملی کردن سراسری صنعت نفت در ایران. حول این دو شعار ایران را بسیج کرد. ایران را که بسیج کرد جنبش اجتماعی راه افتاد. برنامه‌اش تحققی بود و مهم این است که مصدق چفت‌های اجتماعی خاص خودش را داشت. جبهه ملی اول که مقابل دربار تشکیل شد، تشکیل دهندگانش فقط ۱۹ روشنفکر و استاد دانشگاه و انتلکتوئل و ژورنالیست نبودند. وقتی جبهه ملی ایران تشکیل شد بلافاصله شاخه شهرستان، شاخه بازار و شاخه دانشگاه زده شد. این خیلی مهم است. آقای معین دو سال پیش می‌خواست جبهه‌ای را تشکیل بدهد که اساسا وجبی به سمت تحقق نتوانستند نزدیک شوند. چرا؟ چفت‌های اجتماعی، جریان اصلاح طلب در ایران نداشت. مصدق چفتهای اجتماعی‌اش چه بودند؟ آقای ابراهیم کریم آبادی سر صنف قهوه چی‌های ایران. رای جدی جمع کرد برای مصدق در دوران وکالت و بعد هم در دوران رییس دولتی. معتمد اجتماعی بود آقای کریم آبادی. مصدق دو نفر در بازار داشت که راسته بازار داشتند: لباس چی و دستمال چی. مصدق شمشیری را داشت که در حقیقت سفره دار جبهه ملی و بعدا اسپانسر مرحوم تختی بود. مصدق با قصابی دوست بود به اسم عبدالله کُرمی. عبدالله کرمی بعد از کودتا، یک نفره در مقابل قصابی‌اش که در خیابان فخرالدوله بغل مسجد فخرالدله است در یک نزاع ۱۲ نفر از باند شعبان و خود شعبان را تار و مار کرد. عبدالله کرمی یک لات با کلاس بود که نزدیک به مصدق بود. مصدق اینها را داشت. مصدق مرحوم انوری را داشت. مصدق مرحوم حاج محمد حسین راسخ افشار را داشت. صرفا با روشنفکری، صرفا با تنویر افکار که نمی‌شود مبارزه اجتماعی تشکیل داد. چفتهای اجتماعی خاص خودش را داشت. چفتهایی که هیچ کدام از جریان‌های اصلاح طلب و اپوزیسیون فعلی این چفت‌ها را ندارند. تا تاجیک کشتی گیر، تا بعدا مرحوم تختی { جزء چفتهای اجتماعی مصدق بودند}. این‌ها چفت اجتماعی است. وجه دیگر هم مرحوم سید حسین فاطمی ژورنالسیت مبرز، یک وجه‌اش هم آقای شایگان و صالح و صدیقی و...استادهای دانشگاه تهران و صاحب کرسی‌های خوب و با شرافت. اینطوری بود که مبارزه اجتماعی می‌توانست شکل بگیرد. لذا چفتهای اجتماعی خودش را داشت. یک فراکسیون داشت. با هشت نفر در مجلس توانست دنیای پیرامونش را تکان بدهد. با هشت نفر: خودش و هفت نفر دیگر که فراکسیون اقلیت با استفاده از تریبون مجلس و کار توضیحی و کار افشاگری روی دوران رضاخان، روی قرارداد تقی زاده، افشای غارت شرکت بریتیش پترولیوم (بی پی) و نهایتا موج افشانی. هشت نفر در ایران توانستند موج راه بیاندازند. یک فراکسیون، یک جبهه و یک دولت. با این سه ابزار تشکیلاتی در آن مدار تغییر که ابتدای بحث صحبتش را کردیم عروسی راه انداخت. اینکه انسانهای مدار تغییر عروسی راه می‌اندازند. برخلاف تصور ما که همه ی جهان سیاه و تیره و خاکستری و تیره_ روشن است اصلا این طور نیست. به قول مولوی : سور و عروسی را خدا ببریده بر بالای ما. خدا یک اوستا خیاط پروگر است که لباس عزا برای توده‌ها نمی‌دوزد. او لباس عروسی می‌دوزد. این لباس عروسی را دم به دم در جوامع مختلف از جمله جامعه ما انسانهای مدار تغییر به نمایش می‌گذارند و نه لباس عزا را. مصدق عروسی تاریخی با منشهای خاص خودش برپا کرد. روشنفکر هست، کاربلد هست، چفتهای اجتماعی دارد، دو تئوری دارد، برنامه تحققی دارد و منش هم دارد. منش اگر در مبارزه اجتماعی نباشد کل نیروها ول معطلند. منش نداشته باشی به عرصه اجتماعی بیایی، نیایی بهتر است. منشش چه بود؟ یک نفر را به جرم فکر نگرفت. ضارب ش را همه پیرامون گفتند در دادگاه نظامی محاکمه کن. آقای صدیقی( وزیر کشور بود که جامعه شناس بودند) و آقای سنجابی که حقوق دان بودند را خواست. دو روز به آنها وقت داد که آیا تبصره موادی پیدا می‌کنید که ما غیرنظامی را در داگاه نظامی محاکمه کنیم؟ گفتند نه. گفت پس امکان ندارد غیرنظامی در دادگاه نظامی محاکمه شود. دستش آلوده نشد. ذهنش آلوده نشد. در مدت بیست و هفت ماه و پانزده روز نخست وزیری، دو میلیون و ششصد هزار تومن هزینه نخست وزیری را خودش داد، حقوق نگرفت، از ماشین دولتی استفاده نکرد، دو سفر خارجی رفت: یکی لاهه و یکی نیویورک برای استیفای حقوق ملت. هزینه خودش و همراهانش را خودش داد. اینها منش یک فرد است. اینچنین فردی با این داشته‌ها و آن سوابق مدل اجتماعی بروز داد. مدل اجتماعی‌ای که بروز داد روی پدیده‌های دموکراتیک ایستاد. خیلی مهم است. در دوران مصدق هشتاد حزب در ایران فعال بودند. اگر در دوران مشروطه ۹۹ روزنامه و نشریه در ایران منتشر می‌شد، در زمان مصدق ۱۱۰۰ نشریه چاپ می‌شدند. لذا فردی با آن داشته‌ها و با این ویژگی‌ها و بامدل‌ها می‌تواند یک حرکت اجتماعی راه بیندازد. بیاید عروسی تاریخی برپا کند.

 

{اتمام جلسه و ناتمام ماندن بحث}

وقت می‌گویند به صورت تحمیلی تمام است.من کل بحثی را که می‌خواستم بکنم سعی کردم در ده دقیقه فشرده کنم. مصدق مرد بزرگی بود. مردان بزرگ بی‌جهت بزرگ نمی‌شوند. ردا از قبل برای کسی نمی‌دوزند که فردا ببرند در آن ردا جایش دهند. فرد با قد و قواره خودش از نوع مصدق که به قول پهلوانان و قهرمانان که قواره بود و شقه‌ای بود در جامعه ایران، ردایش را خودش بر تن کرد و مدلی است که ما می‌توانیم به آن تاسی کنیم. خیلی متشکریم.
 

]]>
ویژه سخنرانی‌ها بینش و اندیشه Thu, 15 May 2014 20:04:49 +0000
دو سال آخر: رفرم ...تا انقلاب (متن کامل کتاب) http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/visions-thougts/books/185-last2year http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/visions-thougts/books/185-last2year

 کتاب «دو سال آخر: رفرم ... تا انقلاب» به انضمام «آمریکا و انقلاب» محصول پژوهش تاریخی هدی صابر در سال‌های آغازین پس از انقلاب ۱۳۵۷ می‌باشد که در سال ۱۳۶۳ توسط انتشارات امیرکبیر و با نام نویسنده‌ی مستعار «ه.موحد» منتشر شده است. در مقدمه‌ی این کتاب و در توضیح ضرورت انجام پژوهش آمده است: «نظم و ترتیب دادن به حوادث تاریخی و مدون و منسجم نمودن، همواره به عنوان یک انتظار طبیعی از سوی آیندگان و نسل‌های آتی ـ که درصدد پی‌جویی و کنکاش تاریخ گذشتگان و حوادث قبل از خود می‌باشند ـ مطرح است؛ همچنان که نسل حاضر نیز با دقت و موشکافی و علاقه‌ای وافر، وقایع گذشته را در لابلای متون و اسناد جستجو می‌کند و نکات آن را به زیر ذره‌بین می‌برد. لذا گردآوری مکتوب وقایع تاریخی زمان حاضر و شکل بخشیدن به آن، نیز مسئولیتی است که می‌باید بدان عمل گردد».

 کتاب «دو سال آخر: رفرم ... تا انقلاب» به انضمام «آمریکا و انقلاب» محصول پژوهش تاریخی هدی صابر در سال‌های آغازین پس از انقلاب ۱۳۵۷ می‌باشد که در سال ۱۳۶۳ توسط انتشارات امیرکبیر و با نام نویسنده‌ی مستعار «ه.موحد» منتشر شده است. در مقدمه‌ی این کتاب و در توضیح ضرورت انجام پژوهش آمده است: «نظم و ترتیب دادن به حوادث تاریخی و مدون و منسجم نمودن، همواره به عنوان یک انتظار طبیعی از سوی آیندگان و نسل‌های آتی ـ که درصدد پی‌جویی و کنکاش تاریخ گذشتگان و حوادث قبل از خود می‌باشند ـ مطرح است؛ همچنان که نسل حاضر نیز با دقت و موشکافی و علاقه‌ای وافر، وقایع گذشته را در لابلای متون و اسناد جستجو می‌کند و نکات آن را به زیر ذره‌بین می‌برد. لذا گردآوری مکتوب وقایع تاریخی زمان حاضر و شکل بخشیدن به آن، نیز مسئولیتی است که می‌باید بدان عمل گردد».

دریافت متن کامل کتاب «دو سال آخر - از رفرم تا انقلاب»

در ادامه‌ی این مقدمه با اشاره به غلبه‌ی مردم بر رژیم شاه در طی فرآیندی انقلابی، بر اهمیت گردآوری حوادث منجر به این انقلاب و نظم دادن و تدوین آن، اشاره شده و اساس تدوین کتاب نیز همین امر عنوان می‌گردد.

همچنان که هدی صابر در نویسنده اذعان داشته، این کتاب، «امر تحلیل تاریخ را بر عهده نداشته و نگارنده بر آن بوده تا با جمع‌آوری کلیه‌ی اطلاعات لازم، بدون آنکه با هیچ واقعه، جریان و شخصی شیوه‌ی برخود حذفی پیش گیرد، تمام امکانات مورد نیاز را به طور مستند، جهت تحلیل واقع‌بینانه‌ی این فراز مهم تاریخی، فراهم آورد، تا از یک سو تقویمی تا حد ممکن کامل از مسیر طی‌شده انقلاب در دست باشد و از دیگر سو، اذهان صادق تحلیل‌گر را، با خوراکی آماده بر سر سفره‌ی نیاز نشاند».

بازه‌ی زمانی انتخاب‌شده برای ثبت روزشمار، از دی‌ماه ۱۳۵۵ تا بهمن‌ماه ۱۳۵۷ می‌باشد و وقایع نیز هم در سطح داخلی و هم در سطح خارج کشور ـ تا آنجا که با وقایع درون ایران ارتباط می‌یابد ـ ثبت شده‌اند. هدی صابر در توضیح دلیل انتخاب این برهه‌ی زمانی به شتاب گرفتن حرکت عمومی مردم و رهبری طی این دوران و شروع زمامداری جناح دموکرات در آمریکا که با خواسته‌های جدید آمریکا از وابستگاه خود تحت عنوان «دکترین مشهور حقوق بشر کارتر» همراه بوده، اشاره می‌کند. البته تاکیدی ویژه بر اصالت عامل درونی گذاشته و اظهار می دارد که علت ذکرشده‌ی آخر نباید به «اصالت دادن به حرکت امپریالیسم و رژیم وابسته به آن» معنا شود؛ چرا که اصالت با حرکت انقلاب بوده و تاثیرات ناشی از دکترین حقوق بشر و مسائل حواشی آن، فقط به عنوان یک شرط خارجی مطرح است. نکته‌ی اخیر در مجموعه مباحث هدی صابر با عنوان «هشت فراز هزار نیاز» نیز کاملا هویدا بود که در جمع‌بندی فرازها، بر عامل تحولات درونی به عنوان مبنا و بر عوامل خارجی به عنوان شرط تاکید صورت می‌پذیرد.

در این کتاب، وقایع ثبت‌شده همزمان در سه محور پیگیری می‌شود:

  1. خط حرکت «مجموعه‌ نهضت» و تعقیب حوادثی که به ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ انجامید.
  2. خط رژیم شاه به عنوان تابعی از سیاست‌های امپریالیسم و عملکرد رژیم در رویارویی با حرکت مردم مسلمان ایران در مراحل گوناگون.
  3. سیاست‌ها و مواضع امپریالیسم در مقطع یادشده.

با مقدمه و توضیحات مذکور، روزشمار دو سال مورد بحث متن اصلی کتاب را به خود اختصاص می‌دهد.

کتاب دارای یک بخش ضمیمه با عنوان «آمریکا و انقلاب» است که هدف آن روشن ساختن بیشتر مواضع حاکمیت امریکا در قبال انقلاب و اخبار و کدهای استراتژیک هر فراز می‌باشد.

کتاب دارای ماخذ مورد استفاده‌ی وسیع و همه‌جانبه‌ای می‌باشد و بیش از ۴۴ مجموعه‌ی مطبوعاتی، روایی و اسنادی برای تدوین آن به کار گرفته شده است که مواردی نظیر روزنامه‌های کیهان، اطلاعات، رستاخیز و شمار زیادی از مجموعه‌های اسنادی احزاب و گرایش‌های سیاسی مختلف و نشریات آنها را در بر می‌گیرد.

این کتاب در سال‌های آغازین پس از انقلاب، با ملاحظه‌ی فقر منابع و تحقیقات تاریخی این‌چنینی، نمونه‌ای از یک روزشمار کم‌نظیر، مختصر، مفید و نمایا می‌باشد که مواضع اصلی شخصیت‌های و گرایش‌های گوناگون تا فرارسیدن انقلاب را در بر می‌گیرد. ردپای دغدغه‌ی تاریخ، در مقاطع بعدی حیات فکری هدی صابر نیز همواره همراه وی بود و مبنای پی‌ریزی مباحث ارزشمند «هشت فراز، هزار نیاز» گردید که به لحاظ کیفیت و گستره‌ی مباحث، پژوهش تحلیلی ـ اجتماعی کم‌نظیری هست.

«دو سال آخر: رفرم ... تا انقلاب»

]]>
ویژه کتاب‌ها بینش و اندیشه Sat, 19 May 2012 13:42:13 +0000
مراسم نهمین سالگرد شهادت هدی صابر برگزار شد http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/news-reports-events/730-مراسم-نهمین-سالگرد-شهادت-هدی-صابر-برگزار-شد http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/news-reports-events/730-مراسم-نهمین-سالگرد-شهادت-هدی-صابر-برگزار-شد

مراسم نهمین سالگرد شهادت هدی صابر عصر روز چهارشنبه به صورت مجازی برگزار شد. در این مراسم که به صورت لایو اینستاگرام اجرا شد،ابتدا فیروزه صابر (خواهر شهید صابر) نام و یاد شهدای خردادماه را گرامی داشت. سپس دکتر علیرضا رجایی ـ فعال ملی مذهبی ـ با موضوع «همگرایی و واگرایی نیروهای سیاسی در ایران»  به ایراد سخنرانی پرداخت. در ادامه یکی از قطعات شعر هدی صابر با عنوان «پر یادگار» و با مطلع «بالنده سروده مرا  در آستانۀ اوج به اسارت گرفتند» توسط فیروزه صابر قرائت شد. در بخش بعدی دکتر احسان شریعتی (پژوهشگر-مدرس فلسفه-علوم اجتماعی، و فعال مدنی) با موضوع «هدی صابر، نمونه‌ی کُنش‌گری چندساحتی (فرهنگی، اجتماعی، سیاسی)» به سخنرانی پرداخت. فیروزه صابر در مقدمه این مراسم چنین گفت:

 

  • «به نام او که بال داد، خصلت پرواز داد.» به یاد همه جان‌های شیرینی که هر یک به طریقی قربانی خشونت شدند؛ یا جان فدا کردند، یا حبس و حصر را تحمل کردند یا ناچار به آن سوی مرزها هجرت کردند، یا همچنان در متن زندگی رنج آن را به دوش می‌کشند. به یاد هدی که خبر پر زدن هاله و چگونگی جان باختنش، او را در کنج زندان تکان داد و در اعتراض به فاجعه تهاجم منجر به مرگ او از گاه غروب پنج‌شنبه 12 خردادماه 90 بدون هیچ‌گونه مطالبه و خواسته‌ی شخصی دست به اعتصاب غذا زد و به شهادت 64 همبندش به دلیل عدم رسیدگی به او، در 21 خرداد به شهادتش رساندند. به یاد همه‌ی هم‌پروازان خردادماه. به یاد هاله سحابی، هاله‌ی مهربانی‌ها، که جرمش به سینه چسباندن عکس پدر در مراسم تشییعش بود؛ و به یاد عزت‌الله سحابی، عزت ایران، الگوی اخلاق در مبارزات سیاسی؛ و به یاد علی شریعتی، معلم آرمانگرایمان؛ و به یاد هدای بامنش و پرحس، او که در تنهایی آخر دعوت خدا را جانانه پذیرفت؛ «من رفیقم، ره‌گشایم، باب بگشا نزد من آ.» در نهمین سالگرد پرواز هدی به یادش هستیم با دو سخنران و دوست گرامی که آن‌ها هم در زندگی شخصی خود به نوعی قربانی این خشونت شده‌اند. دعوت می‌کنم از جتاب آقای علیرضا رجایی اسوه مقاومت و صبر که دور از ما هستند، اما امروز با گرمی صحبتشان نزدیک و نزدیک به همه.

در خاتمه مراسم نیز یادی از خانواده شهید هدی صابر توسط فیروزه صابر شده و از صبر و همراهی آن‌ها تقدیر شد: «در خاتمه سلام و درود می‌فرستم به فریده جمشیدی، همسر هدی، به حنیف و شریف که سختی‌های زیادی را در طول سال‌هایی که هدی زندان بود و بعد از شهادتش که گرفتاری‌های زیادی بود متحمل شدند و برای همه آنها آرزوی سلامتی و موفقیت دارد. برای همه شما در این بحران [کرونا] آرزوی سلامتی دارم.»

مشروح سخنرانی دکتر علیرضا رجایی و دکتر احسان شریعتی در ویدئوی زیراز صفحه اینستاگرام فیروزه صابر قابل مشاهده است.

 

مشاهدی ویدئو در اینستاگرام

]]>
ویژه اخبار، رویدادها، گزارش‌ها Thu, 11 Jun 2020 12:17:48 +0000
هدی صابر، نمونه‌ی کُنش‌گری چندساحتی http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/others-ideas/binesh-ravesh-manesh/731-هدی-صابر،-نمونه‌ی-کُنش‌گری-چندساحتی-فرهنگی،-اجتماعی،-سیاسی http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/others-ideas/binesh-ravesh-manesh/731-هدی-صابر،-نمونه‌ی-کُنش‌گری-چندساحتی-فرهنگی،-اجتماعی،-سیاسی

احسان شریعتی -  بنام خداوند هستی و هم راستی. نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى. امروز سالیاد جوان‌مردِ رادمنش، معلمِ شهید هدی صابر را در شرایطی بزرگ می‌داریم که جامعه و بویژه نسلِ جوانِ ما، بیش از پیش نیازمندِ شناختِ «نمونه»هایی چون هاله سحابی‌ها و هدی صابرهایند. منظور از نمونه، همان اُسوه، الگو یا مُدل‌های تحقق‌یافته، عینی و انضمامیِ ارزش‌ها و ایده‌های انتزاعی است و نه «اسطوره»سازی مطلق از انسان‌های همواره جایزالخطا و دارای ضعف و نقدپذیر. برای نمونه، موضوعِ قصه‌ی «معلم، و حسن و محبوبه» به‌روایتِ دکتر شریعتی(چنان‌که داستان دختری «در باغ ابسرواتوار» و یا نامه‌نگاری به فرزند همچون نسل فردا)، با الهام از زندگی و سرنوشت دو تن از شاگردانش، سبک پرداختن به همین نمونه‌سازی انضمامی از ارزش‌ها بود و نه نوعی نمادپردازی اسطوره‌ای و خیالین از افراد واقعی و شخصیت‌های زمینی.

احسان شریعتی

متن سخنرانی آنلاین در نهمین سالگرد شهادت هدی صابر

بنام خداوند هستی و هم راستی
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى (۱)
امروز سالیاد جوان‌مردِ رادمنش، معلمِ شهید هدی صابر را در شرایطی بزرگ می‌داریم که جامعه و بویژه نسلِ جوانِ ما، بیش از پیش نیازمندِ شناختِ «نمونه»هایی چون هاله سحابی‌ها و هدی صابرهایند. منظور از نمونه، همان اُسوه، الگو یا مُدل‌های تحقق‌یافته، عینی و انضمامیِ ارزش‌ها و ایده‌های انتزاعی است و نه «اسطوره»سازی مطلق از انسان‌های همواره جایزالخطا و دارای ضعف و نقدپذیر.
برای نمونه، موضوعِ قصه‌ی «معلم، و حسن و محبوبه» به‌روایتِ دکتر شریعتی(چنان‌که داستان دختری «در باغ ابسرواتوار» و یا نامه‌نگاری به فرزند همچون نسل فردا)، با الهام از زندگی و سرنوشت دو تن از شاگردانش، سبک پرداختن به همین نمونه‌سازی انضمامی از ارزش‌ها بود و نه نوعی نمادپردازی اسطوره‌ای و خیالین از افراد واقعی و شخصیت‌های زمینی.
برای کسب این شناخت، نخست می‌بایست تبارشناسی کنیم، یعنی آن حافظه‌ی تاریخی‌ای را بشناسیم که سازندهٔ «هویتِ» فرهنگی-اعتقادی و سیاسی-اجتماعی این «شخصیت‌»های معاصر ما به شمار می‌آید:
1) به‌لحاظِ سیاسی، شهید هدی صابر یکی از تلاش‌گران یا مبارزانِ جنبش ملی-مردمی (ناسیونال-دموکراتیک) ایران‌زمین است در راهِ کسب استقلال و آزادی، که از عصر مشروطه تاکنون (با گذر از جنبش‌های منطقه‌ای، نهضت‌ملی‌شدن صنعت نفت، جنبش مسلحانه اواخر دهه ۴۰، انقلاب ۵۷، و جنبش اصلاحی دهه ۷۰)، استمرار یافته است. این جنبش‌ها به‌خلاف آنچه برخی از نیروهای غیردموکراتیک می‌کوشند وانمود کنند، برغم طی کردن ادوار تاریخی گوناگون و تغییر و تعمیقِ نگرش‌ها و رویکردها و مطالبات، جملگی یک هدف مشترک را تعقیب می‌کرده‌اند و مردم ایران از خلال این نهضت‌ها خواستار استقلال و آزادی، عدالت و توسعه‌ یا در پیش گرفتن راه رشدی پایدار و متوازن، مترقی و تعالی‌بخش، بوده‌اند. با اینهمه می‌دانیم که برغم پیشگامی و قدمتِ تاریخی و همه‌ی دستآوردها، جنبش ملی و مردمی در کشور ما غالبا و در مجموع، موفق و کامیاب نبوده است (که در جای دیگر به تحلیل علل و دلایل آن می‌پردازیم)؛
1) به‌لحاظِ اجتماعی: جنبش عدالت‌خواهانه‌ی این سرزمین، از زمانِ مزدک تا بابک و از ابوذر در صدر اسلام تا خداپرستانِ سوسیالیست و تا مجاهدینِ صدر (نسلِ حنیف) و تا سوسیال‌دموکراسی رادیکال معنوی (تثلیثِ «عرفان، برابری، آزادیِ» شریعتی)، و به‌طورکلی، مجموعه‌ی جنبش‌ها و مبارزاتِ اقشار و طبقات زحمتکش، دهقانی، کارگری، و ..، نشانگرِ حضورِ یک جنبشِ مطالبه‌گرِ قوی برایِ تحققِ عدالت در عصرِ قدیم و دموکراسیِ اجتماعی در عصرِ حدید در این سرزمین بوده است.
2) و بالاخره، به‌لحاظِ فرهنگی: نمونه و موردِ هدی صابر، نمایانگرِ تداوم سنتِ «فتوّت» یا آئین جوان‌مردی و «سنّتِ پهلوانی» ایرانی است که علاوه بر جنبه‌ی ملّی، نسبتی با تصوّفِ ایران و تشیعِ اسلام نسبتی دارد و در عصر جدید به نوعی نواندیشی دینی می‌رسد که از زمان سیدجمال شروع شده و با اقبال قوام فلسفی یافته و در شریعتی به هیئتِ یک مکتب ارتقا یافته‌است.
پرداختن به این سه بُعد را ما در زندگی، مبارزه، کار، و تلاش فکری و معنوی هدی صابر به‌شکلِ «متعادل» می‌بینیم؛ و همین موضوعِ سخن و پرسش و تأمل امروز من و ماست. تعادل یعنی توانِ برقراریِ نسبتی متوازن میانِ چند بُعد و ساحتِ وجودی که کمتر در شخصیت‌ها و جنبش‌های تاریخی شاهد آن هستیم. این تعادل منتجهٔ جهانبینی «توحید» است که خروجی آن به قول متکلمان معتزلی «عدل» در عرصهٔ اجتماعی و «اعتدال» انسانی است.
یک موّحدِ یکتاپرست که در سیری استعلایی به «یکتویی» در منش و خُلق-و-خو و رفتاری هماهنگ با هستی و دیگری و به وحدتی در میانه‌ی من‌های متکثر می‌رسد، در حرکتِ بازگشتِ نزولی، قدرِ هر یک از ساحاتِ وجودی و تک‌تکِ ذرّه-لحظه‌ها و هستندگان را می‌داند، یعنی می‌شناسد و به‌شمار می‌آورد.
مبارزهٔ سیاسی اگر با کار اجتماعی و این دو اگر با ارزیابی نفسانی مستمر و پرسشگری دایمی فکری همراه نباشد، می‌تواند انسان‌های تک‌ساحتی خطرناکی را بسازد که در تجربه‌ی تاریخی دیده‌ایم. در این تجربه شاهد مبارزان و رزمندگان بزرگ و مؤثری بوده‌ایم که در ابعاد معنوی و اخلاقی سخت فقیر بوده‌اند، و یا بی‌خبر از واقعیتِ زندگی و دنیایِ کار و تولید مادی و اقتصادی و سبکِ زیست اقشار و طبقاتِ واقعی مردم در یک سرزمین و اقلیم مشخص جغرافیایی و در یک دوره‌ی معیّنِ تاریخی.
آیا او و همه‌ی کوشندگانِ سازمان‌های مردم‌نهاد (سمن)‌ها امروزه نسبت به تمایزِ میانِ دو نوع کارِ (به‌تعبیر شریعتی) «صالحاتی» اساسی، ساختاری و زیربنایی، و کار «حسناتی»، خیریه‌ای، و امدادگرانه، غافل بود؟ نه! او و اینان به ضرورتِ کار از پایین و در متن اجتماع که نه فقط برای مردم که برای روشنفکران مقیدتر است، واقف بودند. مفیدتر برای روشنفکر زیرا او را به شرایط واقعی و شیوه‌ی زیستِ عینی جامعه نزدیک می‌سازد و مؤثر است در تغییر عادات و انحرافاتِ منتزع‌اندیشی و اجتناب از درغلطیدن به ورطه‌ی مشکلات ذهنی.
از سوی دیگر برای جامعه نیز مشارکت نیروهای آگاهِ جوان در امر امداد و به‌سازی اجتماعی آموزنده است و هرچند کوچک باشد نمونه‌هایی است از کارهای نهادینی که باید با همّت و همبستگی اجتماعی انجام گیرد. کارهایی که نهادهای رسمی و حکومتی یا به هر علّت و بهانه انجام نمی‌دهند و یا اگر در برخی کشورها و نظا‌مها، مثلا کلکتیویستی و کمونیستی، انجام می‌دهند به بها و به ضررِ دو حوزهٔ دیگر سیاسی و عقیدتی، یعنی نظارت و سُلطه‌گر‌ی بلاشرط و بی‌حد در برابر تنوع و حقوق و آزادی‌های سیاسی، مدنی و فرهنگی است.
همه شاهد بودیم که چگونه هدی صابر در دهه‌ی گذشته شخصیتی چندساحتی بود و حین تلاشگری فکری و کوشش برای تربیت و آموزش و پرورش یک نسل از کادرهای جوان در حسینیه‌ی ارشاد (که خود افتخار داشتم در برخی از نشست‌هایش شرکت کنم)، به مناطق محروم کشور مانند سیستان و بلوچستان و ..، می‌رفت تا نهادهای اجتماعی‌ای بسازد برای بهبود شرایط زیستی نابسامان مردم در آن خطه‌ها و توان‌بخشی و کاریابی و ..، یکرشته کارهای نمونه‌وار زیرساختی، و در عین حال سرشار بود از مسئولیت‌پذیری و تعهد سیاسی و تشکیلاتی.
موضوع کلاس‌های درس و بحث او یکی جهانبینی توحید بود، و تضمّن و منتجّاتِ اخلاقی-معنویِ خدا و یکتاپرستی؛ و دیگر بازخوانی تاریخ معاصر.
اهمیت درک رخدادها و دوران‌های تاریخی و ضرورتِ انتقالِ حافظه‌ بمثابه‌ی «هوّیت»، امروزه به‌دلیل انقطاع و گسست‌ دوره‌ها، بویژه در ذهن و نزد نسل جوان، بر کسی پوشیده نیست. علاوه بر تاریخ‌پژوهی، هدی با مباحث توسعه اقتصادی در غرب و در کشورهای در حال توسعه، و تحلیل برنامه‌های عمرانی، بودجه، و تحولات صنعت نفت در ایران، آشنا بود. در کتاب «فروپاشی» با تحلیل درخشانی از علل وقوع انقلاب نشان میدهد که چرا انقلاب یک اقدام اراده‌گرایانه از سوی مخالفان رژیم نبود، بلکه محصول اصلاح‌ناپذیری آن نظام بود، و این‌که «مسئولان» آن وضع و نظم بهترین پاسخگویان پیرامون نتایج حاصله از آن سیاست‌های اعمال‌شده هستند.
متاسفانه حوادث تلخی که در حاشیه‌ی مراسم تشییع مهندس سحابی مرگ «طبیعی» هاله و هدی پیش آمد، نشان داد که به تعبیر هگل آن‌چه تاریخ به ما می‌آموزد این است که مسئولان، اعم از و مردم از تاریخ درس نمی‌گیرند چرا که موقعیت‌های تاریخی گویی هر بار متفاوت و خودویژه رُخ می‌نمایند؛ لذا رخدادهای تاریخی مشابه همواره دوباره تکرار می‌شوند؛ و مارکس می افزود که هگل فراموش کرده بود که بگوید بار اول به‌شکل تراژیک و بار دوم به‌شکل کمیک!
تاریخ اما به‌واقع، نه فقط تکرار است و نه مجموعه‌ی رویدادها و دوره‌های گسسته و پراکنده و یگانه، نه چنین کمدی‌ای در کار است و نه چنان تراژدی‌ای، که انسان‌ها در آن غیرمسئول و لعبتکانی بیش نباشند. همه‌ی ما در آنچه رُخ می‌دهد نقش بازی می‌کنیم، هرچند در چارچوب «سنت» (روندها و ساختارها) و «مردم» (عاملان انسانی جمعی)، «تصادف» (پیچیدگی هر موقعیت منحصر به فرد) و «شخصیت»‌ها نیز از عوامل سازنده‌ و شروط امکان رُخدادِ تاریخی اند (۳).
معلم شهید و شاهد هدی صابر، با زندگی پُربار آگاهی‌بخش و مرگِ غم‌بارِ گواهی‌بخشِ خود بارِ دیگر به ما درس و حکمتِ شادانِ چگونه ماندن و چگونه مردنِ در شأنِ انسان را نیک آموخت و بر اقتدارگرایان سُلطه‌گر، همچون گاندی و ماندلا، برتری و پیروزی اخلاقی خود را اثبات کرد. در این «تصادف»، «شخصیت» نقش خود را به‌زیبایی بازی کرد، و مسئولان بر سر دو راهی پذیرش اصلاحات ساختاری یا فروپاشی سراسری نشاند، از این پس «سنت و ناس» حکم نهایی صادر خواهند کرد.
شعلهٔ یاد او همواره زنده و راهش پُر رهرو باد.

—————————————-
۱- خبرشان را ما بدرستی بر تو‏ حكايت مى‌كنيم: آنان جوان‌مردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده‌بودند و ما بر هدايت‌شان افزوديم (۱۸-كهف/۱۳).
۲- از «رسايلِ جوانمردان»(ص‌ص۱۷۷-۱۸۰)، در مقدمهٔ کربن، ه.، «آئين جوان‌مردان»، ت.ف.: ا. نراقی، تهران: نشرنو، ۱۳۶۳، ص۱۳
۳- «میراث پهلوانی»، ه. صابر، ا. مختاری، تهران: چشمه، ۱۳۹۰ ۲- صابر، ه.، فروپاشی: نگاهی به درون رژیم شاه، بحران‌ها، تضادها و ناکامی‌هایش، تهران: پارسه (سبحان)، ۱۳۹۸
۴- إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ اَلْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ اَلْمَثُلاَتِ حَجَزَتْهُ اَلتَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ اَلشُّبُهَاتِ (نهج، خ ۱۶)، «آن‌كو را که عبرت از حوادث تلخ روزگار دستمايه گردد، تقوي او را از فروافتادن در شبهات
مصون دارد.»

منبع: کانال رسمی احسان شریعتی

]]>
ویژه بینش، روش و منش در نگاه دیگران Fri, 12 Jun 2020 18:22:52 +0000
باب بگشا (6)؛ دفتر ششم: تبیین-5 http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/visions-thougts/books/711-انتشار-دفتر-ششم-و-پایانی-از-«باب-بگشا» http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/visions-thougts/books/711-انتشار-دفتر-ششم-و-پایانی-از-«باب-بگشا»

دفتر ششم و پایانی مجموعه مباحث قرآنی شهید هدی صابر با عنوان «باب بگشا» در آستانه‌ی هشتمین سالگرد شهادت این اندیشمند ملی ـ مذهبی منتشر شد. این دفتر پنجمین و آخرین بخش از سطح «تبیین» را در بر می‌گیرد. پیش از این، دفترهای دوم تا پنجم از مباحث «باب‌بگشا» که اختصاص به چهار بخش از سطح تبیین داشته و در مجموع حاوی 50 نشست و هشت مورد از «کارکردها و داشته‌های خدا» بود که طی نشست‌های پانزدهم تا شصت و چهارم «باب بگشا» ارائه شده‌اند، در اختیار علاقمندان قرار گرفته بود. هفت کارکرد و داشته‌ی طرح‌شده در نشست‌های پنجاه‌گانه‌ی دفترهای پیشین عبارت بودند از: خدای طراح ـ مهندس، خدای خالق، خدای صاحب دید استراتژیک، نگرش روندی و سامان مرحله‌ای، دید تاریخی و تحلیل تاریخی، خدای صاحب ایده، خدای منبع الهام، خدای منشاء عشق و امید.

 

دفتر ششم و پایانی مجموعه مباحث قرآنی شهید هدی صابر با عنوان «باب بگشا» در آستانه‌ی هشتمین سالگرد شهادت این اندیشمند ملی ـ مذهبی منتشر شد.

این دفتر پنجمین و آخرین بخش از سطح «تبیین» را در بر می‌گیرد. پیش از این، دفترهای دوم تا پنجم از مباحث «باب‌بگشا» که اختصاص به چهار بخش از سطح تبیین داشته و در مجموع حاوی 50 نشست و هشت مورد از «کارکردها و داشته‌های خدا» بود که طی نشست‌های پانزدهم تا شصت و چهارم «باب بگشا» ارائه شده‌اند، در اختیار علاقمندان قرار گرفته بود. هفت کارکرد و داشته‌ی طرح‌شده در نشست‌های پنجاه‌گانه‌ی دفترهای پیشین عبارت بودند از: خدای طراح ـ مهندس، خدای خالق، خدای صاحب دید استراتژیک، نگرش روندی و سامان مرحله‌ای، دید تاریخی و تحلیل تاریخی، خدای صاحب ایده، خدای منبع الهام، خدای منشاء عشق و امید.

پانزده نشست نخست این مجموعه نیز در قالب دفتر اول به مباحث «پیشاتبیین» و «تبیین ما: رابطه میان دو مبنا: ابراهیم» اختصاص داد که در نخستین سالگرد شهادت هدی صابر منتشر شده بود.

دفتر پیش رو حاوی شش نشست پایانی (نشست‌های شصت و پنجم تا هفتادم) و یک داشته و کارکرد دیگر خدا مطابق صورت‌بندی هدی صابر است: خدای منبع انرژی.

 نشست نخست این دفتر به نوعی حلقه‌ی پیوند مباحث دفتر قبل ـ خدای منشاء عشق و امید ـ به بحث خدای منبع انرژی است. از منظر شهید صابر، عشق و انرژی دو عنصر همسایه و تودرتو هستند که بدون حضور آن‌ها هر حرکت فردی و جمعی محکوم به شکست است؛ از این‌رو اصل بقای انرژی و عشق را اصلی اصیل و در ردیف اصل اصیل توحید قلمداد کرده است. این نکته‌ی بس مهمی است که در این دفتر مکرراً مورد تاکید بوده است.

پنج نشست بعدی این دفتر اختصاصاً به بحث خدای منبع انرژی می‌پردازد. چنانکه در انتهای نشست هفتادم ملاحظه می‌شود، هدی صابر درصدد آن بوده که بعد از وقفه‌ی تعطیلی حسینیه‌ِ ارشاد در مرداد 1389، داشته‌ی بعدی خدا را تحت عنوان «خدای هادی» آغاز کند. متاسفانه مباحث «باب بگشا» با دستگیری و سپس به شهادت رساندن ناجوانمردانه‌ی هدی صابر در زندان اوین، در همین داشته متوقف ماند. هرچند این مباحث تا انتها و تا سطح پساتبیین (چگونگی رابطه با خدا) در جمع محدودتری ارائه شده بود و چه بسا از این رهگذر قابل تکمیل باشد. تا زمانی که چنان مباحث تکمیلی‌ای تدوین شود، دفتر کنونی، آخرین دفتر از مباحث «باب بگشا» خواهد بود که در حسینیه‌ی ارشاد و به صورت عمومی ارائه شده است.

در تدوین شش دفتر «باب بگشا» کوشش آن بود که در هر دفتر، کیفیت تنظیم و ارائه‌ی مباحث ارتقا یابد. به‌رغم این کوشش، تردیدی نیست که خلل‌های زیادی در کار وجود دارد. از عموم علاقمندانی که به مطالعه و تدقیق در مباحث باب بگشا می‌پردازند دعوت می‌شود خطاها و خلل‌های مشاهده‌شده را از طریق آدرس پست الکترونیکی درج‌شده در پایگاه «در فیروزه‌ای» به اطلاع تدوین‌کنندگان این مباحث برسانند تا در ویراست‌های بعدی به تدریج اصلاح و پیرایش شود.

نقل از: مقدمه‌ی دفتر ششم

 

دریافت نسخه‌ی الکترونیکی دفتر ششم از مباحث «باب بگشا»

]]>
ویژه کتاب‌ها بینش و اندیشه Fri, 07 Jun 2019 02:12:28 +0000
هشت فراز، هزار نیاز (6)؛ فراز چهارم: نهضت ملی شدن نفت http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/visions-thougts/books/710-انتشار-دفتر-«نهضت-ملی-شدن-نفت»-از-«هشت‌فراز،-هزار-نیاز» http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/visions-thougts/books/710-انتشار-دفتر-«نهضت-ملی-شدن-نفت»-از-«هشت‌فراز،-هزار-نیاز»

آخرین دفتر باقی‌مانده از مجموعه مباحث تاریخ شهید هدی صابر با عنوان «هشت فراز، هزار نیاز» که به بررسی و تحلیل نهضت ملی شدن نفت به رهبری مرحوم دکتر مصدق اختصاص دارد، در آستانه‌ی هشتمین سالگرد شهادت هدی صابر منتشر شد. این دفتر که حاوی 10 نشست (نشست‌های سی و دوم تا چهل و یکم) از مجموعه مباحث «هشت فراز، هزار نیاز» است حاوی طرح بحث آغازین مرحوم مهندس عزت الله سحابی با عنوان «نهضت ملی، نیاز زمانه» و سخنرانی دکتر حبیب‌الله پیمان با عنوان «نهضت ملی، تداوم مشروطه‌خواهی» در نشست نخست است.

 

آخرین دفتر باقی‌مانده از مجموعه مباحث تاریخ شهید هدی صابر با عنوان «هشت فراز، هزار نیاز» که به بررسی و تحلیل نهضت ملی شدن نفت به رهبری مرحوم دکتر مصدق اختصاص دارد، در آستانه‌ی هشتمین سالگرد شهادت هدی صابر منتشر شد.

این دفتر که حاوی 10 نشست (نشست‌های سی و دوم تا چهل و یکم) از مجموعه مباحث «هشت فراز، هزار نیاز» است حاوی طرح بحث آغازین مرحوم مهندس عزت الله سحابی با عنوان «نهضت ملی، نیاز زمانه» و سخنرانی دکتر حبیب‌الله پیمان با عنوان «نهضت ملی، تداوم مشروطه‌خواهی» در نشست نخست است. نه نشست بعدی این مجموعه حاوی سخنرانی هدی صابر با سرفصل‌های معین مباحث هشت فراز است. هدی صابر در بررسی ناکامی‌های نهضت ملی 10 ناکامی عمده‌ی این جنبش سیاسی ـ اجتماعی فراگیر ایران را به این شرح برشمرده است:

  1. لیبرالیسم فردی
  2. مفتبازی بزنگاهی
  3. شکنندگی ایدئولوژیک
  4. پیچدگی ناکافی
  5. پوکی تشکیلات ملی
  6. تلقی اداری از تشکیلات
  7. اخلاق و خصلت دورانسوز و سقوط آزادها
  8. چپروی مرحله‌سوز
  9. کم بها دادن به ارتجاع
  10. تزریق رخوت به پیکره ملی

وی همچنین کاربست‌های قابل تصور امروزین برای نهضت ملی را به این ترتیب فهرست کرده است:

  • تشخیص دورانی: ملی كردن صنعت نفت در ایران و باز شدن فاز دموكراتیك تشخیص مصدقی بود. در زمان خودش تشخیصی جدی بود. امروز برای ما تشخیص دورانی ضرورت دارد. شعارهای «ایران برای همه‌ی ایرانیان»، «پاسخ‌گو شدن قدرت» و «جامعه‌ی مدنی» هم مطرح شد. پشت این شعارها تا حدودی تشخیص دورانی بود ولی به پررنگی شعار نهضت ملی نبود و همه‌گیر نشد.
  • تشخص اجتماعی: برای به راه افتادن حركت ملی باید كل جامعه تشخص یابد و باید طبقات هم ذیل جامعه‌ی کل دارای تشخص شوند. این تشخص در زمان مصدق رخ داد. معلم، كارگر و روستایی دور از مدار تشخص یافتند. ولی در سال‌های اخیر اصلاحات معلم‌ها آمدند تشخص پیدا کنند که دولت خاتمی با آنها فعال برخورد نکرد و بعد از خاتمی هم که سرکوب شد. کارگر آمد خودش را نو کند ولی کسی به آنها بها نداد، نه روشنفکری درون حاکمیت و نه روشنفکری بیرون از حاکمیت. روستایی هم که کماکان بیرون از مدار بود و تشخص طبقاتی پیدا نشد. بنابراین، ضرورت تشخص طبقاتی، که دوره‌ی مصدق در اوج خودش بود، کاربست امروزین دارد.
  • ساختار، نه ماکت: نهضت ملی و تشکیلات جبهه‌ی ملی نشان داد که ساختار مهم است نه ماكت. احزابی که الان وجو دارند مانند جبهه‌ی ملی آن زمان هستند که ماکت دارند، ولی درونشان خالی است و محتوا ندارند. بیرونشان آجر سه سانتی است، داخلشان می‌روی گلیم نمی‌بینی روی آن بنشینی. هیچ آموزش، كادرسازی، جزوه،CD و ملاتی وجود ندارد. جبهه‌ی ملی یك ماكت بود نه ساختار. بخش كارای جبهه‌ی ملی هم ساختارهای واقعا موجود اجتماعی بودند. شاخه‌ی بازار، شاخه‌ی محلات، شاخه‌ی دانشجویان ربطی به جبهه‌ی ملی نداشتند، نهادها یا ساختارهای واقعاً موجود شاخه‌های اجتماعی بودند كه جبهه‌ی ملی در دورانی به اعتباری از آنها استفاده كرد. خودش نه چیزی آورد و نه ساختاری تشكیل داد. نه خود مصدق ساختار تشکیلاتی آورد، نه نوزده نفر بنیان‌گذار جبهه‌ی ملی و نه بقیه‌ی احزاب جبهه‌ی ملی.
  • تمییز تاریخی: حزب توده با آن امکانات، ظرفیت، ایمان و توان تشكیلاتی‌ای که بدنه‌اش داشت نهایتاً تمییز تاریخی نداد و پرت سرمایه كرد. در ایران الی ماشاءالله پرت سرمایه تکرار و قاعده شد. در مشروطه و جنگل پرت سرمایه‌ی انسانی و امکانات داشتیم. این اتفاق در نهضت ملی هم افتاد. حزب توده در قطعنامه‌ی چهارمین پلنوم كمیته‌ی مركزی خارج از كشور، پس از كودتا و هرز امکانات، شروع به مدیحه‌سرایی می‌كند.

***

دریافت نسخه الکترونیکی فراز «نهضت ملی شدن نفت»

]]>
ویژه کتاب‌ها بینش و اندیشه Fri, 07 Jun 2019 02:09:11 +0000
یادنامه نهمین سالگرد شهادت هدی صابر http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/others-ideas/yadnameh/729-یادنامه-نهمین-سالگرد-شهادت-هدی-صابر http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/others-ideas/yadnameh/729-یادنامه-نهمین-سالگرد-شهادت-هدی-صابر

یادنامه نهمین سالگرد شهادت هدی صابر توسط سایت در فیروزه‌ای (www.hodasaber.net) منتشر شد. در این یادنامه پرونده ویژه‌ای حول سخنرانی هدی صابر در سال 88 با عنوان «وحدت نیروها و نیروهای اجتماعی» گنجانده شده است. در این پرونده گفت‌وگوهایی با حسین رفیعی، کیوان صمیمی، فیروزه صابر، علیرضا رجایی و سعید مدنی انجام گرفته است. مقالات و یادداشت‌هایی از جواد رحیم‌پور، ابوطالب آدینه‌وند، حسین موسوی و فرهاد احمدی‌نیا بخش‌های دیگر این یادنامه را تشکیل می‌دهند.

یادنامه نهمین سالگرد شهادت هدی صابر توسط سایت در فیروزه‌ای (www.hodasaber.net) منتشر شد. در این یادنامه پرونده ویژه‌ای حول سخنرانی هدی صابر در سال 88 با عنوان «وحدت نیروها و نیروهای اجتماعی» گنجانده شده است. در این پرونده گفت‌وگوهایی با حسین رفیعی، کیوان صمیمی، فیروزه صابر، علیرضا رجایی و سعید مدنی انجام گرفته است. مقالات و یادداشت‌هایی از جواد رحیم‌پور، ابوطالب آدینه‌وند، حسین موسوی و فرهاد احمدی‌نیا بخش‌های دیگر این یادنامه را تشکیل می‌دهند.

«وحدت نیروها و نیروهای اجتماعی» عنوان سخنرانی هدی صابر در دی‌ماه 1388 و پس از عاشورای آن سال است که به امکان شکل‌گیری پیوند میان نیروهای سیاسی و ضرورت توجه این نیروها به نیروهای اجتماعی و سنتی پرداخته شده و در سال 1391 در پایگاه «در فیروزه‌ای» منتشر شده بود. شهید صابر در این سخنرانی پس از توضیح روش بحث و پایۀ تئوریک و نمونه‌های موفق وحدت نیروها، به ملزومات وحدت نیروها در شرایط وقت جامۀ ایران می‌پردازد. صابر بر آن است که وحدت نیروها مرحله‌ی پایانی سیرهای قوام یافتگی و شاکله بندی و انسجام است؛ در کوتاه مدت، بحث پیوند خوردن نیروها ذهنی است اما ضرورت پیوند خوردن نیروهای سیاسی و اجتماعی متعین است.

در پرونده پیش رو، شماری از صاحب‌نظران و فعالان ملی مذهبی به تحلیل و نقد دیدگاه ارائه‌شده توسط هدی صابر در این سخنرانی پرداخته‌اند.

 

دریافت یادنامه نهمین سالگرد شهادت هدی صابر

]]>
ویژه یادنامه‌ها در نگاه دیگران Wed, 10 Jun 2020 03:51:30 +0000
گردهمایی در دانشگاه تهران به یاد «هدی صابر» http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/news-reports-events/726-50سال_برنامه_ریزی http://www.s680737323.online-home.ca/index.php/news-reports-events/726-50سال_برنامه_ریزی

انجمن جامعه‌شناسی ایران با همکاری گروه جامعه‌شناسی توسعه و دگرگونی‌های اجتماعی جلسه «معرفی و نقد کتاب پنجاه سال برنامه‌ریزی در ایران» اثر «هدی صابر» را با حضور فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه‌طباطبایی، محمدجواد زاهدی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه پیام‌نور و حسین سراج‌زاده، عضو هیات علمی جامعه‌شناسی دانشگاه خوارزمی در دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران برگزار کرد.

 جلسه «معرفی و نقد کتاب پنجاه سال برنامه‌ریزی در ایران» اثر «هدی صابر» با حضور فرشاد مومنی، محمدجواد زاهدی و حسین سراج‌زاده برگزار شد.

انجمن جامعه‌شناسی ایران با همکاری گروه جامعه‌شناسی توسعه و دگرگونی‌های اجتماعی جلسه «معرفی و نقد کتاب پنجاه سال برنامه‌ریزی در ایران» اثر «هدی صابر» را با حضور فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه‌طباطبایی، محمدجواد زاهدی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه پیام‌نور و حسین سراج‌زاده، عضو هیات علمی جامعه‌شناسی دانشگاه خوارزمی در دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران برگزار کرد.

در این جلسه، سراج‌زاده با بیان اینکه آشنایی من با مرحوم صابر به 38سال پیش برمی‌گردد، گفت: به‌عنوان پژوهشگر با ایشان در برنامه تولیدی صداوسیما به‌نام «اقتصاد ما» همکاری داشتم. برنامه پربیننده‌ای که هر هفته با رویکردی واقع‌بینانه، تخصصی و انتقادی به مسایل مختلف می‌پرداخت.

تحقیقات هدی صابر درباره نفت

به گفته رییس انجمن جامعه‌شناسی ایران، مرحوم صابر تحقیقی جدی و جامع نیز در زمینه نفت و برنامه‌ریزی برای آن انجام داد که امید است این پژوهش او نیزبه مرحله انتشار برسد.

او با اشاره به همکاری نزدیک مرحوم صابر با عزت‌الله سحابی توضیح داد: مرحوم سحابی نیز در مجله «ایران فردا» قلم می‌زد و یکی از دست‌اندرکاران تولید مجله در کنار مرحوم صابر بود. مقاله‌های زیادی درباره برنامه‌ریزی 50ساله در ایران در این مجله منتشر شده که به همت مرحوم صابر انجام شده است.

این عضو هیات‌علمی دانشگاه خوارزمی افزود: صاحبنظران مختلفی از طیف‌های گوناگون با رویکردهای ملی و فراگیر ملی در این مجله اظهارنظر کرده‌اند.

سراج‌زاده با بیان اینکه مرحوم صابر فردی منضبط و جدی بود، گفت: «همه افراد در شبکه یک سیما او را با همین مشخصات می‌شناختند. انجام کار با کیفیت عالی از دیگر ویژگی‌های او بود. روحیه مردم‌داری و عدالت‌خواهی – با همه محدودیت‌ها و مشکلاتی که بر سر راه او قرار گرفته بود- نیز در مرحوم صابر بارز بود.»

او با اشاره به فعالیت‌های مرحوم صابر در مناطق محروم مانند سیستان‌وبلوچستان، اظهار کرد:« او در اواخر عمر خود برای توانمندسازی مردم این منطقه اقدام‌هایی انجام داد که متاسفانه به سرانجامی که مدنظرش بود نرسید. این کارها از روحیه و اعتقاد او به انتقال دانش در میدان عمل و در پروژه‌های اثرگذار برای بهبود زندگی مردم سرچشمه می‌گیرد.»

این عضو هیات‌علمی دانشگاه خوارزمی افزود:«افسوس که افرادی مثل مرحوم صابر با این توانمندی و با روحیه خدمت به مردم و کشور دچار محدودیت‌هایی شدند و می‌شوند و در آخر جان خود را در این مسیر از دست دادند.»

سراج‌زاده اظهارامیدواری کرد:«خداوند امثال او را برای جامعه ایران که سخت به آن‌ها نیازمند است را زیاد کند تا به‌واسطه خرد متعالی آنان کشور و مردم بتوانند از این شرایط سخت عبور کنند.»

در ادامه این برنامه، یک استاد جامعه‌شناسی دانشگاه پیام‌نور نیز گفت:«در دی‌ماه سال 1377 ویژه‌نامه‌ای با عنوان «نیم‌قرن برنامه» در مجله «ایران‌فردا» منتشر شد که خیلی زود مورد اقبال عمومی قرار گرفت چراکه آن را به‌عنوان سند اساسی برنامه‌های توسعه در ایران تلقی کردند. مرحوم صابر سردبیر این ویژه‌نامه بود.»

زاهدی مطالب این ویژه‌نامه را به دو بخش تقسیم کرد و افزود:«قسمت اول مرور تاریخی بر تجربه توسعه ایران است شامل اطلاعاتی درباره تجربه برنامه‌ریزی و فرآیند توسعه از منظر دست‌اندرکاران و مسوولان که داده‌های خوبی را در اختیار افراد قرار می‌دهد. در این میان، آرای متخصصانی همچون فیروز توفیق، علی‌اکبر معین، محمدتقی بانکی، صادقی‌تهرانی و عزت‌الله سحابی نیز وجود دارد.»

به گفته او، بخش دوم ویژه‌نامه شامل برنامه‌ها و دیدگاه‌ها بود که در آن نظر مطلعان، دست‌اندرکاران و مسوولان سازمان برنامه و بودجه گنجانده شده بود که در این بخش نقطه‌نظرات افرادی مثل عظیم حسینی، کمال اطهاری، بایزید مردوخی، مهرداد اتحاد و فرشاد مومنی در مورد برنامه‌ریزی مطرح شده است.

کتابی بر مبنای 50 شماره ایران فردا

این استاد دانشگاه رونمایی از کتاب «پنجاه سال برنامه‌ریزی در ایران» را بر مبنای همان شماره 50 مجله «ایران‌فردا» عنوان کرد و افزود: اگرچه این دو تفاوت‌هایی با هم دارند اما به‌طور عمده مطالب در این دو اثر مثل هم هستند و همین خوب است چراکه داده‌های اصلی درخصوص تجربه برنامه‌ریزی و برنامه‌نویسی در ایران و مسایل حوزه برنامه‌های توسعه که با آن مواجه بودند، در ویژه‌نامه «ایران‌فردا» مطرح شده که به‌نوعی تاریخ شفاهی است.

زاهدی با بیان اینکه فیروزه صابر همه این‌ها را به کتابی تبدیل کرده که موجب ماندرگارسازی داده‌های آن مجله است، گفت: این کار موجب می‌شود تا اطلاعات برای نسل جوان و محققان علاقه‌مند به مباحث توسعه در ایران، دسترس‌پذیرتر شود. در واقع، این اقدام تهمید خردمندانه و ارزش‌گذاری برای کتابی است که رونمایی می‌شود.

او با تاکید بر اینکه کتاب حاضر با ویژه‌نامه «ایران‌فردا» تفاوت‌های اندکی دارد، افزود:«نخستین تفاوت این است که در این کتاب دو مقاله افزوده شده که با رویکردی تحلیلی انتقادی نگارش شده است. مقاله نخست را محسن رنانی با عنوان «برنامه‌ریزی در ایران گذار از تراژدی به کمدی نوشته که مطلبی انتقادی رادیکال است که منظور از «تراژدی» مربوط به برنامه‌های پیشین و هدف از به‌کار بردن «کمدی» برنامه‌های اخیر است.»

این استاد دانشگاه پیام‌نور اثر دیگر را بلندترین مقاله این کتاب معرفی کرد و گفت:«این مقاله را محمد ستاری‌فر با عنوان «پیش‌شرط‌های گذار از توسعه‌نیافتگی» نوشته که فرآیند توسعه و تجربه آن را بیان می‌کند. مقاله‌ها انتقادی هستند اما اطلاعات مفیدی درباره برنامه‌ها را به مخاطب ارایه می‌دهند.»

زاهدی با بیان اینکه کتاب حاضر تمامی مطالب مجله را نقل کرده است، اظهار کرد:«تفاوت‌هایی هم وجود دارد که به‌عنوان مثال در مجله معرفی‌نامه کوتاهی درباره مطالب نوشته شده است. از طرفی، در مجله گفته شده که این شماره شامل چند مصاحبه، چند سخنرانی و چند بحث است اما این اطلاعات در کتاب موجود نیست.»او اضافه کرد:«در مجله دی 77 جلسه تجربه برنامه‌ریزی در ایران 50ساله برگزار شده از سوی دفتر مطالعات و تحقیقات اقتصاد دانشگاه علامه‌طباطبایی منعکس شده که توسط دانشجویان گزارش خوبی تنظیم شده است اما شاید فیروزه صابر به‌درستی تشخیص داده که موضوع این گزارش منتشر شده در مجله از حیث مضمون و نوع گزارش چندان مناسب این کتاب نیست.»

آموزش دیدگاه نقادانه

به اعتقاد این استاد دانشگاه، این کتاب آموزش دیدگاه‌های نقادانه به علاقه‌مندانی است که به‌دنبال فرآیند توسعه در ایران هستند. همچنین اطلاعات خوبی را درباره اینکه دیدگاه‌های تاریخی و نظری درخصوص فعالیت‌های برنامه‌ریزی و تجربه در ایران چه بوده است در اختیار افراد قرار می‌دهد.استاد اقتصاد دانشگاه علامه‌طباطبایی نیز با اظهارامیدواری از برگزاری چنین جلسه‌هایی که موجب کمک به گرفتاری‌های این روزهای ایران می‌شود، گفت: به 50 سال برنامه‌ریزی می‌توان از سه زاویه نگاه کرد که می‌توانند کاملا به یکدیگر مرتبط باشند.

به گفته مومنی، زاویه نخست درباره پدیده‌ای است به‌نام «هدی صابر» و تلاش‌هایی که برای اعتلای ایران انجام داد. زاویه دوم می‌تواند کتاب حاضر باشد و زاویه سوم نیز می‌تواند ماجرای توسعه برنامه‌ریزی شده در ایران و چالش‌ها و چشم‌اندازهای آن طبق ارزیابی مفاد کتاب باشد.

این اقتصاددان توضیح داد: «هدی صابر» را اگر به مثابه یک منظومه نگاه کنیم؛ اگر اندیشه، روش و منش او در هر سطحی در این سه زمینه مورد واکاوی قرار بگیرد شاید این بزرگترین خدمات فرهنگی قابل‌تصور در شرایط کنونی برای ارتقای قله اندیشه و همتی باشد که در اختیار نسل‌های پس از هدی صابر قرار می‌گیرد.

او با اشاره به کتاب‌های «فروپاشی» و « پنجاه سال برنامه‌ریزی در ایران» منتشر شده از «هدی صابر»، افزود: این دو کتاب که در حیطه اندیشه توسعه است هر یک دارای ویژگی‌هایی است که آن‍ها را از دیگر ذخایر دانای موجود در کشور متمایز و ممتاز می‌کند.

تاکید مومنی بر این است که اگر به واکاوی‌های انجام شده درباره برنامه‌ریزی توسعه در ایران نگاهی بیندازید متوجه می‌شوید در همه این تجربه‌ها ارزیابی به غایت مثبت درباره سند انقلاب شده که هر دو کتاب «هدی صابر» در این خصوص منحصر به فرد هستند. با این توضیح که در کتاب او جامع‌ترین انتقادها برای شکل گرفتن برنامه ششم توسعه قبل از انقلاب موجود است.

فراگیری در نگاه هدی صابر

به اعتقاد این استاد دانشگاه علامه‌طباطبایی، انصاف و فراگیری نگاه مرحوم صابر در انتخاب افراد برای انتشار مطالب آن‌ها، به اندازه کافی برای شما گویاست. در اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی تاریخی ایران با کمال تاسف دوران‌های مختلف را سیاه و سفید می‌بینند. مرحوم صابر تلاش کرده با نکته‌سنجی انتخاب‌های منحصربه‌فردی را در مورد ذخیره دانای قبل از انقلاب را درخصوص برنامه‌ریزی در یک مجله گردآوری کند.

مومنی اضافه کرد:«او هیچ‌کسی را با برچسب‌های متداول حذف نکرده و نظرهای چهره‌های شاخص آن زمان را جمع کرده است. اگر اسم شخصی هم در این مجله نیست امتناع خود فرد بوده چراکه مرحوم صابر فردی بود که منت افراد را می‌کشید تا سهم خودشان را در زمینه برنامه‌ریزی برای ایران ایفا کنند.»

او معتقد است:«اگر می‌خواهیم از تلاش و منش «هدی صابر» الهام بگیریم باید به خودمان و نسل بعد یادآوری کنیم کسانی که در این مملکت کارهای کلیدی و موثر انجام می‌دهند نباید انتظار پاداش داشته باشند. بزرگی بزرگانش و شناخته شدن آن‌ها از ناحیه بزرگی موانعی است که بر سر راه‌شان قرار گرفته است؛ از امیرکبیر گرفته تا مصدق و مهندس موسوی که برای اعتلای ایران تلاش کردند و عنصر تاب‌آوری آنان در برابر شکننده‌آوری‌ها مثال‌زدنی است.»

این اقتصاددان با بیان اینکه باید بایسته‌های بزرگی را همه رعایت کنیم، افزود:«نباید ناگواری‌ها ما را دلسرد کند و به حاشیه براند در غیراینصورت به بانیان استمرار توسعه‌نیافتگی و آن‌هایی که ژست رادیکال می‌گیرند و از مسوولیت شانه خالی می‌کنند پاس گل داده‌ایم. مشی بزرگان ما در هنگام گرفتاری‌ها این نیست.»

به گفته مومنی، آن‌هایی که سختی‌ها را به جان می‌خرند، ادعایی ندارند و برای بقا و بالندگی کشور تلاش می‌کنند ایران را سرپا نگه می‌دارند که مرحوم صابر یکی از آن‌هاست.

درک پارادوکس های توسعه

او با بیان اینکه یکی از پارادوکس‌های بزرگ درباره توسعه، بحث ایران است، گفت:«این گزاره را افرادی که در این حوزه فعال هستند، می‌گویند. همچنین حکم می‌کنند که ایران باید جایگاهی بسیار بزرگ‌تر از وضعیت فعلی داشته باشد و حتی کارنامه روحیه خراب‌کنی دارد.»

این استاد دانشگاه افزود: «برنامه‌ریزی توسعه در ایران یکی از همین پارادوکس‌هاست؛ ماجرا از این قرار است که همه هزینه‌های کشور در حوزه برنامه را در طول بالغ بر 70سال پشت سرگذاشته‌ایم درحالی که در جامعه‌ای که برای آن برنامه‌ریزی شده و می‌خواهد با آن اداره شود دستاورد حداقلی نداشته‌ایم.»

مومنی با اشاره به اینکه اگر می‌خواهیم گامی برداریم و گره‌ای از مشکلات ایران باز کنیم، نخستین مقاله کتاب را باید بخوانیم، اظهار کرد: در این مقاله تعبیر زیبایی وجود دارد؛ «تک‌دانه‌ها در حسرت نخ» بیان مشکلات فراوانی است که ما در این زمینه داریم در واقع واکاوی برنامه‌ریزی توسعه در ایران است که هدی به آن‌ها اشاره کرده است.

به گفته او، روح اصلی اندیشه مرحوم صابر در مقاله پایانی این کتاب است. از نظر من اگر این دو مقاله را بخوانید مجموع پیام‌های اصلی را دریافت خواهید کرد.تاکید این استاد اقتصاد دانشگاه علامه‌طباطبایی بر این است که ما به انجام کارهای عمیق در حوزه برنامه‌ریزی توسعه در ایران بسیار نیازمند هستیم. در این میان افرد بسیار زیادی معرفی شده‌اند که آغازگر این موضوع در ایران بوده‌اند که همین ما را در این خصوص بلاتکلیف می‌کند.به گفته مومنی، ویژگی مشترک برنامه‌ریزی توسعه در تاریخ برنامه‌ریزی ایران، نبود و ارایه نشدن درک مشخصی از مساله توسعه است که این کمبود همچنان به قوت خود باقی است. دو دهه از آن 50سال گذشته و هنوز این گرفتاری‌ها حل و فصل نشده است؛ در واقع 70سال در جست‌وجوی چیزی هستیم که در قضیه برنامه‌ریزی توسعه در ایران نمی‌دانیم چیست.

او افزود:«از منظر فلسفه برنامه‌ریزی و به اعتبار این فلسفه‌ها، اسناد برنامه‌ریزی در ایران وجود ندارد. از طرفی، مهم‌ترین فلسفه برنامه‌ریزی توسعه ایجاد هماهنگی است که تا امروز یک مطالعه در اسناد پشتیبان توسعه در اسناد ایران در این حوزه وجود ندارد.»

مومنی اظهار کرد:«هزینه‌هایی که به تاکنون به ذهن طراحان و برنامه‌ریزان ما نیامده و از بین رفته است درحالی که هارواردی‌ها از ساواک نمی‌ترسیدند و راحت فکر می‌کردند و به زبان می‌آوردند. آن‌ها به مدت سه سال در سال‌های 1338 تا 1340 در ایران بودند و اگر الان به کارهای آن‌ها نگاهی کنید فکر می‌کنید امروز صبح منتشر شده‌اند.»

او توضیح داد: «به گفته این متخصصان هارواردی در ایران به‌طور دایم دستگاه‌های هماهنگی ایجاد می‌شود و به‌دنبال هر دستگاه جدید موج‌های جدید ناهماهنگی پدید می‌آید.»

به اعتقاد مومنی، چالش‌های برنامه‌ریزی در ایران در حال حاضر اساسی‌تر از زمانی است که مرحوم صابر این مجموعه را گردآوری کرده است بنابراین لازم است دانشگاه‌ها و نهادهای پژوهشی فراتر از آن چیزی که در دستورکار است این مبحث را جدی بگیرند.

این استاد دانشگاه معتقد است:«برنامه‌ریزی توسعه، دولت توسعه‌‌گرا می‌خواهد. این درحالی است که با خلای معرفتی بسیار جدی درباره مطالعات قابل اعتنا در زمینه مفهوم و ماهیت دولت در این زمینه مواجه هستیم. غم‌انگیز است که درباره مسایل کم‌اهمیت زیاد صحبت می‌شود اما در مورد مسایل مهم و خطرساز به اندازه بایسته کار نمی‌کنیم.»

این اقتصاددان با اشاره به اینکه در سال 97 اقتصاد سیاسی ایران با نقطه عطفی روبرو شده است، گفت:«این نقطه عطف این است که برای اولین بار اندازه رانت‌های ضدتوسعه‌ای خلق شده از ناحیه سیاست‌های اقتصاد دولت از اندازه رانت نفتی بیشتر شده که این یک تحول بنیادی است.»

به گفته مومنی، براوردهای مقدماتی ما این است که در سال 97 اندازه بهره پرداخت شده به سپرده‌گذاران در بازار رسمی پول به کل هزینه‌های حاکمیتی دولت طعنه می‌زند. به تعبیر آدام اسمیت در اقتصادهای رانتی مناسباتی فراهم می‌شود که افراد نکاشته‌های خود را درو می‌کنند. اگر بررسی کنید که ضریب اهمیت و وزن بازار رسمی پول در مقایسه با بازار غیررسمی پول چیست در آنجا نرخ بهره پرداختی بین سه تا هفت برابر آن چیزی است که در بازار رسمی پرداخت می‌شود.

این استاد دانشگاه افزود: «در اینجا متوجه می‌شوید این مناسبات اقتضای چه رویکردی به اقتصاد ملی دارد که البته تعداد این دسته از موارد زیاد است.»

مومنی توضیح داد: «آن چه از میراث اندیشه برنامه‌ریزی توسعه در مقیاس‌ جهانی برای ما باقی مانده می‌تواند نقطه عزیمت برای برون‌رفت از سطح معرفتی از بحرانی باشد که با ان روبرو هستیم. در اینجا می‌گویند وقتی دورهای باطل بازتولید توسعه‌نیافتگی زیاد شد و شما متحیر ماندید که از کجا آغاز کنید یک سرچشمه وجود دارد.»

به گفته او، برآیند همه دورهای باطل بازتولیدکننده توسعه نیافتگی خودش را در دو مولفه منعکس می‌کند. می‌گویند برای بقا و بالندگی از اینجا شروع کنید؛ اول بهره‌وری اندک و دوم بنیه ضعیف تولیدی. تولید به‌مثابه نظام حیات جمعی نه یک فعالیت انتزاعی در گوشه‌ای مسقف.

مومنی با بیان اینکه نیازمند آنیم که خودمان را بر شانه‌های امثال هدی صابر قرار دهیم، افزود:«باید واقعیت‌ها و چالش‌های امروز را بشناسیم و درکی پیدا کنیم تا بستر معرفتی لازم را برای برون‌رفت از گرفتاری‌ها فراهم کنیم. اگر این بستر معرفتی فراهم نباشد ما سر خودمان را به در و دیوار خواهیم کوبید کما اینکه در چند صد سال اخیر این کار را کرده‌ایم و نتوانسته‌ایم از دورهای باطل توسعه‌نیافتگی بیرون بیاییم.»

او افزود: «امیدوارم روح پاک و نورانی هدی صابر به همه ما از طریق مراجعه به آثارش الهام ببخشد. کتاب «فروپاشی» گنجینه کم‌نظیری است که باید قبل از کتاب حاضر خوانده شود که کانون‌های گرفتاری ما را توضیح می‌دهد.»

این نشست با برگزاری جلسه پرسش و پاسخ ، حاضرین خاتمه یافت.

 

 

 

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی فراز

]]>
ویژه اخبار، رویدادها، گزارش‌ها Tue, 21 Jan 2020 21:54:16 +0000