پرینت
بازدید: 26

منبع: روزنامه اعتماد ملی (2اردیبهشت 88)

هدی صابرـ در میانه‌ی دهه 40 که در حیاط ایرانِ «ما» به رغم حاکمیت «آن‌ها» و سرکوب و سانسور سازمان‌یافته و انواع «پیش»گیری‌ها و نیز لمپنیسم هدایت‌شده در این گوشه و آن‌سئها، هم حیات بود، هم چشم‌انداز و دریچه‌های رو به افق، هم تولید مایه‌دار اندیشه، هم پرده‌پرده و لوحه‌لوحه محصول از فیلم و فیلمنامه و پیِس و صحنه و کلام آهنگین و رمان دلنشین و آوا و نوا و ترانه‌های اعتراض و هم حجب و حیای عمومی و هم گویش‌ها و نگاه‌های وزین و متین و «مهار»دار و هم آموزگاری‌های پرحکمت و پربار، منِ نوپا یک بار د اول دبستان و یک بار در سوم دبستان دو عتاب ویژه و شوک‌گونه شنیدم: اول‌بار در زمستان 44 او با مشاهده یک پرچم ایران به عنوان روانداز بساط لبوفروش، چنان برآشفته به خانه وارد شد که ما در سکوت محض ناظر تخلیه‌ی بغض و تعصبش بودیم... 

 

مسیر جاری:   صفحه اصلی بینش و اندیشهمقاله‌ها
| + -
استفاده از مطالب سایت با ذکر ماخذ مجاز می‌باشد